حمید
۷۴۷ پست
۳ دنبال‌کننده
مرد

تصاویر اخیر

موردی برای نمایش وجود ندارد.
تو بر نمي گردي
وَ این غمگین ترین شعرِ جهان است
که ترجمه نمي شود
یعني تو را
به هیچ زباني
نمي توان برگرداند..؟!
پارادوکس
تلخ تر از این
که "تو" "دورترین "
آدمِ "نزدیکِ " منی ..‌.
تنهايى دوست داشتنى نيست!
اما خواستنى تر از
تمامِ دوستت دارم هاى مسموم است!
مگر تا كجا ميتوانى به دلت بگویی :

"ببخشيد كه باورم شد"
و ای کاش
یکی از این صبح ها
صدای تو را نفس بکشم ...
با " میم " مالکیت مَرا صدا بزن

بُگذار دلم بشـناسد

صاحبش را
بازنشر کرده است.
اگر مُرده‌ای ، بیا و مرا ببَر ...!
و اگر زنده‌ای هنوز ، لااقل ؛
خطی، خبری، خوابی، خیالی !
بی انصاف ...!
بازنشر کرده است.
شاید روزی بر گردی
روزی که بفهمی هیچ کس نمیتواند مثل من باشد
آنروز همه چیز مثل همیشه است
فقط
من کمی مرده ام
امروز هم گذشت و نیامدی !
نا شُکر نیستم ،
فردا هم روز خداست ...
تا شب نشده
خورشید را لایِ موهایت می گذارم !
و عاشق می شوم ...
فردا برای گفتنِ " دوستت دارم " دیر است
دوستت دارم هایت را
در گوشم بگو
باد پاییز دزد است ...
حتى اگر نمى ترسى
از تاريكى و تنهايى
تا بگريزى به آغوشم
تــرسیدن را
بهانه كن
برف هم که نبارد؛
سرد که نگاهم کنی
"احساسم "
تا مغز استخوان یخ میزند...!
مےآیی
هوایے ام مےکنے
و باز مے روے
دل کندن از تو سخت است
مثل ِ دل کندن ،
از خواب ِ صبحگاهے ِ
 فرداے ِ یک روز تعطیل...
نيازمنديم
كه يك نفر باشد،
انحصارى...
قابلِ انتقال به غير نباشد
بيايد و
بماند و
بسازد...
همه ی اتفاق های خوب
گم شده اند در ازدحام نبودنت
می شود کسی بگردد و بگردد،
دست یکی از آن ها را بگیرد و
تا سر کوچه مان بیاورد
و اتفاقی
آن اتفاق خوب تو باشی !؟