ای مرغ سحر! چو این شب تار بگذاشت ز سر سیاهکاری یادآر زشمع مرده .. بیشتر
| | ✔ علـ بابا ـــی |
| | ۳,۰۹۰ پست |
| | ۵۶۸ دنبالکننده |
| | ۲۳,۸۲۸ امتیاز |
| | مرد، متاهل |
| | آروم و عادی |
| | فوق ليسانس |
| | دین اسلام |
| | ايران، تهران |
آنکه مست آمد و
دستی به دل ما
زد و رفت ...
؛
درِ این خانه ،
ندانم به چه سودا
زد و رفت ...
/
ه.ا.سایه
( هوشنگ ابتهاج )
/
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته ست
درِ تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته ست
نمی دانم چه می خواهم بگویم
...غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
گهی در خاطرم می جوشد این وهم
ز رنگ آمیزی غمهای انبوه
که در رگهام جای خون روان است
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردی ست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم
° ° °
ه.ا.سایه
"هوشنگ ابتهاج"
/
🌳 یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ
🌱 یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ
🙋🏻♀️ سلام و درود بر شما عزیز بزرگوار
🎇 امیدوارم سال جدید پر از شادی
🥳 سلامتی و موفقیت برایت باشد
🎉 سال نو بر شما و عزیزان تان مبارک
گریبان چاک،
بر سر خاک و،
بر دل دست و،
بر گِل پا ...
میان عاشقان،
احوال من
دارد تماشایی
° ° °
"رفعت نهاوندی"
/
جهان را دائماً
این رسم و این آیین نمیمانَد
اگر چندی چنین ماندست،
بیش از این نمیماند
به چندین سال عمر،
این نکته را هر سال سنجیدی
که آن اوضاع دی،
در فصل فروردین نمیماند!
° ° °
"میرزاده عشقی"
/
کس چه میداند
که با من بیم رسوایی چه کرد؟
راز دل گفتم،
چه میدانم که در گوش که بود؟!
بر بخار شیشهٔ میخانه خواندم آیهای
اشک حائل شد،
ندیدم خط مخدوش که بود!
دامن پروانهای در آتش شمعی گرفت
راست میدیدم،
ندانستم سیاوش که بود
خواستم تا نعره بردارم دهانم بسته شد
گوش وا کردم
ندیدم بانگ خاموش که بود!
بر در میخانه یادم هست حرفی بود "نیست"
عهد بستم با کسی؟
یاد فراموش که بود؟
پس به سوی زندگانی از عدم بیرون زدم
گیوه پوشیدم،
نمیدانم که پاپوش که بود!
° ° °
"حسین جنتی"
/
در ایـن فـکـرم مـن و
دانـم کـه هرگز،
مـرا یـارای رفـتـن
زیـن قـفـس نـیـسـت
اگــر هــم
مــرد زنــدانــبــان بـخـواهـد
دگــر از بــهــر پـروازم
نـفـس نـیـسـت ...
° ° °
"فروغ فرخزاد"
/
ما را به حال خود بگذارید و بگذرید
از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید
اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید
پس دست بر دلم مگذارید و بگذرید
تا داغ ما "کویر دلان" تازه تر شود
چون ابری از سراب ببارید و بگذرید
پنهان در آستین شما برق خنجر است
دستی از آستین به در آرید و بگذرید
ما دل به دست هرچه که بادا سپرده ایم
ما را به دست دل بسپارید و بگذرید
با آبروی آب، چه باک از غبار باد!
نان پاره ای مگر به کف آرید و بگذرید
° ° °
زنده یاد
"قیصر امین پور"
/
از شهر میرانند عاشق پیشهها را
فرهادها را،
کوهها را،
تیشهها را
کندند و خشکاندند و سوزاندند در باغ
گلبرگها را،
ساقهها را،
ریشهها را
دنیا دلش سنگ است در پستو نهان کن
آیینهها را،
کوزهها را،
شیشهها را
سوداییام، عمریست با خود میکشانم
سنگینیِ غمگینترین
اندیشهها را
این جنگل آشفته
جای شیرها نیست
ارزانی کفتارها کن
بیشهها را ...!
