امید علیزاده
۵,۹۲۸ پست
۵۶۷ دنبال‌کننده
۱۹,۶۲۲ امتیاز
مرد، متاهل
۱۳۵۶/۰۶/۳۰
ليسانس
کارمند
دین اسلام
ايران، آذربايجان شرقي، تبریز
زندگی با خانواده
سیگار نميکشم
گرایش سیاسی ندارم
قد ۱۷۸، وزن ۶۵

تصاویر اخیر

بازنشر کرده است.
با سلام خدمت دوستان بزرگوارم
وقت شریفتون بخیر باشه
عذرخواهی میکنم از اینکه وقت گرانبهای شما رو میگیرم
در این چند مدتی که تو سایت پیش شما دوستان بزرگوار بودم سعی کردم با عناوین مختلف با همه ایجاد دوستی کنم و یه رابطه خوب و صمیمی برقرار کنم . تا اونجایی که تونستم و وقتم اجازه میداد اکثر پست های عزیزان رو خط به خط میخوندم و لایک میکردم و کامنت میذاشتم . تو سایت هرگز به خودم اجازه ندادم هیچگونه بی ادبی و یا جسارتی به یکی از بزرگواران بکنم . اگه تو سایت با بعضی از دوستان شوخی میکنم ، از حضورشان اجازه گرفتم و در چهارچوب ادب و احترام زیر پستهاشون باهاشون شوخی میکنم .
لطفا اگه خواسته یا ناخواسته باعث رنجش دوست بزرگواری شدم بنده حقیر رو به بزرگواری خودتون ببخشید
لطفا هرگونه انتقادی به رفتار بنده دارین عاجزانه خواهشمندم مرقوم بفرمایید تا احیانا بار دیگر باعث ناراحتی کسی نشم
لطفا و خواهشا نظرات ارزشمند خودتون رو برام ارسال بفرمایید
ممنون از همه شما سروران گرامی

لینک
مشاهده ۶۵ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
گوش کن سادہ بگویم که تو را می‌خواهم
گرچه دیر آمده‌ام، گرچه همه بی‌گاهم
همه یک سو و تو یک سو، چه بگویم دیگر
تا بدانی که چه‌اندازہ تو را می‌خواهم
قلعه و میمنه و میسرہ بر هم زده‌ام
تا سوار تو چه بازی بکند با شاهم
خواهمت چیدن از آن شاخه ی جادو اما
گویدم دست که از دامن او کوتاهم
خندقی بین من و توست، کمک کن شاید
پرکنیم این خلا، این فاصله‌ها را با هم
من در این عشق نهادم قدم و خواهم رفت
تا به پایانش اگر راهم، اگر بی‌راهم
نه به خود می‌روم این رہ که کسی می‌بردم
شاید آن من ، من دیگر ، من ناآگاهم
بازنشر کرده است.
صد بوسه‌ی نداده میان دهان توست
من تشنه‌کام و آب خنک در دکان توست
سر تا به پا زنی تو و زیباست این تضاد
زان شرم دخترانه که در دیدگان توست
باغی تو با بنفشه‌ی گیسو و سرو قد
یاس‌ات تن است و گونه و گل ارغوان توست
خورشید رخ بپوشد و در ابر گم شود
از شرم آن سهیل که در آسمان توست
با بوسه‌ای در آتش خود سوختی مرا
انگار آفتاب درون دهان توست
این سان که با هوای تو در خویش رفته‌ام
گویی بهار در نفس مهربان توست
انگار کن که با نفس من به سینه‌ات
باد خزان وزیده به باغ جوان توست
بازنشر کرده است.
رها شو از زمین و زمان...
موسیقی به تو بال می‌دهد برای پرواز...
مشاهده ۴ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
گفتمش عشق منی، خندید و گفت از دست تو
بغض کردم، بغض من را دید و گفت از دست تو
گفتم این حرف دلم بود و دلم را برده‌ای
با ادا و ناز خود چرخید و گفت از دست تو
گفتمش یک پنجره وا کرده بر باران، بغل
زود منظور مرا فهمید و گفت از دست تو
گفتمش بی تو زمستانم جهانم سرد و تار
در نگاهش شعله زد خورشید و گفت از دست تو
گفتمش یک جرعه مستی کاش ، انگورانه چید
خوشه‌ای پروین‌تر از ناهید و گفت از دست تو
دم زدم از بی سر و سامانی خود چون نسیم
شانه زد بر گیسوان بید و گفت از دست تو
گفتم ای دریای من نقشی بزن بر ساحلم
زد رقم نقشی به مروارید و گفت از دست تو
گفتمش این باغ گل پیش تو غیر از خار نیست
خم شد و یک غنچه را بویید و گفت از دست تو
بر لبش تردید بود و عشق در آیینه‌اش
خط کشید آهسته بر تردید و گفت از دست تو
گفتم از دست چه کس آشفته مویی این‌چنین؟
دفتر شعر مرا بوسید و گفت از دست تو
بازنشر کرده است.
دل من مثل بادبادکها
پر شده ازهوای دلتنگی
میروم تا به آسمان خیال
تا رسم به ورای دلتنگی
تا که آنجا ببینم آیاهست
بهر این دل دوای دلتنگی
میرسد بگوش ازهمه جا
دور و نزدیک صدای دلتنگی
کاش میشد درون این دنیا
مرهمی بود برای دلتنگی
نیست برلبم چرا هرگز
نغمه ای جز نوای دلتنگی
دل اگریاری ام کند گیرم
یار دیگر بجای دلتنگی
ناله ها میکنم به درگاهش
بشنود تا خدای دلتنگی
برهاند دل همه عشاق
خود او از بلای دلتنگی
خانه ای دارم ازخودم انگار
ساکنم در سرای دلتنگی
همه آرزوی من این است
مرگ آنی برای دلتنگی
پای بسته ام دراین زندان
سرنهم برکجای دلتنگی؟
این سخن گفتم ازدل تنگم
با تو ای آشنای دلتنگی
بازنشر کرده است.
سلام دوستان عزبز و بزرگوارم
عصر شما بخیر و سلامتی باشه
ان شاءالله
امـروز بهترین روز
زندگیتون باشـه
حال خوب
دلخوشی فراوان
رزق و برکت بسیار
لبریز از شادی و آرامش
موفقیت پی درپی و
نگاه مهربان خدا نصیبتون
روزتون زیبـا و در پناه خدا
الهی آمین
مشاهده ۹ دیدگاه ارسالی ...
و ۲ کاربر دیگر بازنشر کرده‌اند.
💐🙏💐🙏💐
مشاهده ۱۵ دیدگاه ارسالی ...
  • رضا صحرانشین(مدیر سرای شادی)

