کنار آدم اشتباه بمانی، بدنت اعتراضش را با افزایش وزن
و سفیدی مو و خستگی چهره و درد مداوم به تو خواهد داد...
کنار آدم اشتباه بمانی، شاید به هر ضرب و زوری موفق بشوی، اما خوشحال نخواهیبود.
کنار آدم اشتباه بمانی، فرصت دوست داشته شدن و احساس خوبی داشتن را از خودت خواهیگرفت.
کنار آدم اشتباه بمانی، منتهای رنج و اندوه و خشم و بلاتکلیفی را تجربه خواهیکرد.
کنار آدم اشتباه بمانی، تلاشهایت برای زندگی بهتر، نتیجه نخواهد داد!
کنار آدم اشتباه بمانی، با گذار زمان فقط فرسوده و پیر و بیمار خواهیشد و ادای زندگی را درخواهی آورد و زندگی نخواهیکرد...
مرد : ماه من می شوی؟
زن : آن وقت دستت به من نمی رسد!
مرد : حالا میگی چکار کنم؟
زن : ماهی ات می شوم!
مرد با خوشحالی گفت:چه عالی! داشتن ماهی چه کیفی دارد!
زن گفت: حالا که ماهی ات شدم، اجازه بده کمی شنا کنم. ماهی به شنا زنده است!
مرد گفت: کجا می خواهی شنا کنی؟
زن گفت: چشمان زلالت، جان می دهد برای شنا کردن!
مرد گفت: راست می گویی؟ چگونه؟
زن گفت: تو فقط اجازه اش را بده شنا کردن با من!
مرد قبول کرد و گفت: باشه! ولی زیاد از ساحل دور نشو! می ترسم غرق شوی!
زن به شکل ماهی در آمد و به داخل چشم مرد شیرجه زد و شنا کنان وارد دل مرد شد و دید که ماهی های دیگری در آنجا مشغول شنا و جست و خیز هستند.
او دیگر معطل نکرد و شنا کنان برگشت و از چشم مرد بیرون پرید و به راه افتاد که برود.
مرد پرسید: چی شده ماهی من؟ کجا می روی؟
زن جواب داد: می روم ماهت بشوم!
مرد گفت: آن وقت دستم به تو نمی رسد!
زن گفت: همان بهتر که نرسد!
مرد پرسید: آخه چرا؟!
زن گفت: چرایش را از دلت بپرس
دل كه نيست، حوضچه پرورش ماهيست🤣
منم آن #زنی که تمام کشتیها
در او غرق گشته و تنهایش گذاشتند
و آنگاه که هیچ بادبانی
جز بالهایش برای او نمانده بود
آموخت که چگونه از #زن بودن رها شود،
و به #پرندهی_دریایی تبدیل شود...
لبخند میزنم ...
انگار
دوربین کاشتهاندکنجِ اتاقم!
لبخند میزنم
و دردی سخت
تیر میکشد جایی میان سینه ام سینهام،
زهر میشود توی این فنجان
سرد میشود نیامدنت...
لبخند میزنم
و فراموش میکنم دردی عمیق میان سینه
ریشه دوانده، درخت شده!
درختی که در سایه اش می نشینم و
فنجانی قهوه مینوشم!
لبخند میزم
آهنگی پسزمینه لبخندم میخواند...
صدای گرمِ خواننده
بخاطرم می آورد تابستانِ امسال
با وجودِ گرمیِ هوا
دلهایمان سرد بود!
لبخدمان ماسیده و منتظر تلنگر بودیم تا بباریم!
تلخیِ قهوه را همراه موزیک به جان میخرم و
به نیامدنها و انتظار های بی پایان
به لبخندهای ماسیده
به اشکهای وقت و بیوقت میگویم
منظر بمانید،
برمیگردم...
باید برای یکروز دیگر آماده ی ادامه دادن شوم!
Soroush
دقیقا👌
Aᥫ᭡A
🙏