حرف گپ

سکوت ،آرامش.نه سیاسی نه فوتبالی،تا قسمتی ابری،سرم تو لاک خودمه بیشتر

حرف گپ
۸,۰۷۵ پست
۵ دنبال‌کننده
۱۵,۸۸۷ امتیاز
مرد
۱۳۰۰/۱۲/۳۱
زير ديپلم
ثانیه شمارعمر
ايران، همین حوالی
سربازی فراري
گرایش سیاسی ندارم
پیاده روی وکوهپیمایی.کتاب.موسیقی سنتی و کلاسیک پاپ.و غیره...
۱۱۰۰
قد .۰، وزن .۰

تصاویر اخیر

و ۲ کاربر دیگر بازنشر کرده‌اند.
یادش بخیر محل کوچ که بودیم صبح هوا سرد بود اولش مه الود بود کم کم میکشید به ساعت ۸ صبح کولمو پروسایل میکردم اسحلم برمیداشتم با چوب دست راه میوفتادم خدابودمو و من بودم این دشت وسیع مخمل پوش سبزبا گله صدای زنگوله گردن گوسفند وبز ارامش صدای پرنده کوهی و سردیه هوا میخورد توصورت ادم هاااا این بخار از دهن ک میزد بیرون انگار سیگارکشیدی گاهی بابونه میچیدم موقعی که نم نم بارون شروع میشد جاهایی رو که بلد بودمو میبردم زیر تخته سنگ یا تو اشکفت شبیه غار ،مینشستم کف کفشم از بس سبزشده بود فکر میکردم رنگ فشاری بهش زدم کتری رو درمیاوردم از همون بابونه میریختم تو کتری میرفتم بیرون چرخی میزدم ببینم جولانگاه گرگی خرسی ببری چیزی نباشه با خیال راحت برمیگشتم دمنوشه اماده بود بخاری که از زیر درب کتری میزد بیرون موقع قل قل کردن میریختم تو لیوان البت اروم اروم که نشکنه یه تکه نبات هم باهاش بود میریختم تو نعلبکی گاهی فوت میکردم گاهی هورت میکشیدم بالا میخوردم نهار هم تخم مرغ ابپزبودپاپی(سگمون) هم میومد جلو بهش سهمیشو میدادم
شب هم که مخلوطی ازخرماکنجدگردوبودوبعد میرفتم بیرون چک میکردم شکرخدا امن بود🎀🎀
⚘⚘سبزاندیش
۲۴۲۰۵
نمیدونم کی وطن رو فروخت
ولی دیدم چه عزیزانی بهایش رو دادن
( اونجایی که تو زیارت عاشورا میگه خدایا لعنت کن یزید را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبیداللّه پسر زیاد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و خاندان ابوسفیان و خاندان زیاد و خاندان مروان را تا روز قیامت
ولی اینو هم بهش اضافه کنن خدا لعنت کنه مسعول بیکفایت و بیشرف رو که این بلارو سرمردم ایران اورده،خاعن حروم لقمه

سبزاندیش
سلام درود رهبر شهید
🖤🖤سبزاندیش
مشاهده ۶ دیدگاه ارسالی ...
نایب زیاره دوستانم
⚘⚘سبزاندیش
۲۲۴۰۵ عکس پست قبلی نمیدونم چرا نیومد بالا
⚘⚘سبزاندیش
مشاهده ۳ دیدگاه ارسالی ...
  • حرف گپ

    خیلیم یواش و بیصدا رفت!!...جوونی هم بهاری بود و بگزشت
    به ما یک اعتباری بود و بگزشت
    ترنمهای گرم عاشقانه
    نوای جویباری بود و بگزشت
    میون ما و تو یک علفتی بود
    که اونم روزگاری بود و بگزشت
    بهار زندگانی رفت افسوس
    ز کف عمر جوانی رفت افسوس

  • پانوراما

    جوونی هم بهاری بود و بگزشت
    به ما یک اعتباری بود و بگزشت
    ترنمهای گرم عاشقانه
    نوای جویباری بود و بگزشت
    میون ما و تو یک علفتی بود
    که اونم روزگاری بود و بگزشت
    بهار زندگانی رفت افسوس
    ز کف عمر جوانی رفت افسوس