    سلام زهراخانم بزرگوار
    باعث افتخاره در کناردوستان در سرای شادی گروه خوبمون
    ازهمه دوستان کمال تشکر رو دارم‌

  • Bijan

    سلام و عرض ارادت حضور همشهری خوب و‌ مهربانم
    عذر می خوام با تاخیر خدمت رسیدم
    سبب خوشحالیه بودن در کنار عزیزانی چون شما و دیگر دوستان بزرگوارم..
    موفقیت و سربلندی رو برا تک تک عزیزان گروه آرزومندم
    🍒🍬🍡🌸🌾🌹

بازنشر کرده است.
سرد‌ است دستانم کجا گم‌کرده‌ای من را
یخ می‌زند قلبم،کجایی عشق بی‌پروا؟
دارم وصیت‌نامه‌ام را با دلی پر درد
امشب برایت می‌نویسم در اتاقی سرد
من سال‌ها تنهای‌تنها در فراموشی
باریده‌ام بر بالشم از بی‌هم‌آغوشی
دیوانه‌ام، مستم، غم‌انگیزم، پریشانم
من رعد و برقم ،انفجار بغض بارانم
من نسخه‌ای از دکتری دیوانه هستم که
با درد بی‌درمان و الکل مست مستم که
سر می‌کشد بطری مشروبم مرا هر شب
می‌پرسم از خود ، جان نکندی مست لامذهب؟
زل می‌زنم به قاب عکست روی دیوارم
دارم تجاوز می‌کنم به ذهن بیمارم
من آخرین مردم که قبل‌از مردنش مرده
مردی که هر روز از تو، از عشقت رکب خورده
دیر آمدی، این‌جا فقط خاکسترم مانده
مشتی خیال از من فقط در بسترم مانده
جان داده‌ام در حسرت یک‌لحظه‌ی دیدار
جان‌کندنم را هم ندیدی زیر این آوار
در زیر آواری سراسر بغض و دلتنگی
راحت گذشتی از کنارم با دلی سنگی
پروانه‌ات هی دست‌و‌پا زد سال‌ها در تور
دیر آمدی ، حالا که من خوابیده‌ام در گور
حتی اگر می‌آمد این شعرم به چشمانت
من شهریارت می‌شدم،جانم به قربانت
بازنشر کرده است.
امشب اگر یاری کنی، ای دیده توفان می کنم
آتش به دل می افکنم، دریا به دامان می کنم
می جویمت، می جویمت، با آن که پیدا نیستی
می خواهمت، می خواهمت، هرچندپنهان می کنم
زندان صبرآموز را، در می گشایم ناگهان
پرهیز طاقت سوز را، یکسر به زندان می کنم
یا عقل تقوا پیشه را، از عشق می دوزم کفن
یا شاهد اندیشه را، از عقل عریان می کنم
بازآ که فرمان می برم، عشق تو با جان می خرم
آن را که می خواهی ز من،آن می کنم،آن می کنم
بازنشر کرده است.
دیر آمدی به گفتن من دوست دارمت
فرصت بده ببوسمت، از تن درارمت
می‌خواهمت چه فایده اما؟ تو میروی
دیگر چقدر باز بیایم بیارمت؟
هربار خاطرات، مرا گریه می‌کنند
در بین زخم های تنم می شمارمت
حرفی نمانده‌است من از دست رفته‌ام
حرفی نزن که تلخ‌تر از این ببارمت
فرصت نشد بغل کنمت قبل گریه‌ام
قسمت نبود پی ببری بی‌قرارمت
آتش گرفته از تو جدا می‌شود دلم
با دست های یخ زده جا می‌گذارمت
بدرود، بهترین من، ای عشق، ای رفیق
دارم تورا به دست خدا می‌سپارمت
هرشب تورا دوباره به آغوش می‌کشم
افسوس، دوست دارمت اما ندارمت
مشاهده ۳ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
داغی که بوسه‌ی تو به لب‌های ما نهاد
یادش به خیر و خاطره‌اش جاودانه باد
بر من ببخش گاه چنان دوست دارمت
کز یاد می‌برم که مرا برده‌ای ز یاد
دردا چنان که عمر و دریغا چنین که مرگ
