hamid
۴۹ پست
۵۹ دنبال‌کننده
۴۵,۴۰۹ امتیاز
مرد، مجرد
۱۳۹۸/۱۱/۲۵

تصاویر اخیر

من به خدا را ديدن و شنيدن
به خنده هاىِ بى دليل بستگى دارم
من غروب كه مى شود كنارِ پنجره مى نشينم
و به خدا
يك خسته نباشيد خدا جانِ بلند مى گويم
برايش چاى دارچين دم مى كنم

من شب كه مى شود
رو به ماه مى نشينم
آرزوها را مى شمارم
براىِ ماه دست تكان مى دهم
و طورى كه تنهاخودش بشنود
مى گويم
ماهِ عزيز لطفا تا فردا؛ چندتايى از آرزوها را به دستِ خورشيد بسپار
صبحِ خيلى ها اميد مى خواهد

من صبح به صبح
براى خودم در آينه لبخند مى زنم
و طبق قرار هر روزه مى گويم:
ممنونم كه هستى هر لحظه هرجا
من ...
❤❤❤❤❤❤❤

وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ ...

بسا چیزى را ناخوش داشته باشید كه آن به سود شماست، و بسا چیزى را دوست داشته باشید كه به زیان شماست، و خدا مي‌داند و شما نمي‏‌دانید ...
بقره _ آیه ۲۱۶
اینکه من تو را هربار که می بینم
دست بر دلم می گذارم
و آرام زیرِ لب می گویم
آرام بگیر رسوا می شوی آخر
اینکه تو هربار مرا می بینی
حتی به خیالت هم نمی رود
من چطور با هربار نگاهت
سست می شوم می افتم از پا
یعنی این حوالی
هنوز هم گاهی عاشقی سکوت است
اینکه من هیچگاه شاید
حتی در رویا که هیچ در خوابت هم نباشم
اما تو هرشب و هرروز
در خیال و خواب و بیداری
دست و دلم را می لرزانی
اینکه همه چیز بی دلیل است
حتی اشک هایِ من
بعد از هربار دیدنت
اینکه تو آنقدر خوبی
برایِ دلم
که من گاهی به تو حسودی ام می شود
که هوایت را در این همه بی هوایی دارد
این ها همه اش
فدایِ یک خنده ات
بیشتر بخند بیشتر
❤❤❤❤❤❤❤
و من به تو نگاه می کنم
از پنجره های دلم
به ستاره هایت نگاه می کنم
چرا که هر ستاره، آفتابی‌ست
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشم های تو سرچشمه دریاهاست….!
ما
همه سزاوارِ آفتاب بودیم
با این همه
روزهایی هست
که دلمان جا می ماند
گوشه ی آینه
همانجا که دو تکه ابر ِ کوچک
می بارند!

ما
همه سزاوارِ آفتاب بودیم
اما کیست که نداند
آن نگاهِ زیباتر
آن چشم های عمیق
هم او بود که آفتاب را
گوشه گوشه ی آینه گریسته بود...

ما
همه سزاوار ِ آفتاب بودیم.
❤❤❤❤❤❤❤
‍ دیوارها
دریچه ها را بلعیدند
و چشم ها آسمان را گریستند.
هیچکس به خاطر نخواهد آورد
پرنده ای که نبود
نشست پشت پنجره ای که دیوار بود
و به هزار آوازِ بی صدا
تو را خواند
تو را که نبودی....
کاش دوست داشتنت
به مانند حرفهایی که در دهان مردم
می پیچد و دست به دست
می رسد به تمام شهر
می پیچید در دهانشان
شهر پر می شد از تو
و من پیروز میدان می آمدم
میان جمعیت برایت دست تکان می دادم
و فریاد می زدم
دیدی؟ گفته بودم دیوانه ام!
گفته بودم تو را میخواهم!
کاش دلهره هایم
رسوایم می کرد!
رسوایی گاهی آنقدرها هم بد نیست
وقتی پای یک تو در میان باشد
و یک منِ آواره ی عاشق
رسوایی معنا ندارد!
کاش می توانستم تمام قد
رو به روی چشمانت به ایستم!
نگاهت کنم
چشمانم را ریز کنم
نزدیکتر بیایم
و آرام بگویم
من عاشقِ
تو هستم
می فهمی؟
❤❤❤❤❤❤❤
بپرس دوستم داری؟
بگذار بگویم من؟ شما را؟
به جا نمی آورم؛ ولی...
شما چقدر زیبایید.
به فنجان قهوه ای دعوتتان کنم؟
لبخند بزن، بگو با کمال میل
بیا دوباره برای اولین بار ببینمت!
در همان دیدار دلت را ببرم
بگذار اولین دوستت دارم را دوباره بگویم!
باز هم عاشقت شوم!
تو یک لبخند که بزنی
من هر صبح آلزایمر میگیرم و تو یک عمر
اولین و آخرین عشقم خواهی بود...
آرام بگیر عزیز ِ من!
آرام بگیر و به قلبت بگو قوی باش!
بگو قوی تر باش قلب ِ من!