۲۲۴۰۵دیروز اومدیم طبس کارای یکی از بچه هارو انجوم دادیم ،وبالاخره گفتوم من پش فرمون بشینم،گفتن بشین ولی خدایی ازیت نکنی، گفتم نه بابا این هم راه اومدیم کی جون داره تواین کویر برهوت گرما چیه گیر میدین،تخت گاز اومدیم فردوس گفتن اینجا کجاست ماباید الان یزد باشیم گفتم اب گرمش محشره بیان،گفت این ازیت میکنه بردمشون ابگرم صفا کردن خودم زود زدوم بیرون اینا نیومدن،گفتم چیشد شما که غر زدین گفتن عجب جایی بود،گفتم باشه گفتن خودت بشین پشت فرمون 🙄🙈🙈داررررم براشون این جلو رویه من این نیسون ابیه پشت نوشته(جوانی هم بیصدا و یواشکی رفت)هعی روزگار خیلیا اینجورین،
چند ساعت دیه براتون دارم اگه خدا بخاد و خدا کنه این بچه ها نفهمن میخام چکار کنم😍
سبزاندیش
۲۲۴۰۵
صبح روز دوشنبتون پربرکت باشه ایشالله(شهرفردوس
⚘⚘سبزاندیش
۲۲۴۰۵همینک طبس امامزاده موسی
این دوتا دختر دقلوین فاطمه و فاطیما😍🍬
این وروجک که داره اَغو میکنه جیغ میکشه هم اسمش علی،هست پدرش رفت زیارت کنه یه گاز کوچکی ازش نمونه برداری کردوم😍
اینم موکب هست ،یه دخترکوچبک گفت عمو بفرما نمیدونم اهنربایی رفتوم چایی خوردم چسبید،قبول باشه ولی ظرف خرمارو که سیاه بودن رو خالی کردم از بس خوشمزه بودن
سبزاندیش
بازنشر کرده است.
۲۰۴۰۵
زنگ زدوم احوال پرسی کردم و کلی خش بش،یهو فادر گوشی رو گرفت گفت سلام،گفتم درودد،خوبییی،چهههه خبررر(اکو میدادم به صدا)گفت باز شروع کردی گفتممم چیوو شروعععع کردمممم،گفت همین کاراتو،گفتمممم کدوومم کااراامووو،گفتم دهنی گوشیم خرابه اکو داره،گفت مگه بازخراب شود،چیزایی خاست براش گفتوم اینا بعدش گفت،گوشیت درست شود گفتم ارا اصلن صدان و نفس شفا میده فادر،گفتم دارم برات من میدونم باتو،گفتم منظورت همون شعر همه دونیا یه طرف تو یک طرف عزیزم،تمام خوبا یه طرف تو یه طرف عزیزم
اهسته و بیوسته مهرت به دل نشسته
حالا جونم به جونت بسته عزیزم، باخنده گفت الله اکبر ازدستت تو که اب رواتیش میشی ،یهو عمو گفت چخبرا کجایی گفتم خونه خودتونم چیه برات تماس تصویری بیام ،گفت یه شوخی کردیم بدل گرفتی،منم پشت گوشی اداشو دراوردمو قطع کرد والا،تاتوباشی بخای ازیت کنی
سبزاندیش
مشاهده ۵ دیدگاه ارسالی ...
  • Shadi

    خوب کاری کردی ....نباید گزارش میداد🙄

  • ꧂زهرا ارشدسرای شادی꧁

    سلام حرف گپ‌ مهربان روزتون پراز عشق و دوستی
    امیدوارم اتفاقای خوب و
    لحظه های خوش
    در زندگیتون جاری باش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
    💐💐