از من گرفت مهلت و مهلت به من نداد
ما را فریب دادی و جای گلایه نیست
ما زودباوریم و تو دلال اعتماد
صبرم کفاف این همه غم را نمی‌دهد
سرمایه‌ام کم است و بد‌هکاری‌ام زیاد
بازنشر کرده است.
چه داری می‌کنی این‌گونه مستی پا نمی‌گیرد
کمی پرتر کن، این ته‌استکان ما را نمی‌گیرد
سبک دستی نکن ساقی غم صد ساله ای دارم
نریزی بار غم‌ها را کسی از ما نمی‌گیرد
خودم در خواب دیدم بعد چندین قرن بی‌شاعر
کسی جز من سبو از دست مولانا نمی‌گیرد
بخور، کفاره‌ی بد مستی‌ات با من مسلمانا
که بی ما رحمت و بخشندگی معنا نمی‌گیرد
نترس از حرف مردم این جماعت کارشان این است
که از پوز پلشت سگ دل دریا نمی گیرد
بیا دیوانگی پیشه کنیم و عاشقی زیرا
دل دیوانه ها از غصه ی فردا نمی گیرد
به روح حضرت خیام سوگند آخرش هیچ است
کمی پرتر کن، این ته‌ استکان ما را نمی‌گیرد
بازنشر کرده است.
شوق درمن، شعر در من، شور در من ریخته
چشـــم‌هایت این همــه از دور در من ریخته
این‌که بر دار مکافـات تو باشـم بـاک نیست
حتمـا این انگیزه را منصور در من ریخته
بیقراری،درد،غم، ای ماه من، شیرین بخواب
از تو هرشب این‌همه مـامور در من ریخته
در تمــام عمـر خود، یک بار بوسیدم تو را
بعداز آن هر روز و شب زنبور در من ریخته
چیـزهایی در سـرم بــالا و پــایین می‌دود
شاخه‌ی خشکم که صدها مور در من ریخته
سـر بـریـدی آرزوهـای فــراوان مـرا
شهـر ارواحـم، هزاران گــور در من ریخته
بازنشر کرده است.
تو مال من باش
به چشمهایت قسم
تمام عصر های جمعه
مثل باران به همین پنجره خواهم خورد
تا با ذوق پنجره را باز کنی
چشم هایت را ببندی
و دستهایت را به صورتم گره بزنی
تعجب نکن اما
تو اگر مال من باشی
جمعه ها عاشقانه هایم از زمین به آسمان میبارند
برای من نه
برای آنها که سال هاست معجزه ندیده اند میگویم
تو ، مال من باش
بازنشر کرده است.
می‌دانی جمعه‌ها همیشه آدم حس و حال عجیب پیدا می‌کند
شاید کمی بغلی و بهانه‌گیر می‌شود نمی‌دانم اما گمان می‌کنم اگر جمعه‌ها
یک نفر را کنارت داشته باشی، که در کنارش با خیال راحت خودت باشی دور از ترس ، دور از اضطراب، دور از نگرانی و هر دغدغه‌ی دیگر
جمعه آنقدر با دلگیری نگذرد
آنقدر رنگ ماتم به خود نگیرد
جمعه‌ها ساکت‌ترین روزهای هفته‌اند
روزهایی که در واقع باید تمام خستگی‌هایت را، از تنت بیرون بکشد اما این خصلت آدم‌هاست که هر‌گاه تنها‌ می‌شود مثل یک آهن‌ربا تمام غصه‌ها، مشکلات زندگی را یک آن جذب می‌کنند
روزهای جمعه را تنها نمانید
تلفن را بردارید و با هرکس که فکر
می‌کنید، خوب بلد است تسکین حال خرابتان باشد قرار ملاقات بگذارید
مشاهده ۵ دیدگاه ارسالی ...
  • امید علیزاده

    پس یه لیوان چایی برای خودم میریزم یه آهنگ دلنشین واسه خودم پلی میکنم و غرق میشم توی رویاهای قشنگ

    بسیار هم عالی اگه فکر و خیال بذاره

  • سارا حشمتی

    بسیار هم عالی اگه فکر و خیال بذاره
    اون ک همیشه هست کلا کارش پارازیت انداختنه