reza57 رضا 57

سوین سویلین، مرنج و مرنجان، پستهای من مخاطب خاصی ندارند بیشتر

reza57 رضا 57
۱۵۴ پست
۳۶۲ دنبال‌کننده
۱۱,۳۸۴ امتیاز
مرد
۱۳۵۷/۱۲/۲۹
فوق ليسانس
ايران

تصاویر اخیر

موردی برای نمایش وجود ندارد.
ای آن که مرا برده ای از یاد کجایی؟
بیگانه شدی،دست مریزاد کجایی؟
در دام تووووووووووووووووام نیست مرا راه گریزی
من عاشق این دام و تو صیاد،کجایی؟
محبوس شدم گوشه ویرانه عشقت
آوار غمت بر سرم افتاد،کجایی؟
آسودگی ام
زندگی ام
دار و ندارم
در راه تو دادم همه بر باد،کجایی؟
اینجا چه کنم؟
از که بگیرم خبرت را؟
از دست تو و جور تو فریاد،کجایی؟...
و ۱ کاربر دیگر بازنشر کرده‌اند.
خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام؟
بیقرار تو و چشمان خمارت شده ام
خبرت هست دلم مست حضور تو شده؟
عاشق و شیفته زنگ صدایت شده ام
خبرت هست که باران بهارم شده ای؟
چون پرستوی مهاجر نگرانت شده ام
خط به خط، زندگی ام پر شده از بودن تووووووووووووووووو
خبرت نیست و شادم که فدایت شده ام...
مشاهده ۴ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم
گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تووووووووووووووو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم
من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم...
مشاهده ۷ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
انگار که فرود آمده باشی بر دلم
و نور آورده باشی بر رگ های من
و من سرخوشانه دیوانه باشم
در زلالی ات همه چیز قطعی ست
تووووووووووووووووو بر دلم نشسته ای
نور در رگ هایم
و من سرخوشانه دیوانه ام...
مشاهده ۴ دیدگاه ارسالی ...
  • آرش ( گروه لاله های سرخ )

    🌳 یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ
    🌱 یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ
    🙋🏻‍♀️ سلام و درود بر شما عزیز بزرگوار
    🎇 امیدوارم سال جدید پر از شادی
    🥳 سلامتی و موفقیت برایت باشد
    🎉 سال نو بر شما و عزیزان تان مبارک

