.
مِعــــمآر مَـــنی
..
از تو فقط گوشه چشمی
،
تا آباد کند ؛ خانه ِ ویران ِ دلـــم را
...
.
.
خورشید
.
مهربان ُ ساده ُ خونگرم هستم
مُنتَها
تار مویی کم شود از او ، هیولا میشوم
هزاران من فدآیت
.
.
خورشید
.
دلبری رو از دختر کتاب پریدُخت که در زمان قاجار به نامزدش که توی اروپا پزشکی میخونده نامه مینوشته یاد بگیریم
.
میگویم آقا سید محمود
.!!.
خاک بر دهانم
.!.؟.!.
زبانم لال ، نکند گیس بورها و چشم آبیهای فرنگی دلتان را بلرزانند ، به همان امامزاده نورالله هی که با هم رفتیم ، به همان جدّتان قسم ، دِق میکنم ؛ ها ..
شما انشاءالله برگردید ، با هم میرویم حجرهٔ وارطان ، از البسه فرنگ برایم بخرید ، برایتان آراگیرا میکنم ، دلتان غنج بزند .
در خلوت ؛ بیگم باجی
...
کم زنانهگری یادمان نداده است . دست پختمان را هم که خوردهاید ؛ گردن گوسفندی را در غوره و بادمجان چنان عمل میآورم که بیا و ببین
...
تَصدق شما ، نور دیده مَن
.
.
خورشید
.
دلم برات تنگ شده ها....
.
خوووو بیا دیگه جات خالیه دلمتنگ شده براتا