Pasargad Life Incurance 103587
۵۴۰ دنبال‌کننده
۳۹,۵۲۰ امتیاز
Deadly

تصاویر اخیر

موردی برای نمایش وجود ندارد.
بازنشر کرده است.

به خدا اعتماد کن؛
خداوند راه هایی دارد
که تو را حیران خواهد کرد...

"با کریمان کارها دشوار نیست"

صبحتون بخیر 🌸

بازنشر کرده است.
دلا تا کی ...
بازنشر کرده است.
"در روز خوشی همه جهان یار تواند
یار شب غم نشان کسی کم داده است"

مولانا
مشاهده ۳ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
بازنشر کرده است.
برای قلبت دعا میکنم
تا برای کسی بتپد
که لیاقت خوبی هایت
را داشته باشد❤️

‌‌‎‎‎‎‎ ‌‌
بازنشر کرده است.
انگشتت را به صورتم بکش،
بسان قطره ی بارانی که از زیر چشم ها
به روی گونه هایم شره می کند...
بگذار باور کنم این عصر بارانی را
در کنارت...

علیرضا سکاکی...
بازنشر کرده است.
حالِ دل پرسیدی‌ و گفتم که بارها

خوبم اما خوبِ ! نفهمیدی مرا...

بازنشر کرده است.
برگرد و بمان ...
اصلا بخاطر من نه
حال گیاه خانه تب دار است
نگاه پنجره مشکوک و...
ماهی حوض کوچکمان غمگین است
اما اگر آمدی
کمی هم به من سربزن
حال من هم رو به ویرانی است ......
بازنشر کرده است.
آوار یعنی ...
نداشتن شانه های تو...
وقتی دلتنگی هایم در من فرو می ریزد
و خشت به خشت...
ویران میشوم !!!...
بازنشر کرده است.
بگذار ، آسمان گریه کند،
اَبر ببارد
جانم به لب است
او بی خبر از من
شب را ، با
مآه و ستاره
سپری کرد.

آگرین یوسفی...
مشاهده ۴ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
میخواستم یه کمی فکر کنیم ب رفتارمون ب برخوردامون براین ک چی میشه ک چشامون کور میشه و سر یه چیز بیخودی میرنجونیم و میرنجیم
اینجا یه صفحه ی مجازیه ن حلوا پخش میکنن برا کسی ن قراره از کسی چیزی رو بگیرن و بدن ب ما و ن قراره ک چیزی از ما کم بشه و ب کسی برسه
اینجاییم جهت تعامل جهت این ک حرفایی رو نمیتونیم تو واقعیت بگیم رو اینجا بگیم بدور از هر تفکر سویی ،اینجاییم ک واسه چند لحظه هم ک شده حالمون خوب باشه ن این ک گند بزنیم ب احوال هم
این ک کی اینجا باکی حرف میزنه کی عشق کیه کی از کی بدش میاد کی ب چ علت باکیه یا این ک کی ب کی پول داد یا کی کی رو تامین کرد اصلا ب ما چ اخه
چرا بر اساس تفکر و برداشت خودمون بقیه رو قضاوت میکنیم وقتی ک هیچی نمیدونیم
چرا تامیفهمیم یکی با یکی حالش خوه و میفهمن هم رو میپریم وسط حال خوشش و گند میزنیم ب همه چیشون
اخه ب چ حقی بر اساس تفکر خودمون برا بقیه تصمیم میگیرم و بوق و کرنا دست میگیریم و میشیم شیپور چی و قضاوتایی ک نباید بکنیم رو میکنیم
بیاین هم دیگه رو از رو حسادت و ذات خودمون قضاوت نکنیم و گند نزنیم ب احوالات هم
بازنشر کرده است.
ملاقات تو را می پوشم
و در آئینۀ چشمانت
یقۀ خیالم را مرتّب می کنم
شاخه ای از باران می چینم
و به سینه ام سنجاق می زنم
و شالی از رنگین کمان دست هایت
به گردنم می آویزم
کفش های اشتیاقت را پا می کنم
و در رسمی ترین لحظۀ هستی خود
در ملازمت قاصدکُ پروانه
از راه شب بوها
به دیدار تو می آیم
که زیر شب چراغ ماه
در ازدحام رؤیاها
در کجاوۀ گل ها نشسته ای
و از دریچه عطرها
به مردی اندیشه می کنی
که نه شاهزاده است
و نه اسب سپیدی دارد
او از دورترین واحه های خیال
از درّه های زنبق می آید
با یک سبد غرور
که تو را دوست می دارد !
بازنشر کرده است.
قطره اشکی تنها
گونه ام را
به گرمی لب های تو
می بوسد
می بوسد
و میان بغض لب هایم
ویران می شود
من اینگونه هر شب
هم آغوش یک گل سرخ
چشم به روی ماهُ پنجره
می بندم
و به خوابی سنجاق می شوم
که دست هایت
شبگرد چشمانم نیست
گوشواره هایت را
برای اعتراف به بوسه هایم
باد دزدیده ست
و پیراهن خوابت به تن ِ
هیچ رؤیائی نمی خورد
و تو ...
چه بی رحمانه از من
دوری !
بازنشر کرده است.
می گویند
با کلمات بازی می کنم
احساس من هزاران بار
از پا می افتدُ
دست به زانوی واژه ها
به پا می خیزد
تا تو را یک سطر
در خود مرور کنم
و به یک دل سیر
گریه برسانم
که نه می شود نوشت
نه می شود شنید
و نه دست تو
از آستین شعر من
به داد چشم هایم می رسد !
بازنشر کرده است.

دست هایت
باغ آفتابُ اطلسی ست
و بند بند انگشتانت
مزارع گل های سرخ
رگ های آبی ات
جویباران قزل آلا
پر از پرهای چکاوک
که پای تمشک ها جاری ست
از چشمانت
صدای دریا می آید
گونه هایت
ساحل دویدن ها
در فصل گرم عریانی ست
لب هایت
قناری های خوش دستی
که فال بوسه می گیرند
شانه هایت
صخره های مرغان بارانی ست
دکمه های باز سینه ات
عصیان عطرهای صحرائی
و دامنت کشتزاران نانُ برنج
در افق های زردُ نارنجی ست
کفش های تو مرداب نیلوفر
و ساق های عرق کرده ات
پر از رقص کولی ها
در حاشیۀ مهتاب ست
در دلم
خانه ای ساخته ام
از ساقه های نور
در بافه های عشق
و ایوانی
که پر از قفس باران ست
برای زنی
که پا به ماهِ رؤیاها
آرام آرام تاب می خورد
در صندلی چشمانم !