کدام روز را دیده ای که شب نشود؟
کدام شب را دیده ای سپیدی صبح را در آغوش نگیرد؟
هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست جز "او"
سر بر شانه های او بگذار و آرام بگیر
آرام بگیر و با هر آنچه هست مجادله نکن!
برای لبخندت بجنگ! برای لبخند عزیزانت بجنگ! اما با هیچ غمی مجادله نکن!
آرام بگیر و قوی باش
لبخندت را با هیچ غمی عوض نکن.
بگذار جهان با همه ی تاریکی اش نور چشم های تو را جستجو کند
بگذار لبخندت همان باریکه ی نوری باشد که دم صبح روی گونه ی آدم می افتد.
"امید" دانه ی دل ِ مردم است در روزهایی که سخت میگذرد. امید باش در جهان ِ خویش و یادت نرود اگر چه "سخت" اما... "میگذرد
لبخندت را با هیچ غمی عوض نکن
روزهایی ست آدمی چیزی را گم کرده
چیزی بیشتر از هر آنچه که داشته است!
اما عشق صاحب ِ این هستی ست
آری، عشق صاحب ِ هستی ست
قوی بمان و لبخندت را با هیچ غمی عوض نکن.
که عشق
هم "او" که صاحب ِ هستی ست
گوشه ی دلت خانه دارد
و همان امید ِ آدمی ست
و همان لبخند ِ روی لبهای آدمی ست
لبخندت را با هیچ غمی عوض نکن...
در خاطرت بماند
کسی بود که بی دلیل بود
بی دلیل دوستت داشت
در خاطرت بماند
آغوشش بعد از خدا تو را فهمید
بوسه هایش عطرِ خوشِ عشق داشت
در خاطرت بماند
از خنده هایت می خندید
کلافگی هایت بی قرارش می کرد
گاهی میانِ بی حوصلگی هایت بنشین
یک چای بنوش
و فکر کن به کسی که
هرشب با خیالِ تو و خدا کنارش
چای می نوشید و از تو می گفت
در خاطرت بماند رَدِ دست هایت
تا همیشه ثبت می شود
با یک جمله ی کوتاه :
ماندنی نبود؛ اما بعد از او تنهایی هم آغوشِ من شد
در خاطرت بماند
با تو خط به خطِ عشق را خواند
فهمید
و عاشقتر شد

هرچیز را هم اگر نخواستی به خاطر بسپاری
یک چیز را بدان
و همین را تنها به خاطر بسپار
تو
برایِ
او
دنیایی دیگر بودی
دنیایی ممنوعه برایِ او
که با تو
باکی نداشت از ماندن در آن
تو
ماندنی نبودی
❤❤❤❤❤❤❤
خودتو با جمله‌ی دوسم داشت گول نزن

کسی چیزی رو دوس داشته باشه ول نمیکنه
بازنشر کرده است.
نامم را از خاطر برده ام
در آینه نگاه میکنم
کیست این خیره به چشم هایم؟
روزهایی که رفته بیشترند یا روزهای ِ مانده؟؟
ای حوصله ات بیشتر از هر چیز!
من هنوز با انگشت هایم می شمارم!
یک
دو
سه...
...
ده تا بیشتر حساب از دستم در می رود!
ده تا خیلی زیاد است!
ده تا چه؟؟؟
کم است ده تا آینه خیره به آدم نگاه کنند و هِی بپرسند : شما؟؟
ای حوصله ات بیشتر از هر چیز!
نامم را کف دستهایم بنویس!
آینه ها را از دیوار ها بردار
و روزهای رفته را که هیچ!
روزهای ِ مانده را بیشتر با من قدم بزن
چیزهایی هست که باید بدانی...

