☆Zohre
۱,۹۵۹ پست
۲۹ دنبال‌کننده
۸,۲۰۳ امتیاز
زن، مجرد
۱۳۷۱/۱۱/۲۵
ليسانس
ايران، گيلان
سربازی فراري
سیگار نميکشم
قد ۱۶۳، وزن ۵۸

تصاویر اخیر

بازنشر کرده است.
همه ی ما دوستانی داریم که از دستشون دادیم . تو حادثه ای . تو دنیای واقعی یا مجازیمون. شایدم دوستانی داریم که از دلمون دورشون کردیم و شایدم دوستانی که از دلشون مارو دور انداختن و... هرچی که هست الان دلتنگمونن یا شایدم چیزی که سخت تره اینه که دلتگشونیم... این که دلتنگمون باشن شاید خیلی برای ما قابل درک نباشه اما...این که دلتنگشونیم ،،، خیلی سخت تر و دردناک تره .گاهی وقتی حتی فکر میکنی که کسی که براش هرلحظه حالت خرابه شاید هرچند سال یک بار هم به یادت نیفته
دلتو میسوزونه و ....تازه حال اون آدمی میشی که دلتگته و ازش بی‌خبری....دنیای ما آدم ها پیچیدست شایدم بخاطر همینه که میگه:
من تو را می‌خواهم تو دیگری را ...و...دیگری دیگری را...
واین چنین است که همه تنهاییم!
امیدوارم چیزی که آرزوشو دارین بهش برسین و کسی که براش دل تنگید و اینجا زیاد میبینم ، خودش با پای خودش برگرده تو زندگیتون .به شرط این که لیاقتتون رو داشته باشه...سال جدیدتون به خوشی و خوشحالی سپری بشه
این آهنگ شاید ماجرای همه ناگفته هاست.روحش شاد.
مشاهده ۱۷ دیدگاه ارسالی ...
شنیدم مصرعی شیوا ، که شیرین بود مضمونش!

منم مجنون آن لیلا ، که صد لیلاست مجنونش!
درد بی درمان شنیدی؟

حال من یعنی همین!

بی تو بودن، درد دارد!

می زند من را زمین

می زند بی تو مرا،

این خاطراتت روز و شب

درد پیگیر من است،

صعب العلاج یعنی همین!
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم

اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم

الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم

گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم

بنشین که با من هر نظر،با چشم دل ،با چشم سر

هر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم

بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت

وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم
بازنشر کرده است.
چه زود پست ها شروع شد بزارید سایت به خودش بیاد خب
مشاهده ۴ دیدگاه ارسالی ...
مبارکه بالاخره وصل شد
اگر تو نبودی
من کاملاً بیکار بودم
هیچ کاری
در این دنیا ندارم
جز دوست داشتن تو
خداوندا
تمام حرف‌های جهان یک طرف
این راز یک طرف
آیات شما
چه قدر، شبیه به لبخند اوست
طریقه مخ زدن آنان هم این گونه است که دیدیم .
یا این شکلی که اگه بگه نه می‌برندش جایی که عرب نوازندگی کنه . و خداوند دیدگاه غیر فعال را آفرید!
بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،
که باغ‌ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان،
تا کبوتران سپید
به آشیانه‌ی خونین دوباره برگردند.
بخوان به نام گل سرخ،
در رواق سکوت،
که موج و اوج طنینش ز دشت‌ها گذرد؛
پیام روشن باران،
ز بام نیلی شب،
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد.
ازخشک سال چه ترسی؟
– که سد بسی بستند:
نه در برابر آب،
که در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور …
در این زمانه عسرت،
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه‌ی سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند
ژرف تر از خواب
زلال تر از آب.
تو خامشی،
که بخواند؟
تو می‌روی،
که بماند؟
که بر نهالک بی‌برگ ما ترانه بخواند؟
از این گریوه به دور،
در آن کرانه ببین:
بهار آمده،

از سیم خاردار گذشته.
حریق شعله گوگردی بنفشه چه زیباست!
بازنشر کرده است.
📩 به دلِ خسته بگویید خداوندی هست...
گل من،پرنده ای باش و به باغ باد بگذر.
مه من،شكوفه ای باش و به دشت آب بنشین.
گل باغ آشنایی،گل من،كجا شكفتی
كه نه سرو می شناسد
نه چمن سراغ دارد؟
نه كبوتری كه پیغام تو آورد به بامی

نه به دست مست بادی خط آبی پیامی.
نه بنفشه یی،
نه جویی
نه نسیم گفت و گویی
نه كبوتران پیغام
نه باغ های روشن!
بازنشر کرده است.
گل من میان گلهای کدام دشت خفتی

به کدام راه خواندی

به کدام راه رفتی؟

گل من

تو راز ما را به کدام دیو گفتی ؟

که بریده ریشه ی مهر شکسته شیشه ی دل

منم این گیاه تنها به گلی امید بسته

همه شاخه ها شکسته

به امید ها نشستیم و به یادها شکفتیم

مشاهده ۵ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش غم بوده و نابوده مخور
..............
خیام
تلاش کنید تا راستی را بشناسید و راستی شما را نجات خواهد داد.
انجیل یوحنا
صدا کن مرا...