فقط میتونم با گریه افسوس گذشته رو بخورم. هیچی نداشتیم ولی دلمون خوش بود. قربون اون لحظه هایی برم هممون دور تلویریون سیاه و سفید می نشستیم و قصه های مجید رو نگاه می کردیم. مرحوم پدرم . مامانم . برادرا و خواهرا همه جمع بودیم.
بشکن سبوی باده را؛ مستی تویی هستی تویی در این سرای نیستی؛ مستی تویی هستی تویی ♩♬♫
تو آفتاب هشتمین سر چهارده عدد؛ بیدار کن خواب مرا از وحشت این دیو و دد!
بنگر که از هفت آسمان جایی فرا سوی زمان؛ نوری هبوط می کند در غربت این لامکان!
بنگر که دریا خون شده! فواره ها گلگون شده لیلای بی دل را ببین؛ از عشق تو مجنون شده ♩♬♫
šαħαя
😥🖤🥀