حسابشان
دارد از تعدادِ انگشت هایم بیشتر می شود!
وقت داری کمی با من قدم بزنی؟؟
❤❤❤❤❤❤❤
همه را که گم کردم
تو را پیدا کردم!
همه را که گم کردم،
خودم را پیدا کردم...
چون پرنده ای
آرام گرفته رویِ تخته سنگی
خیره به دریای ِ طوفانی...

پیدایم کن!
حتی اگر
کاه باشم
در انبار کاه....

من
همه را گم کرده ام...
من زانوی غم بغل نمی گیرم!!!
من تمـــــام بغضم را بر می دارم
میان میدان می ایستم
و می رقصم و می رقصم و می رقصم
آنقــدر می رقصم و می چرخم
تا مست شوم
تلو تلو کنان در شهر به راه می افتم
و از هر صورت مهربانی می پرسم :

شما او را ندیدید؟
او اینجا بود
همینجا
همه جا

بگذار مردم خیال کنند به مثال خودشان
مست گشته ام
بگذار میانِ خودمان بماند
که خیال تو چنان در من انقلابی به راه می اندازد
که من با یک رقص که هیچ
با یک لیوان آب هم
مســت می شوم!!

من زانوی غم بغل نمی گیرم هیچگاه
من دست تورا می گیــرم
و آنقــدر روی جدول های خیابان
لِی لِی بازی می کنم
تا تــو
از واقعیت بیایی
دستم را بگیری
و بگویی:

بازی بس است!
باید به خانه بـــرویم…
❤❤❤❤❤❤❤
هرگز آن دل بنَمیرد که تو جانش باشی
نیک‌بخت آن که تو در هر دو جهانش باشی
♥️
موزیک
لینک
دوست داشتن مراتب دارد.

یک | مثلا پله اولش این است که ببینی‌اش و کف دستت عرق کند. صورتت سرخ شود. لکنت بگیری. منتظر لحظه‌ای باشی که بتوانی یک دل سیر نگاهش کنی. وقتی کتاب می‌خواند، وقتی غذا می‌خورد، وقتی راه می‌رود، وقتی می‌خندد. پله اول این است که هی تایپ می‌کنی و هی پاک می‌کنی. این است که هی می‌بینی کی آنلاین شده، لایکت کرده یا نه. . دو | بعد دل تنگش می‌شوی. دل تنگ چایی خوردن با پای سیب توی کافه بعد از یک پیاده روی طولانی. دل تنگ صبحانه‌های صبح پنج شنبه توی چهار راه ولیعصر دل تنگ قدم زدن های دونفره . دل تنگ سربه هوا بودنش، اینکه وسط حرف زدنت‌هایت یکهو حس شهرسازی‌اش غلبه می‌کند و نگران فلان خانه قدیمی توی مسیر شود. دل تنگ تلفن زدن های عصر های هر روز با صدایی ک مزاحم حرف زدنتان هست . سه | پله بعدی این است که نگرانش شوی. عاشقانه‌ترین جمله غیرعاطفی جهان را بگویی: رسیدی خبر بده. دیر که می‌شود برایش یه دل سیر گریه کنی.از خیابان که رد می‌شوید، محکم دستش را بگیری و خودت دلت بخواهد طرف ماشین‌ها باشی. نگران باشی که شامش را خورد یا نه. صبح بلند شوی و ببینی تا دیروقت بیدار بوده و دل شوره بگیری که نکند چیزی شده باشد. . چهار | بعد باید غصه بخوری. غصه بخوری که چرا همیشه غدایش نصفه تمام می‌شود. چرا این‌قدر سیگار دود می‌کند‌. چرا امشب فلان غذا را دارند که دوست ندارد. . پنج | پله بعد. جنون است. وقتی غصه‌های خودت کم است و داری به غصه‌های او هم فکر می‌کنی. غصه می‌خوری برای غصه‌اش وقتی تنها می‌رود خرید. غصه می‌خوری برای غم‌هایش وقتی مثل همه ما با پدر و مادرش مشکل دارد. غصه می‌خوری برای نگرانی‌اش وقتی شب ارایه پروژه خوابش برده. غصه می‌خوری برای دلواپسی‌اش برای مادرش. غصه می‌خوری که نکند یک روز بخواهد برود و آن روز ناراحتِ تو باشد. غصه می‌خوری که نکند این نوشته ها را بخواند و غصه بخورد.
پ.ن: چقدرحرف برای تو دارم و هر بار در آب و تاب تماشا توان گفتن نیست
پ ن 2:دوست داشتن را
در چشمى بجوى
که حتى وقتى بسته است،
روياى تو را ببيند...
ماه
تنها بود
کنار ِ هزار ستاره!