  • reza57 رضا 57

    درود دوستان عزیزم
    سپاس از مهرتان

بازنشر کرده است.
ای کاش می توانستم بگویم که با من چه می کنی
توووووووووووووووووو
جانی در جانم می آفرینی
تو تنها سببی هستی که بخاطر آن
روزهای بیشتر
شب های بیشتر
و سهم بیشتری از زندگی می خواهم
تو به من اطمینان می دهی که
فردایی وجود دارد...
بازنشر کرده است.
شنیده ای از شب شب تر؟
من همانم بدون تو
شنیده ای از غم غمگین تر؟
من همانم بدون تو
مرا یارای آن نیست که حتی لحظه ای
غافل شوم از یاد توووووووووووووووووووو
و این حکایت این روزهای من و عشق توست...
بازنشر کرده است.
پاییز که می شود
انگار از همیشه عاشق ترم
چشمانم همه جا نقش دیدگان تووووووووووووووووو را جستجو می کند
چون برگ پاییزی مقابلت به رقص در می آیم
تا آنجا که باور کنی تمام روزهایی که از پاییز گذشته
همواره عاشقت بوده ام
پاییز که می شود
بی آن که بدانم چرا
بیشتر از همیشه دوستت دارم
و بی آن که بدانی چرا
دلم بهانه ات را می گیرد
پاییز، عشق جنس دیگری دارد
معشوق خواستنی تر می شود
کاش می دانستی...
بازنشر کرده است.
باد پاییز وزید و دل من عاشق شد
عاشق برگ خزان و همه این زیبایی
من و تنهایی و آوارگی برگ خزان همرنگیم
خالی از نیرنگیم
روی گلبرگ پریشان از باد
می نویسم از عشق
می روم تنهایی
در شبی بارانی
تا که سیراب شوم از می ناب پاییز
باده را تا به سحر از تب عشق می نوشم
عشق را در قدحی می بینم،که دلش بارانی ست
می نویسم روی هر برگ خزان از غم دل
که چرا این دل غم دیده من
شده لبریز ز عشق پاییز
با توووووووووووووووووووام
غم من تنهایی ست
دل من بارانی ست...
بازنشر کرده است.
برای تو می نویسم
تویی که با چشمان بسته هم می شناسمت
برای توووووووووووووووووو می مانم
تویی که بوی ناب بودنت جانم را نوازش می دهد
پنهانی عاشقت هستم
پنهانی می بوسمت
و پنهانی به آغوشت می کشم
پنهانی ترینم باش
بگذار بی صدا عاشق باشیم
مرا در اشعارت پنهان و در قلبت آشکارم کن
من نیز در سکوت محض شعرهایم پنهانت می کنم ...
بازنشر کرده است.
آهای تو
تویی که آیه آیه عشقی و سوره سوره جان
واژه واژه هوایی و سطر سطر نفس
رقص شالیزار به دست نوازشگر بادی و رقص بوسه های ماه به گونه شب
تویی که بر تنت لطافت گلبرگ های باران خورده داری و سخاوت ابر
در چشمت لالایی مهتاب داری و طنازی خورشید
بر لبت شراب ناب داری و در لابلای گیسوانت آبشار
تویی که با خیالت بی اختیار قلم را در دفترم به رقص و لبم را به ذکرهای عاشقانه وامیداری
تویی که طعم بوسه داری و عطر هوس
حرارت شعله های آتش داری و خنکای نسیم
آهای تو
توووووووووووووووووو را با جان و دل عاشقم و دوست دارم...
بازنشر کرده است.
بی تو مهتاب شبش تیره و تار است هنوز
کوچه بی نام تو در حسرت یار است هنوز
شاخه ها دست برآورده به مهتاب اما
اشکی از شاخه، سر زلف نگار است هنوز
در نهانخانه شعرت که گل عشق دهد
عطر صد خاطره در ذهن ،حصار است هنوز
همه تن چشم،همه خیره به باغ غزلت
گریه ام پرده این دیده تار است هنوز
شوق دیدار تووووووووووووووووو بود هر نفسی آمالم
دوریت دغدغه این دل زار است هنوز
عاشقان مست و خرابند ز هرم سخنت
وه چه سرها که چو منصور به دار است هنوز
یادگار شب تنهایی و چشمان ترم
یک غزل از تو و یک سیم سه تار است هنوز...
بازنشر کرده است.
رد پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت
چشم آهوها هراسان شد گمان کردم تویی
ای نسیم بیقرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد گمان کردم تویی
باد پیراهن کشید از دست گل ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
چون گلی در باغ پیراهن دریدم در غمت
غنچه ای سر در گریبان شد، گمان کردم توووووووووووووووووویی...
بازنشر کرده است.
با تووووووووووووووووووو می گویم
دعوت کن مرا به جشن نور
به روشنای شب شکن نگاهت
رقص و سور به پهنای شانه هایت
به هرم نفس گیر شراب سرخ لب هایت
به آوای ریز ریز عاشقانه
به شعر و غزل و ترانه
جادوی گیرای تب شبانه
به هفت شهر بهشت آغوشت
دعوت کن مرا...
بازنشر کرده است.
در میان تمام داشته ها و نداشته هایم
نداشتن تووووووووووووووووو عجیب به چشم می آید
چنانکه ندارمت
اما شب ها تو را در آغوش گرفته و به خواب می روم
و صبح ها در رویای تو چشم باز می کنم
شاید عشق همین باشد
ندارمت اما
دوستت دارم...

پیشاپیش با تبریک سال نو خدمت همه عزیزان
سالی پر از خیر و برکت توام با عشق و شادی برای شما دوستان جان آرزومندم...
بازنشر کرده است.
چه بی پروا مرا هوایی کرده ای و در آسمان دلم جا خوش کرده ای
خبر داری یا نه
تو را با نفس هایم اشتباه می گیرم
و در هوای پر از دوستت دارم های برآمده از دل
عاشقانه تووووووووووووووووووو را نفس می کشم
خبر داری یا نه؟...