Թ♏ɿՐ ɧԹԲ3Հ
۱,۷۰۱ پست
۳,۰۸۱ دنبال‌کننده
۶۲,۴۰۲ امتیاز
مرد
زير ديپلم

تصاویر اخیر

و ۱ کاربر دیگر بازنشر کرده‌اند.
مشاهده ۳۷ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
دلــــم یــک چتــــر مـــی خواهـــد

و خیـابــانــی بــه درازای تنـهـاییــم

که بـغـضـم را زیـــر آن قــدم بـزنـــم

شــایـد کسی بـــی چتـــــر

در انتــهـای خیابــان دلــش گـرفـتـه باشـد
مشاهده ۱۰ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
می‌شود در کنارت 
تمامِ منطق‌هایِ دنیا را به چالش کشید
می‌شود دو را با دو جمع کرد
و به هیچ چهاری نرسید
من کشف عجیبی کرده‌ام ...
چشمهایِ تو چارهٔ تمامِ آه هایِ کشدار
و زمین خوردهٔ من است ...♥️♥️
مشاهده ۸ دیدگاه ارسالی ...
  • Sarina

    ای جااانم چقدر زیبا
    تا تو را داشته باشم، به خدا رو زده‌ام
    سِرمه بر چشم سیه، شانه به گیسو زده‌ام

    تا دلت را ببرم رفته‌ام هر راه که بود
    دست بر شعبده و جمبل و جادو زده‌ام

    گاه از شادی و غم، گر که سرودم شعری
    تویی منظور، فقط حرف دو پهلو زده ام


    زیبا بودنتِ بانو جانم♥️
    مثل چای با عطرِ هل
    وسط سرمای هوا
    مثلِ عطرِ یک آشنا
    می‌ چسبد به جان
    یکی که اسمش
    بی‌ هیچ قید و شرطی رفیق است
    در این قطحی واژه‌ دوست
    عزیزمی صبا جانم

  • Sarina

    عاااااااااااااااااااااااالی

    نگاه وحضور سبزهمیشگی تونه

بازنشر کرده است.
تو را چه غم که
شب ما دراز می گذرد ؟!


صائب
********************
محبوبم !
تنها چیزی که ذهنم را مشغول کرده این است که حال تو و حال چشم‌هایت خوب باشد ...

- نزار قبانی
بازنشر کرده است.

فی الشق الأیسر مِن صَدری . مدینة
صَغیرة . . أنت لها النُور والمِصباح
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
در سمتِ چپِ سینه‌ام، شهری‌ست که
برای آن نور، وَ روشنایی هستی...



دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.
برای رفتن
نه خداحافظی می‌خواستم، نه راه و نه چمدان
در سرم دری باز بود، بستم و رفتم...
بازنشر کرده است.

دنیا بزرگ و دلگیر است
بیا کوچک و دلبازش کنیم

در آغوشم بگیر... 🦋



دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.

خیلی چیزها در من ویران می‌شود اگر از دستت بدهم...


دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.
خدایا !!!

مرا قلبی ده که سراسر آن را وجودت فراگرفته باشد چنان خون در رگم جاری باش که مکانی برای ناامیدی نماند تو برایم امید محضی هر نفسی که میکشم و در انتظار نفس بعدی میمانم یعنی به تو امید دارم
بازنشر کرده است.
جمع من تا ضرب تو

راهی به جز تفریق نیست

دلخوش به مجذورم نکن

اینجا مگر تقسیم نیست

به رادیکال عشق بیا

تا بشکند توان من

چیزی نچرخد بهتر است

سینوس من ، آلفای تو

" وای دو " اگر عاشق شود

بی پرده " ایکس دو " می شود

چیزی شبیه معجزه

با جذر ممکن می شود

گر ایکس داری در سوال

جایی برای ترس نیست

در انتهای مسئله

دیگر مجال بحث نیست
بازنشر کرده است.
از زبان خارجه آشفته ام

در سر زنگ زبان من خفته ام

جمله ی معلوم چرا مجهول شود

مصدر بیچاره هی معلوم شود

گر بخوانی بیست بار این زیست را

باز هم هرگز نبینی بیست را

یا درون ساقه یا در ریشه ام
بازنشر کرده است.
مغزما اکسید گشت و سوختیم

بس که فیزیک وشیمی اموختیم

هی اسیدوبازدعوامی کنند

خاک عالم برسرما می کنند

درس چون درمغزداغم می رود

می شود فرا رو فوری می پرد

بارسنگین فیزیک لج کرده است

اهرم ذهن مراکج کرده است

این مسائل که فیزیک برهم زده

مرکز ثقل مرا برهم زده

روزو شب معلوم و مجهول می کنم

ذهن خود اینگونه مشغول می کنم

جبرو مجهولات ان درد است درد

چهره ام ازدست جبرزرداست زرد
بازنشر کرده است.
بازنشر کرده است.
مشاهده ۷ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
بازنشر کرده است.