بازنشر کرده است.
۲۰۴۰۵
یعنی یه خمیازه کشیدم که اسب ابی هم اونجوری دهنشو وا نکرد ۱۶ بار ،یه درجه دیه گشوده تربود دهنم صددرصد فکم قفل میکرد،یکی از اشناها زنگ زد گفت میخایم بریم طبس هستی یا نه گفتوم هاا هستوم،ببینیم رفتنی هستیم یا نه ،هرچی خیر پیش آید🙄
سبزاندیش
مشاهده ۱۵ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
۲۰۴۰۵
روزاول هفتتون بخیر باشه
سبزاندیش
بازنشر کرده است.
۱۹۴۰۵ یکی ازبچه هارو دیدم گفت میرم سمت بالا میخای بریونمت،منم از شانس بد گفتم،هآا دستت دردنکنه،سوارشودیم رفتیم،ازقضا گفتوم همینجا پیاده میشم ،وایستاد گفت بزاردوربزنم گفتم بصبرپیاده شم،پیاده شودم خاست دوربزنه جا تنگ بود سه بارعقب جلوکرد ، یهو گشت پاسگاه جلوم وایستاد،بازم مثل همیشه هرکیو اینورا میبینه سوال میپرسه،گفتوم عامو خاستبم بریم سالن ورزشی ازاینجا پیاده شودیم که بریم گفت،اینجا نمیشه،الان چهارباره ازم سوال پرسیدن کد ملی رو دادم با اسم و فامیلی ولی پسوندشو نگفتوم،ورفتن بهش گفتم وایسا برسون منو گیربازارمیشه الان،گفت کاردارم ،گفتم باشه اشکال نداره،سوارش شودم،و رفت سراغ اسب و اتاقک زد و اومدیم،گفت راستی بگوببینم اون اسمی که دادی خودت نبودی که،گفتم نه،گفت کیبود گفتم الکی دادم بیخیال(کدملی امام جعمه رو دادم با فامیلیه خودش ولی اسمشوبرعکس گفتوم🤦‍♂️خودمو امام جمعه کنتاکیم،روزایی که نمازجمعه میادخودش میخادبخونه من میزنم،بیرون میگم امروزتعطیله که مدرسه وادارجات هم تعطیله،شدیم مثل حسنی که به مکتب نمیرفت جمعه میرفت،حرصش درمیاد،ولی اون یکی میادمیرم پشتش میخونم)الانم اومدم درب خونمون
⚘⚘سبزاندیش
مشاهده ۱۱ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
۱۹۴۰۵شام خوردم الانم برم مسواک بزنم ،الباقیشو نخ دندون بکشم ،چون درموردش حدیث و روایت زیاد گفته شودهعکس خوب نیوفتاده با دقت ببینیدالباقی دندونارو،بعد بروم بیرون یه چرخی بزنوم ببینوم دونیا دست کیه چکارا شوده کی به کیه اصلن،حوزه استهفاظیمو سربزنوم شکرت خدا همینجوری
سبزاندیش
مشاهده ۱۵ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
۱۹۴۰۵ منتظرم بچه ها بیان بریم کمپ و یسری بزنیم ببینیم چطورین و چنتایی هندونه براشون ببریم،یکی از امامان علیه سلام فرموندن که البته معلم دینی گفت بهمون دوران ابتدایی،تو کار خیر باید سبقت گرفت و ثوابش زیاده ،ایشالله که صاحب باغ هندونش زیادباشه وپربرکت باشه و سهمی هم از ثواب به من برسه 🌹منم با کاکتوس منتظرشونم که بیان ،گرما هم تمایلش به سوزوندن زیاده ،هرچی بهش میگیم گوش نمیده بالاخره چله تابستون میاد اونوقت من میدونم باتو🙄جاتومیدیم به هوای پاییز ،دایی هم قراره بیاد ،این همه هندونه تو تره بار نیست که تویه خونه ماهست،حالا توخونه ما باشه واقعن شک برانگیزه ،به هیچ وجه هم نمیشه راضیش کرد،زودامار رو به فادر میده،و فادرشصتش که هیچ هفتادش هم هیچ صدش خبردارمیشه،بعد بیا باقالی پر کن،دیه میره جار میزنه این مدت کسی اومد سرجالیزتون شبونه هندونه ببره یانه،همه کاسه کوزه ها روسرم خورد میشه،یبار رفتیم نمونه برداری رفت تو مسجد گفت ،یکیش گفت اره (هنگ کردم)ولی اونی که ما دیدیم هیکلش بلندبود،به قدپسرتون نمیرسید،پسرخالم بود باهم بودیم😍شانس اوردم لونرفتوم
