کاتاتونیک

A dark, cozy place to see the world as it truly is: cruel and relentl.. بیشتر

کاتاتونیک
گوناگون
۱,۹۶۶ پست
۳۰ مشترک
۱۴ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۷۵
مبنای تعداد هوادار رتبه ۶۴
مبنای تعداد ارسال رتبه ۲۹

گروه امروز فاقد فعالیت بوده است.

تبلیغات

بازنشر کرده است.
پ.ن:باتاخیر
بازنشر کرده است.
هوای نبودنت مرا خفه
کرده است.
بعد از رفتنت در آغوش
مرگ نفس می‌کشم...
بازنشر کرده است.
عشق برای مردها همچون یک زخم عمیق می‌ماند،
به همین دلیل بی آنکه چرایش را بدانند،
از کسی که بیشتر از همه دوست دارند می‌گریزند،
آنها از این زخم می‌هراسند،
این دست خودشان نیست که بی‌دلیل،
همه‌چیز را ول می‌کنند و می‌روند.
بازنشر کرده است.
خیال نکن
اگر برای کسی
تمام شدی
امیدی هست
خورشید
از آنجا که غروب می‌کند
طلوع نمی‌کند...
بازنشر کرده است.
قلبم را
دانه دانه کرده‌ام
ریخته‌ام پشت پنجره‌ی اتاقت!
فردا،
همه‌ی گنجشک‌های آن حوالی
عاشقت می‌شوند...
بازنشر کرده است.
به این می‌اندیشم
که چرا من
تنها نشسته‌ام
و آغوش تو هم تنهاست!
بازنشر کرده است.
‌من با آوای درون خودم،
به تاریکی سپرده شده‌ام..
بازنشر کرده است.
خروش موج
با من می‌کند نجوا
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت..‌
بازنشر کرده است.
‏دلم تنگ است
بیا بنگر چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ای همگناه من درین برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ ...
بازنشر کرده است.
اصلا غمگین و ناامید نیستم. هرجا که باشی زندگی، زندگی است، زندگی درون ماست نه بیرون ما.
آن جا تنها نخواهم بود. انسان بودن میان دیگر آدمیان و انسان ماندن، نومید نشدن و سقوط نکردن در مصیبت هایی که ممکن است سرت بیاید، زندگی یعنی همین، کار زندگی همین است.
من این را درک کرده‌ام..
بازنشر کرده است.
کشتیِ خیالت
در جای جایِ من لنگر انداخته
پیشِ از من
همه تو را در من می‌بینند ...
بازنشر کرده است.
هیچ می‌دانی که من در قلب خویش
نقشی از عشق تو پنهان داشتم
هیچ می‌دانی کز این عشق نهان
آتشی سوزنده بر جان داشتم...
بازنشر کرده است.
‏كل شيءٍ فيني يحتاج الى عناقٍ منك، كل شيءٍ فيك يحتاج الى قُبلةٍ منّي.

هرآنچه درونم است نیاز به آغوشی از سوی تو دارد و هرآنچه درون توست نیاز به بوسه‌ای از سوی من دارد ♥️
بازنشر کرده است.
دوست داشتن که اجباری نیست!
وقتی حرفت تلخ،
دستانت سرد،
و دلت جایِ دیگری باشد...
بازنشر کرده است.
‏مثل ظلك چنت بالخطوه نمشي أثنين
مشيت أنته بظلام وضيعـت ظلك.

همانند سایه‌ات بودم هر دو هم قدم باهم می‌رفتیم،
اما تو به سوی تاریکی‌ها رفتی و سایه‌ات گم شد.