ماه
آواز نداشت
نه که دل نداشت
که شبیه نداشت!
و تو
خورشید ِ من!
وقتی می رسی
که رفته ام!
وقتی می رسم
که رفته ای...

و چه شبها چه ستاره ها
از چشم های ِ تنهای ِ ماه
به زمین نباریده...
❤❤❤❤❤❤❤
بعدها،
یکروز یاد ِمن میافتی
برمیگردی
به سمتِ صدایی که نیست
به سمتِ گلدانِ کوچکی
که برگ برگش
لای کتاب حافظ،
خشک شد...
مشاهده ۴ دیدگاه ارسالی ...
دست حادثه را بگير راهى اش كن
به جايى دور از اينجا
بگذار رخ دهد جايى نامعلوم
جايى دور از ما
حادثه از براى ما نيست
ما همه اش اتفاقيم
اتفاقهاى ناگهانى، اما خوب ...
مثلِ چشمانِ تو
كه اتفاقى شد تا من عاشقت شوم
مثلِ بودنِ من
كه باورى شد براىِ تو ؛ براى بودن
دستِ اتفاق را ميگيرم تا بيفتد باز هم
جايى كنارِ تو
هر روز
هر روز
هر روز ...
❤❤❤❤❤❤❤
حال و روزت را
كنار تمامِ خستگى هاى من بتكان
هرچه غم و دل شكستگى بود ، براى من
هرچه خنده و عشق بود ، براى تو
ديوانه ام ، مى دانم ، اما
شايد تنها اينگونه كمى
كمى از روزهايت
نصيبِ روزهايم شود ...
ماه نبودم
که نبودنم
سیاهی چشمانت را بترساند

عطر بی حواسی ام
گاهی حتی هر چه فکر می کنی
نمی شناسی ام ...

چمدان ها را تو بردار
چیزی برایِ بردن ندارم
منی که
دلم می ماند
‌و همیشه ی خدا
جانم
به گوشه ی خیال تو گیر می کند
و خیال کن نشناسی ام...

ماه نبودم
که بنشینم توی خوابِ ماهی ها
و تو
خواب مرا میبینی هنوز؟
عطر بی حواسی
که نمی شناسی اش؟؟
کاش
کاش جایِ خالی داشتم!...
❤❤❤❤❤❤❤

خواب ها
بیداری های ِ روزگاری دگرند!
خواب دیدم
زیر درختان کهن ِ پرتقال بودیم
من و تو
و آسمان
این آرامش ِ بزرگ
ما را به لبخند می نگریست.
خواب ها، بیداری های ِ روزگاری دگرند
و مدت هاست
به تو که فکر میکنم
عطر ِ باغ های کهن ِ پرتقال
مرا می برد به خواب
به بیداری...
مشاهده ۵۷ دیدگاه ارسالی ...
امروز
پرستوی غمگینی را توی جیب پیراهن پاییزی ام پیدا کردم
یک تکه آسمان به نوک گرفته بود و پیغام تو را
آسمانش بارانی بود.

امروز آسمان روی شانه ام گریست.
گریه کردم
بی شانه های تو...

امروز لابه لای دفترم شعری را پیدا کردم
که هنوز ننوشته بودم
که نشنیده بودی
آه اگر بودی چه شعر زیبایی میشد!

امروز فهمیدم
چقدر رفتن به چشم هایِ خسته ام
و به پاهای معطلم می آید.

من
یک آسمان پرنده یِ از کوچ جا مانده ام.
برای آخرین بار
یک تکه آسمان برایم بفرست
تا کمی گریه کنم
روی شانه هایی که نیست.

مرا ببند به پاهایِ پرنده ای که فردا صبحِ زود
تمام آسمان ها را آواز خواهد کرد.
گاهی
خواب مرا ببین!
گاهی
جیب هایِ دلتنگ ِ پیراهنِ پاییزی ام را بگرد!
شاید یادی از من بود!
هر چه مانده بود از من
بریز پشتِ پنجره ای
که پرنده ها بالهاشان را برای کوچ امتحان می کنند.

