دل
در گرو
خویش
نگاه دار
گر نکنی
بی تابی
کا اکبر
یاد کنم
یاد
تو را
تفسیر کنم
نام
تو را
از بس به دلم
لج کردم
عقل امده
در کار دلم
کا اکبر
یاد تو
فراموشی نیس
حتی اگر
تو ابر و بیابان باشم
کا اکبر
وقتی
برگ ها
مهمان رنگ ها می شوند
ریزش ها
شروع میشه
پاییز
همین نشانه را
یادآوری می کند
عجب راهی
که بیراهه
راهه
عجب ماری
که در خواب
ماهه
کا اکبر
گفتی بیا
آمدم
بی تو
تشانی نیست
از رخم
کا اکبر
فرق است
بین نبود تو
و بودن من
تو
با هیجان می آیی
من
بی صدا
تو
رنج را می بری
من
با رنج می آیم
کا اکبر
به. وقت چای
عبوس نکرده
چهره
تا قند
بر لبانت
شیرین آید
کا اکبر
ز لطف
نگاه تو
پر کاه شده
جانم
اکر حبسم کنی
در یادت
شوم
یک جان
به جانت
جانم
کا اکبر
به وقت
آه
کنار ماه
حروف چین
نگاه
تو
به لبخند رسید آنگاه
که خورشید
برون آید
کا اکبر
گاهی
قهوه ی
خیال
تو را
می خورم
اما تلخ تر
کا اکبر
چه خوشست
از حاشیه
به متن. رسی
و چه زشت
از متن
به حاشیه افتی
کا اکبر
ز در
میخانه
که رفتم
به زوال می
نرفتم
ز نگار
تو که رفتم
به زوال
عقل رسیدم
کا اکبر
چه گذشت
بر من
دیروز
خسته
به جا مونده
امروز
در فکر
سخن
بی سخنم
فردا
چه پیش آید؟
من
منتظر
هم سخن
سخت به جا مانده ام
کا اکبر
سزای دل
قلع قم
که نیست
مرا
ز عشقت
در نوردیدی
کا اکبر
اکبر کا
بانوي شرقي