mohammad
۱۲,۲۶۴ پست
۳۹۳ دنبال‌کننده
۵۱,۲۸۳ امتیاز
مرد، متاهل
ايران، قم

تصاویر اخیر

بازنشر کرده است.
کنار آدم اشتباه بمانی، بدنت اعتراضش را با افزایش وزن
و سفیدی مو و خستگی چهره و درد مداوم به تو خواهد داد...
کنار آدم اشتباه بمانی، شاید به هر ضرب و زوری موفق بشوی، اما خوشحال نخواهی‌بود.
کنار آدم اشتباه بمانی، فرصت دوست داشته شدن و احساس خوبی داشتن را از خودت خواهی‌گرفت.
کنار آدم اشتباه بمانی، منتهای رنج و اندوه و خشم و بلاتکلیفی را تجربه خواهی‌کرد.
کنار آدم اشتباه بمانی، تلاش‌هایت برای زندگی بهتر، نتیجه نخواهد داد!
کنار آدم اشتباه بمانی، با گذار زمان فقط فرسوده و پیر و بیمار خواهی‌شد و ادای زندگی را درخواهی آورد و زندگی نخواهی‌کرد...



🎤
بازنشر کرده است.
عزم دارم کز دلت بیرون کنم،
و اندرون بسازم مسکنت...



🎤
بازنشر کرده است.
و از میان هزاران نقشِ تُهی
گویی مرا می نگری...


‌سپهری

🎤
مشاهده ۳ دیدگاه ارسالی ...
  • Aᥫ᭡A

    آینه‌ام، خیال تو تصویر می‌کنم...

    ‌لاهیجی

    درود و سپاس نازنینم بابت همراهی قشنگت🙏

  • Soroush

    چه کسی گفت که مستی فقط از جام شراب است ؟ من ز میخانه ی چشمان تو هر لحظه خرابم ...️

بازنشر کرده است.
مرد : ماه من می شوی؟
زن : آن وقت دستت به من نمی رسد!
مرد : حالا میگی چکار کنم؟
زن : ماهی ات می شوم!
مرد با خوشحالی گفت:چه عالی! داشتن ماهی چه کیفی دارد!
زن گفت: حالا که ماهی ات شدم، اجازه بده کمی شنا کنم. ماهی به شنا زنده است!
مرد گفت: کجا می خواهی شنا کنی؟
زن گفت: چشمان زلالت، جان می دهد برای شنا کردن!
مرد گفت: راست می گویی؟ چگونه؟
زن گفت: تو فقط اجازه اش را بده شنا کردن با من!
مرد قبول کرد و گفت: باشه! ولی زیاد از ساحل دور نشو! می ترسم غرق شوی!
زن به شکل ماهی در آمد و به داخل چشم مرد شیرجه زد و شنا کنان وارد دل مرد شد و دید که ماهی های دیگری در آنجا مشغول شنا و جست و خیز هستند.
او دیگر معطل نکرد و شنا کنان برگشت و از چشم مرد بیرون پرید و به راه افتاد که برود.
مرد پرسید: چی شده ماهی من؟ کجا می روی؟
زن جواب داد: می روم ماهت بشوم!
مرد گفت: آن وقت دستم به تو نمی رسد!
زن گفت: همان بهتر که نرسد!
مرد پرسید: آخه چرا؟!
زن گفت: چرایش را از دلت بپرس
دل كه نيست، حوضچه پرورش ماهيست🤣
مشاهده ۳ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
مرهم هر دردی
فقط این صداااا
بازنشر کرده است.
🍁🍁
بازنشر کرده است.
منم آن که تمام کشتی‌ها
در او غرق گشته و تنهایش گذاشتند
و آنگاه که هیچ بادبانی
جز بالهایش برای او نمانده بود
آموخت که چگونه از بودن رها شود،
و به ‌ی_دریایی تبدیل شود...

‌_السمان
بازنشر کرده است.
بعضی دلتنگی‌ها
فقط بعد از نیمه‌شب
خودشان را نشان می‌دهند؛
وقتی همه خوابند
و فکرها بیدار...




🌙
🎤
مشاهده ۱۲ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
تو این گرما و جنگ انصاف نیست ک برقشونم قط شه
مشاهده ۱۵ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
قطعه ی جنگی و ...
سروده ی: راشد انصاری

تو از صدای مهیب و من از صدای عجیب
ز جای جسته و خواندیم اشهدِ خود را

زدند هرچه که پُل بود تا که گم کردیم
مسیر دائمیِ رفت و آمد خود را

بدون واهمه دادم بهای بی برقی
نه نصف و نیمه که کلّ درآمد خود را

به زیر بار گرانی کش آمدم دوسه متر
درون آینه ها دیده ام قد خود را!

یکی مچاله ی فقر است و آن خدا نشناس
مدل گذاشته موی مجعّد خود را

به هر مزار که رفتم نداشت جا دیگر
کجا بنا کنم ای دوست مرقد خود را؟!

بدونِ آب، زمان قضای حاجت مان
به سنگ تیز دریدیم مقعد خود را!

صبا به غول گرانی بگو که بشناسد
به هر مغازه و هر دکه ای حد خود را

بگو به آن که نشسته است و طالب جنگ است
کنار دیو به حبس افکند دد خود را
بازنشر کرده است.


در قالب طرح تازه ای عنوان شد
صحبت سَرِ خاک و خطّه شیران شد

یک تکّه خدا از دل خود را برداشت
چسباند به روی ماه تا ایران شد

‌سرا
بازنشر کرده است.
شوخی و فتنه گر و سنگدل و عهد شکن

چشم بد دور به چندین هنر آراسته ای !!!

بازنشر کرده است.

آرام نشست ساکت و سرسنگین
مانند تمام ما نگاهش غمگین

سرتاسر راه توی چشمم زل زد
با مرگ نشسته‌ایم در یک کابین

بازنشر کرده است.
یک مُشت وطن‌فروش و مُشتی شیّاد
دادند دو روزِ عمرمان را بر باد

شایستهٔ‌شان چون‌که ندارم فُحشی
باید بکنم فحشِ جدیدی ایجاد..!

بازنشر کرده است.
لبخند می‌زنم ...
انگار
دوربین‌ کاشته‌اندکنجِ اتاقم!
لبخند می‌زنم
و دردی سخت
تیر می‌کشد جایی میان سینه ام سینه‌ام،
زهر می‌شود توی این فنجان
سرد می‌شود نیامدنت...
لبخند میزنم
و فراموش میکنم دردی عمیق میان سینه
ریشه دوانده، درخت شده!
درختی که در سایه اش می نشینم و
فنجانی قهوه مینوشم!
لبخند میزم
آهنگی پس‌زمینه لبخندم می‌خواند...
صدای گرمِ خواننده
بخاطرم می آورد تابستانِ امسال
با وجودِ گرمیِ هوا
دلهایمان سرد بود!
لبخدمان ماسیده و منتظر تلنگر بودیم تا بباریم!
تلخیِ قهوه را همراه موزیک به جان میخرم و
به نیامدنها و انتظار های بی پایان
به لبخندهای ماسیده
به اشک‌های وقت و بی‌وقت می‌گویم
منظر بمانید،
برمیگردم...
باید برای یکروز دیگر آماده ی ادامه دادن شوم!



🎤