امروز تویِ آینه دیدم
رفتن،
چقدر به پرنده ها می آید...
❤❤❤❤❤❤❤
زمان کافی بود!!
با این حال
دلِ آدمی
چون کودکی بازیگوش
یا جا می ماند
یا جا می گذاشت...!
مشاهده ۱۱ دیدگاه ارسالی ...
عشق اول
دوم ، آخر نداره
قلب آدم که بشکنه، نفس آدم که گرفته بشه، امیدهاش که رنگ ببازه
آدم تازه می فهمه همه رابطه ها قرار نیست تا ابد موندگار باشه. از یه جایی به بعد آدم رو میاره به باورها و خدا نیاره روزی که آدم باور هاش “سَمی” باشن...
اونوقتکه به درد کشیدن خو میگیره، وا میده زندگیشو خودشو رها می کنه به هر چه باداباد، به بهانه های مختلف مصلحت هر چیزی و هر کسیو در نظر میگیره اِلا خودش... چوب حراج می زنه به زندگیو جوونیو همه قلبو وجودش.
این وسط کَمَن آدم هایی که “عزت نفسشون” مدام مثل آلارم بهشون هشدار میده
که قدر خودتو بدون، که پای هر رابطه ی بی درو پیکری نمون، که نزار احساست به بی راهه بره نزار بهت ظلم بشه، برای یکبار هم که شده رویه ی زندگیتو عوض کن پاشو _به ایست_ مستقل شو قوی باش آخه تو” مستحق آرامشی
.
می دونی تو رابطه ها هرچی آگاهی و سطح بلوغ فکری بالا میره
هرچی دیده باشی و شنیده باشی و تجربه کرده باشی؛ از سادگیت کم میشه و میفهمی که دلتو باید دو دستی بچسبی و به هرکسی تقدیمش نکنی
اصلا نفس یه رابطه سالم همینه:
سهیم شدن بدون اینکه خودتو خیلی غرق کنی ...!
❤❤❤❤❤❤❤
مشاهده ۹ دیدگاه ارسالی ...
  • hamid

    اگر كسى بما بگويد كه عاشق گل است،
    اما ببينيم كه اغلب فراموش ميكند
    به گل هايش آب بدهد
    عشق او را به گل باور نمى كنيم .

    عشق عبارت است از رغبت جدى به زندگى و پرورش آنچه بدان مهر مى ورزيم .
    زمانى كه رغبت جدى وجود نداشته باشد، عشق هم در كار نيست .

  • hamid

    ای بریتوک زشتوک دماغو

وعده هایِ بهشت و جهنم منم!
بهشت همین جاست گوشه یِ قلبم!
جهنم همینجاست گوشه یِ قلبم!
من بهشت بودم
من خود ، جهنم بودم!
و فردای ِ نبودنم
چه چیزی داشتم برای ماندن؟؟
هیچ!..

شاید خاطره ای تکه تکه در خیال ِ "کسی"؟
عطری؟
خوابی؟
یا شاید از شنیدن ِ صدایی شبیهِ صدایِ من در خیابانی شلوغ گردن بکشی و بعد..

چه خواهد ماند از من؟؟

جز ریز ریزه های ذات ِ من!
ریز ریزه های ِ بهشت و جهنمِ درون ِ من!
پراکنده در هوا؟
گوشه ی چشم ِ "کسی"؟
گوشه ی دل ِ "کسی"..
یا دلتنگی ِ" دو چشم"؟

از من چه خواهد ماند؟

آه..
آیا از من
دلتنگی ای بر دل ِ تو خواهد ماند؟؟
ما خود بهشت و جهنم ِ خویشیم!
و دلتنگی بر دل ِ آدمی ،
هم بهشت بود هم جهنم!

و بهشت دلتنگی ِ اوست که دوستش داری.
و جهنم،
دلتنگی ِ او که دوستش داری و نداری اش!

آه...
آیا از من
دلتنگی ای بر دل ِ تو خواهد ماند؟؟
❤❤❤❤❤❤❤
من از زندگی سر می روم
وقتی لبخندت را پرنده ها برایم می آورند.
و جهنم کوچکم
ریز ریز گل می دهد!
زندگی از من سر رفته اما
حالا ک دلتنگ توام.
سهم مرا از زندگی
لبخندی کن
ببند به پای پرنده ای
که این نامه را برایت گریست..