shahin
کاربر VIP
۴,۴۷۶ پست
۳۳۶ دنبال‌کننده
مرد
فوق ليسانس
ايران
قد ۱۷۴، وزن ۷۰

تصاویر اخیر

مى ایستد رو به روى پنجره

دست مى کشد به موهایش

مى گوید:

پریدن، ربطى به بال ندارد

قلب مى خواهد!

مشاهده ۷ دیدگاه ارسالی ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ؟

ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺯخمم آنقدر ﻋﻤﯿﻖ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ

ﻣﯽ ‌ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﮐﺎﺷﺖ؟

ﺑﮕﻮﯾﻢ غمگینم

ﻭ ﻣﺮﮒ ﮐﺎﺭﯼ نمی‌ﮐﻨﺪ؟



بازنشر کرده است.

انسان‌هایی بودیم

که به پاک کردن

عادت داشتیم

ابتدا اشک‌هایمان را

پاک کردیم

سپس یکدیگر را...

مشاهده ۷ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.

‏دوست داشتن

هنر مبالغه ست؛

اغراق کنید...

بازنشر کرده است.

چند پنجره از این همه شهر

خاموش می شود

با ترس این احتمال همیشگی

« مُردن چقدر درد دارد؟ »

چراغ چند خانه

تا صبح می سوزد

با زخم این سوال :

« مُردن چقدر خرج دارد؟ »

بازنشر کرده است.

ﮔﻔﺖ: ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﮐﺠﺎ ﻻﯾﻖ ﺑُﻮَﺩ؟ ﮔﻔﺘﻢ: به دل

ﮔﻔﺖ: ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺟﺰ اﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﺩﮔﺮ، ﮔﻔﺘﻢ: به چَشم...

بازنشر کرده است.

نگارا! دلبرا! یارا! دلاراما! وفادارا!

خِجل زین نام‌ها بادی که ما را بی‌نشان‌ کردی

بازنشر کرده است.

وفاداری شبیه من به خواب خود نمی بینی

چنان دیوانه ات بودم که بی تو، با تو بودم من

بازنشر کرده است.

نقش یک خنده پر رونق را، برلبم می بینی

جان من راست بگو از چه سبب

کوه اندوه مرا، تو ندیدی هرگز؟

دیگر امروز چه سود، به تو اندیشیدن

تو که رفتی ای کاش، همه خاطره هایت را نیز

با خودت می بردی

وای ای خاطره ها

ای شیاطین عذاب آور شب

که سپردید مرا در غم و تنهایی و تب

بگذارید فراموش کنم

قصه هرچه که بود

قصه هر چه که رفت

و دگر باز نگشت

بازنشر کرده است.

غم‌هایمان خلاصه‌ ی تاریخ است

لبخندها و شادی مان زوری

ای کاش شانه های غمت بودم

لعنت به مرز و فاصله و دوری

بازنشر کرده است.

در چشم هایت خیره بودم، غرقِ لبخند

اما زنی در عمق جانم گریه می کرد

رفتم...ولی از سایه ام می شد بفهمی

چشمم، لبم، دستم، دهانم گریه می کرد...

نرگس میرفیضی

مشاهده ۳ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.

گر نگنجید به ظرفم غم او، خُرده مگیر

من یکی قطره وسامانِ غمشْ دریا بود...

بازنشر کرده است.

پدر دیوار محکمی بود

ما روی سینه‌اش میخ می‌کوبیدیم

تا خنده‌های کوچکمان را قاب کنیم

مادر، پنجره‌ای میان سینه ی دیوار

و ما هر وقت دلمان می‌گرفت

روبروی او می‌ ایستادیم و آه می‌ کشیدیم

ما بچه‌های بدی بودیم

بازنشر کرده است.

آلبوم را ورق میزنم

به دنبال رَدی، نشانه ای

از دوستت دارم های قدیمی!

از همانها که آنقدر نگفتیم ،

تا به تنهایی دلگیر کاغذهای آلبوم چسبید

خسته ام ،

و این قاب عکس دو نفره

بیشتر غمگینم میکند.

بازنشر کرده است.

در نهضت عظیم دو بازویش

من گریه ام گرفته که آخر

آخر چرا پرنده به دنیا نیامدم ؟