سهند

سعی میکنم از هر کجا که عبور میکنم رد خوبی از خودم بجا بزارم بیشتر

سهند
۸۰۴ پست
۱۵۸ دنبال‌کننده
مرد، متاهل
ديپلم
زندگی با همسر و فرزند
طبیعت و حفاظت از طبیعت
جیپ K M

تصاویر اخیر

بازنشر کرده است.
MANI تقدیم به مانی عزیز دوست فهیم و اگاه و قدیمی که همیشه باعث افتخار من بوده
آلبرت انیشتن: دو چيز انتها ندارد. حماقت انسانها و پهنه‌‌ي کهکشنها. که البته در مورد کهکشنها مطمئن نيستم!
جمله افلاطون درباره آزادی :
اگر از آسمان باران آزادی می‌بارید
بعضی بردگان را می‌دیدم
که با خود چتر حمل می‌کردند.
بازنشر کرده است.
آنچه از سینه رمانه آمد در نشیمنگاه مرجانه از دست رفت
رمانه دختر شیخ قبیله بود .عقربی او را در سینه اش نیش زد و از درد رنج کشید . پدرش گفت حکیم را بیاورید تا او را درمان کند . حکیم آمد و وقتی زیبایی دختر شیخ را دید شیطان او را وسوسه کرد گفت من فقط با روش مکیدن میتوانم زهر را خارج کنم . پدرش تلاش کرد او را راضی کند که از روش غیر از مکیدن استفاده کند اما حکیم انکار کرد و گفت من جز این روش چیزی بلد نیستم چون حال دختر بسیار وخیم بود پدر با اکراه قبول کرد. حکیم سینه رمانه را مکید وبه بهانه بیرون کشیدن زهر در این کار زیاده روی کرد . رمانه شفا یافت .
مدتی بعد همان عقرب نشیمنگاه مادر بزرگ همان شیخ قبیله را نیش زد پیرزنی فربه به نام مرجانه هوا هم در اوج تابستان گرم بود شیخ قبیله گفت حالا همان حکیم را میخواهم که شخصا رمانه را درمان کرده بود وقتی حکیم امد شیخ به او گفت ایا درمانی غیر از مکیدن نداری ؟ حکیم که گمان میکرد بیمار رمانه است گفت درمان من فقط مکیدن است و جز این چیزی نمیدانم شیخ گفت مرجانه را بیاورید وقتی مرجانه امد شیخ گفت شروع کن به درمان مکیدن . حکیم گفت نه راههای دیگری هم هست
  • سهند

    شیخ گفت به خدا قسم اگر نشیمنگاه مرجانه را نکشی جز این شمشیر نصیبت نخواهد شد . پس حکیم ناخواسته و به اجبار نشیمنگاه مرجانه را مکید و اینگونه این مثل زده شد
    ..زمان رمانه میگذرد و زمان مرجانه روزی فرا میرسد ..

...
...
...
...
حجی در كودكی شاگرد خياطی بود. روزی استادش كاسه عسل بـه دكان برد، خواست كه بـه كاری رود. حجی را گفت: درين كاسه سم اسـت، نخوردی كه هلاك شوی. گفت: من با ان چه كار دارم؟ چون استاد برفت، حجی وصله جامه بـه صراف داد و تكه نانی گرفت و با ان تمام عسل بخورد.

استاد بازآمد، وصله طلبيد، حجي گفت: مرا مزن تا راست بگويم. حالی كه غافل شدم، دزد وصله بربود. من ترسيدم كه بيايي و مرا بزني. گفتم سم بخورم تا تو بيايي من مرده باشم. ان سم كه در كاسه بود، تمام بخوردم و هنوز زنده‌ام، باقی تو دانی.
چشم ها می بینند

وز این دیدن می گریند

قلبها می لرزند

وز این لرزیدن در خون می شکنند

در کوچه پس کوچه های گلی

یخ می زند اندام نحیف پسرکی

ز سرما

پینه می بندد دست های رنج کشیده پیرزنی

ز فقز

خم می شود پاهای زخمی و خسته پیرمردی

ز رنج

سفید می گردد گیسوان مشکی نوعروسی

ز غم …

شعر از هنگامه زنوری
بازنشر کرده است.
...
بازنشر کرده است.
...
بازنشر کرده است.
هایپریون در سال ۲۰۰۶ توسط دو طبیعت‌شناس به نام‌های کریس اتکینز (Chris Atkins) و مایکل تیلور (Michael Taylor) در حالی که در حال عبور از یک منطقه دور افتاده در پارک ملی ردوود بودند، کشف شد. یک ماه قبل از این کشف، آن‌ها سه درخت سرخ‌چوب ساحلی غول‌پیکر دیگر را در یک سبزه‌زار نزدیک یافته بودند که ارتفاع‌شان به ترتیب ۳۷۵ فوت (۱۱۴.۰۹ متر)، ۳۷۱ فوت (۱۱۳.۱۴ متر) و ۳۶۳ فوت (۱۱۰.۷۶ متر) بود.
  • سهند

    آن‌ها این درخت‌ها را از روی اساطیر یونانی به نام‌های هلیوس، ایکاروس و دایدالوس نام‌گذاری کردند. این سه درخت برای یک ماه بلندترین درختان جهان بودند تا این که هایپریون کشف و به‌عنوان بلندترین درخت جهان شناخته شد. مکان دقیق هایپریون یک راز باقی مانده است. به این ترتیب، بزرگ‌ترین درخت جهان به اندازه یک ساختمان ۳۵ طبقه است، اما همسایگان نزدیک آن هم چندان کوتاه‌تر نیستند. رقابت برای رسیدن به ارتفاع بین سرخ‌چوب‌های ساحلی بسیار سخت است، اما شش درخت بلند بعدی به‌سرعت به این ارتفاع نزدیک می‌شوند.

بازنشر کرده است.
غلامِ همّتِ آنم که زیرِ چرخِ کبود

ز هر چه رنگِ تعلّق پذیرد آزادست
بازنشر کرده است.
به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینم

بیا کز چَشمِ بیمارت هزاران دَرد برچینم

الا ای همنشینِ دل که یارانت بِرَفت از یاد

مرا روزی مباد آن دَم که بی یادِ تو بنشینم