الغوث الغوث یا ارحم الرامین
⚘⚘سبزاندیش
بازنشر کرده است.
۱۹۴۰۵
زنگ زدوم احوال پرسی هم در تمام جوانب طول عرض و ارتفاع وسیع کردوم،گفتم بسلامتی کی میان گفتن فردا حرکت میکنم گفتم بسلامتی،الان حرم هستین گفتن نه ولی عصرمیریم،گفتم رفتی اونجا اسم فادر با عمو و زن عمو و هرکی رو هست باهاتون روبدین،به دفتر حرم بگید این بچه های سه چهارساله گم سودن😍ابحیم گفت من روم نمیشه واینکارونمیکنم🤦‍♂️🤦‍♂️یادش بخیرمیرفتوم عروسی اسم فادرومیادم که فلان پسربااین مشخصات واسم گم شوده هرکی پیداش کردبیادبه جایگاه تحویلش بده یابدش به خانم فلانی(مادرم)،و بعدش اسم داگپو(مادربزرگم😍) رو هم میدادم که گم شوده به یه نفرکاغذنمیدادم که شک کنن،اونم همینجور کل فامیل دنبالم میگشتن،یبارهم یه نامه دادم به خاننده اول مراسم، که اقای اسپندیاری(پدرخانم داییم) لطفن باعروسیه این دوتا کفترخوشبخت موافقت کنیدبرن سرخونه زندگیشون،حالا داییم و زنش هم بودن هاج و واج ماکه عروسی کردیم دوتا هم بچه داریمواونایی که تو فامیل بودن میخندیدن بهشون ومیگفتن که کارکیه🙈الانم هرکاری میکنم عصرحرم حضرت معصومه ابنکارو نمیکنن که نمیکنن🤦‍♂️هرچی هم وعده وعید دادم به گوششون نرفت که نرفت
⚘⚘سبزاندیش
مشاهده ۲۱ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
۱۹۴۰۵
دیشو که رفتوم خونه داییم حدودای ساعت ۱ بامدادبرگشتیم خودمو داداشم،رسیدیم خونه پیاده شود گفت کجا میری گفتوم همینورا گفت منم میام🤦‍♂️گفتم میرم نمونه برداری میای گفت نه😍گفتم بشین توخونه ،بحرحال رسیدوم زیرتپه،خاموش کردوم کلی پیاده رفتوم،اسمون سیاه کمی مهتابی،کم کم رفتوم جلو با لگد اروم میزدم هرکدومش سفت بود برمیداستوم میاوردم،حدودای ۲۲ برداشتوم،طعمه چیز بسیاربدیه گوشزد میکنم خیلی بده🤦‍♂️🤦‍♂️همینجوری که رفتوم جلو سرم خم بود نفهمیدم چیشد،نگاه به اسمون کردوم خون به مغزم نرسیده بود چیبود،گیج شودم بدجور،الان کدوم وربرم چجوری برم ،کوستاره ای که نشونش کردوم مهتاب بود تپه مشخص بود،گفتم بیخیال،با لگد اروم زدم یکی گفت هوووووی خبرمرگت الان اومدی ،چیزی نگفتوم و الفرارکردوم نه ابنجور،(بالگدنمیدونم زدوم به پشت کی)اونم بلندشود دادوبیدادکرد،چراغ زد پیدام نکرد،تا خودشب گیج دنبال حوزه اسحفاضیم بودم،بالاخره ماشینو پیداکردوم ولی دیدم بالاخره ماه رو که روشن شود،کیبود خاموشش کردنمیدونم،همگی بفرماین هندونه،یه خوردشو ببرم برای بروبچ کمپ بخورن کیف کنن،توکارخیربایدثواب کرد✌والا
سبزاندیش