Boghzsard

بعضی وقت ها باید سکوت کرد باید تلاطم دریا را درون خود تحمل کرد باید ح.. بیشتر

Boghzsard
گوناگون
۷۳۹ پست
۱۴۰ مشترک
۵۰ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۲۵
مبنای تعداد هوادار رتبه ۲۸
مبنای تعداد ارسال رتبه ۵۸
بازنشر کرده است.
بیا، که ما
سپر انداختیم
اگر جنگ است...

بازنشر کرده است.
.....
بازنشر کرده است.
🌱🌱کوچه لره سو سپ می شم یار گلنده توز اولماسین(کوچه را آب و جارو کرده ام تا وقتی که یارم از راه می رسد به سر و رویش خاک ننشیند)🌱🌱

مادر بزرگ گاهی که سر دماغ بود لب ها و ایضا دور لب ها را با ماتیک اهدایی نوه ها حسابی قرمز می کرد و حس زیبا تر شدن گونه هایش را نیز قرمز می کرد و با تبختر می گفت:کاش به جای خوشگلی شانس داشتم و در حالی که با سینی حلبی ر ِنگ نامشخص درهم و برهمی می نواخت دم میگرفت:کوچه لره...می خواند و دو ریل سیاه لرزان چشمها را به مقصدی نامعلوم در منتهای چانه متصل می کرد...عمری بود که کوچه را آب پاشی می کرد و عمری از آن پس کوچه را آب پاشی کرد اما یار نیامد که نیامد...حالا سال هاست که خودش پیش یار رفته و دیگر کسی کوچه را به انتظار کسی آب پاشی نمی کند اما این ترانه تا ابد چشم در راهی او را در گوش کوچه نجوا می کند....
دیدگاه غیرفعال شده است.
می‌گفت دوستت دارم،
و مرگ من به تعویق می‌افتاد!

دیدگاه غیرفعال شده است.
در میان مردهای جهان
مردی را می‌شناسم
که مثل معراج از زندگی من گذشت
و زبانِ گیاهان
زبانِ دوست داشتن
و زبانِ آب را به من آموخت
روزگار سخت اطرافِ مرا شکست
و نظم اشیاء را تغییر داد ..

مردی را می‌شناسم
که وقتی به او پناه بردم
درونم زن را بیدار کرد
و بیابان قلبم را بیشه‌زار ساخت .
دیدگاه غیرفعال شده است.
صدای خنده های تو
افتادن تکه های یخ است
در لیوان بهار نارنج .. ؛
بخند !
می خواهم گلویی تازه کنم ..

🌱🌱

ای همیشه خوب!
ای همیشه آشنا!
هر طرف که میکنم نگاه
تا همه کرانه های دور
عطر و خنده و ترانه میکند شنا
در میان بازوان تو!
دیدگاه غیرفعال شده است.
و با این همه، ما به این جهان نیامده‌ایم
که به آسانی بمیریم؛
آن هم در سپیده دمی که بوی لیمو می‌آید.



🌱🌱🌱🌱
یجا هم بیژن جلالی میگه؛

"همه‌ی اندوه من از مردن این است
که بوی خوش خاک را
در خاک حس نخواهم کرد._
دیدگاه غیرفعال شده است.
در زمان ما خنده ارزان نیست.
خنده از ته دل!
تا بخواهی پوزخند و زهرخند و ریش‌خند اما یک خنده‌ی پاک ...
کاش می‌جستی،
قایمش میکردی و به دیوار اتاقت می کوبیدی!
دیدگاه غیرفعال شده است.
یکبار بی هیچ دلیلی سجده کن.
انگاری سرت رو پای خداست؛
اون موقع دلت نمیاد و نمیخاد سر از زانوهاش برداری...
‌‌‌‌
دیدگاه غیرفعال شده است.
شاعر می‌فرماید که؛
" زَر و دینار جهان عیب پوش بشر است
من که دیناری ندارم، همه عیب ها ز من است. "
حالا میخوام بگم
خداجانم!
به ظاهر اتو کشیده و پر ادعامون نگاه نکن. ما تو محکمه‌ی عدل تو چروک‌تر از این اِفاده‌هاییم که بخوایم قُپی بیایم و جرات گردن صاف کردن داشته باشیم.
که تو علیم و بصیری،
حتی به گذراترین فکرهای کج‌مون.
دیدگاه غیرفعال شده است.
مربی گفت قلبتون رو پر از پرانا کنید... بغض‌ میگیرد گلویم را،
آرام و شمرده میگوید لبخند بزنید...
اشک ارام راه پیدا میکند بِ صورت به لبخند نشسته‌ام .
مربی آرام میگوید شما قوی‌تر شده‌اید‌!
| من...
من قوی‌تر شده‌ام....
من یاد گرفته‌ام...
یاد گرفته‌ام زیر خودم خط می‌کشم. خودم را هایلایت می‌کنم. در ابتدا و‌انتهایم پرانتز می‌گذارم. چند باری از روی خودم می‌خوانم. از خودم نت‌برداری می‌کنم. خودم را حفظ می‌کنم. چند برگی از روی خودم کپی می‌گیرم. از روی خودم می‌نویسم. در گوشه‌ای از خودم می‌نویسم “مهم.”
آخر مهم شده‌ام: برای خودم. |
صدای آرام مربی پرانایاما رو یاداوری میکند.

"لازمه آدم هر چند وقت‌ یکبار خسته شه بزنه کنار، سر زانوهاشو بتکونه، سنگ‌ریزه‌هایی که کف دستش رفتنو دربیاره، یه لیوان آب خنک بخوره، نفس بگیره و دوباره راه بیفته."
دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.

به راحتی
یکدیگر را از دست میدهیم
با به زبان آوردن یک کلام رنج آور
و مرور تلخ ناگفتنی‌های گذشته
و تا پایان عمر
پای حسرت‌های دود شده
خاکستر می‌شویم

بازنشر کرده است.
آدم ها برای نابود شدن باید سه مرحله را بگذرانند.
یکی عاشق شدن،
دیگری خیانت دیدن
و سومی تماشای سفید شدن موهای مادرشان ...
بعد از آن دیگر قوی می شوند ...
خیلی خیلی قوی ....

بازنشر کرده است.
تقدیمتـــ با عشق

☆꧁༒SARA༒꧂☆
بازنشر کرده است.
در را باز نکردی
دوچرخه‌ی پستچی در باران زنگ زد
باز کن
آلبوم تمبرهایت را
نگاه کن
جای خالی تصویری را
که برایت خبرهایی آورده بود

و ...
باطل شد