° ° °
/
راستی خبرت بدهم ؛
خواب دیده ام
خانه ای خریده ام
...
بی پرده
بی پنجره
بی در
بی دیوار
° ° °
"سید علی صالحی"
/
من درختی کلاغ بر دوشم ،
خبرم درد می کند بدجور
ساقه تا شاخه ام پُر از زخم است ،
تبرم درد می کند بدجور
من کی ام جز نقابی از ابهام؟
درد بحران هویت دارم
یک اشارهٔ بدون انگشتم ،
اثرم درد می کند بدجور
جنگجویی نشسته بر خاکم ،
در قماری که هر دو می بازیم
پسرم روی دستم افتاده ،
سپرم درد می کند بد جور
مثل قابیل بی قبیله شدم ،
بوی گندم گرفته دنیا را
بس که حوا هوایی اش کرده ،
پدرم درد می کند بدجور
هرچه کوه بزرگ می بینی ،
همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز ،
کمرم درد می کند بدجور
تو فقط صبر می کنی تجویز ،
من فقط صبر می کنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش ،
جگرم درد می کند بدجور
بستری کن مرا در آغوشت ،
با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم ،
که پَرَم درد می کند بد جور
برسان قرص بوسه – اورژانسی –
قرص یک ور سفید و یک ور سرخ
برسان نشئه ای ز لب هایت ،
که سرم درد می کند بدجور
° ° °
/
بسیار زیباا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسیار لااایڪ
ممنونم بزرگوار،
... !/
+ ![]()
از جهان هیچ ندیدم و
عبثِ عمر گذشت ...
ای دریغا
که زِ گهواره رسیدیم به گور
° ° °
ه.ا.سایه
"هوشنگ ابتهاج"
/
گفتم: دلم به سردی غم های عالم است
گفتی: بخند مسأله جدی تر از غم است
در احترام پیچ و خم کوچه های شهر
سرها برای هرچه به غیر از خدا خم است
ساقی! کجاست باده؟
که در دست عاشقان،
نوشابه های بحث برانگیز زمزم است
گرمای عشق نیست،
که این بوسه های داغ،
تعبیر تازه از اثرات جهنم است
دارم نمی رسم به خودم
- قصه را ببند-
وقتی کلاغ، پاک کن قتل آدم است!
معشوقه ها،
شلوغِ خیابان،
هجوم گرگ،
« باز این چه شورش است
که در خلق عالم است ؟»
° ° °
/
میشوم من داغ،
هر کس را که میسوزد فلک
از چراغ دیگران
غمخانهٔ من روشن است
° ° °
"جناب صائب"
/
حذر کُن از قرینِ بد
که در عبرتگهِ امکان
،
به جُرمِ زشتیِ یک رو
هزار آیینه رسوا شد .
° ° °
" بیدل "
/
دست ما کوتاه و دستان شما
در دست دوست
خـاطراتـی کـه شما داریـد،
... ما را آرزوست ...
دشمنان از رو برو خنجر زدند و دوسـتان
کاش بر میگشتم و می ایستادم
رو به دوست
آنچه از تو برده ایم
این زخم های کهنه است
آنچه از ما برده ای ای عشق ،
عمری آبروست...
حاصل یـک عمر پیش چشممان
بر باد رفت
چون کسی که رکعت آخر بفهمد
بی وضوست ...!
° ° °
"حسین زحمتکش"
/
✔ علـ بابا ـــی
آنکه !
" مست آمد " و
دستی به دلِ ما زد و رفت...!
خواست ؛
" تنهایىِ ما را به رخ ما بکشد " !
/
آرش ( گروه لاله های سرخ )