ماه بانو
۵۲۳ پست
۵۰ دنبال‌کننده
۵,۱۳۵ امتیاز
زن، متاهل
۱۳۵۴/۰۳/۲۵
ليسانس
آزاد
دین اسلام
ايران، تهران
زندگی با همسر

تصاویر اخیر

بازنشر کرده است.
السلام علیک یا ابا عبدالله(ع) 🏴
مشاهده ۴ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
تا حالا شده دنبال سلام گمشده اى باشى
كه توش كلى خاطرست و مهربونى
يه سلامى كه هيچ سلامى جاشو نمى گيره و
هيچ وقت از يادت نمى ره
شده تو تنهاييت
پشت يه پنجره
غروب تلخو نفس بكشيو دلتنگياتو بشمارى
تا حالا شده
قد چند تا كلمه حوصله هيچكسو نداشته باشى
شده بغضتو حبس كنى و
تنهاييتو سنگين تر كنى
امانذارى كسى بفهمه
خيالت تا كجاها سفر مى كنه
كسى چه مى دونه
تو به سلامى فكر مى كنى
كه ديگه هيچ وقت نمى شنوى



‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌
بازنشر کرده است.

شب كه مى شود
من و باران و لالايى نفسهايم
حرفهايى ست كه
هيچ وقت به تو نگفته ام ..
تو بدان
هر كجاى دنيا كه باشى
باران به خاطر
دوست داشتن تو مى بارد ...

  • ❤ سکوت تنهایی ❤

    امـروز خورشید که از میانه درختان رخ می نمود،
    آرزو کـردم که طلوع خورشیـد،
    غروب غم هایتان باشـد
    و زندگیتان سرشاراز
    لحظه های روشن آسمانی‌...

بازنشر کرده است.
پنج شنبه
دلم
شنیدن یک حرف
خوب می خواهد
حرفی دلچسب
از جنس دوستت دارم
که تحمل جمعه
پیش رو را برایم آسان گرداند

بازنشر کرده است.
می درخشی و
تماشایت
روشنم می دارد
می تابی و
عشقت
پای درون قلبم می گذارد
می آیی و
چشمان من
از شوق می بارد
تو
خورشید بانویی
جهان همانندت را ندارد
و چون بر فراز آسمان نگاهم
خود نمایی می کنی
ظهر از راه می رسد و
خیالم را در آغوش می فشارد
بازنشر کرده است.
پَرده بَردار ای حَیاتِ جان و جان اَفزایِ من
غَم گُسار و هم نشین و مونِسِ شب هایِ من

ای شنیده وَقت و بی وَقت از وجودم ناله ها
ای فَکَنده آتشی در جُملۀ اَجزایِ من

بازنشر کرده است.
گفت آخر از چه رو مشتاق وصلش گشته ای
گفتمش آخر تماشایش چونان شعری نکوست
بودنش بر درد بی درمان من چونان دواست
لمس آغوش پر از مهرش دلم را ارزوست
بازنشر کرده است.
لبخندت
بوی یاس می داد
و من سالهاست
زندانی عطری هستم
که با خنده هایت
درون آغوشم جا نهاده ای

بازنشر کرده است.
دو استکان بریز...

بند است...
دارم

را میبافم !!!
مشاهده ۹ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
گفتم این جان مرا گرد جهان چند کشی

گفت هر جا که کشم  زود بیا هیچ مگو...

بازنشر کرده است.
کاش تو به جای من بودی
تا میفهمیدی که دوست داشتنت
چه کار سخت و فرساینده‌ایست!
کاش من به جای تو بودم
تا طعم این همه دوست داشتن را
میچشیدم!

مشاهده ۸ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
در باورِ مَـ.ـن
عشقِ تـ.ـو، ای حضـ.ـرتِ احساس
چون سوره‌ی مریم پُـ.ـرِ از حسِ نجیبی‌ست...

بازنشر کرده است.
او شعر را دوست داشت،
خیال پردازی و سفر را،
من اما او را دوست داشتم
او شب را دوست داشت
آوازِ جیرجیرک و صدای
بغضِ شمعدانی را،
من او را دوست داشتم
او موی بافته دوست داشت
عطر قهوه و سیگار
من او را دوست داشتم
او باران را دوست داشت،
پاییز را و رنگین کمان را
من او را دوست داشتم
من او را دوست داشتم،
او را دوست داشتم
و اوشنیدنِ این جمله‌ی تکراری را

مشاهده ۶ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
ما مشق غم عشق تورا خوش ننوشتیم
اما تو بکش خط به خطای همه ی ما

ای ابر گر از خانه ی آن یار گذشتی
باگریه بزن بوسه به جای همه ی ما



‌‌‌
‌‌‌‌‌    ‌
  • م درجزی

    دید مجنون را یکی صحرا نورد
    درمیان بادیه بنشسته فرد

    صفحه ای از ریگ و انگشتان قلم
    می نویسد نام لیلی دم به دم

    گفت ای مجنون شیدا چیست این
    می نویسی نامه بهر کیست این؟

    گفت مشق نام لیلی می کنم
    خاطر خود را تسلی می کنم

    چون میسر نیست ما را کام او
    عشق بازی می کنم با نام او

    عبدالرحمان جامی

  • ماه بانو

    جز عشق نبود هیچ دمساز مرا

    نی اول و نی آخر و آغاز مرا

بازنشر کرده است.
صبح باش ...
کمی بیشتر بخند امروز
و کمی بیشتر مهربان باش
بگذار لبخندت چراغ دلی شود
و مهربانی‌ات صبح کوچکی
به قدر مرز شانه‌های یک نفر ...!

‌صابر ‌