شهریار
۵۹۰ پست
۱۸ دنبال‌کننده
۲,۳۹۲ امتیاز
مرد
۱۳۵۳/۰۴/۲۰
ليسانس

تصاویر اخیر

زیر باران بیا قدم بزنیم

عمر شب را شبی رقم بزنیم

خسته‌ایم از سکوت حنجره‌ها

زیر باران بیا که دم بزنیم
.
چرا رنجم می‌دهی؟
-چون دوستت دارم.
آنگاه او خشمگین می‌شد.
-نه، دوستم نداری. وقتی کسی را دوست داریم، خوشیش را می‌خواهیم نه رنجش را.
-وقتی کسی را دوست داریم، تنها یک چیز را می‌خواهیم: عشق را، حتی به قیمت رنج.
-پس، تو به عمد مرا رنج می‌دهی؟
-بله، برای این که از عشقت مطمئن بشوم.
پاییزتان زیبا
بر ما دلت نسوخت
ندانم چرا نسوخت

ما را دلت نخواست
ندانم چرا نخواست...
رو ‌به‌ روی من فقط تو بوده‌ای؛
از همان نگاهِ اولین
جالبه!!
یکی از همکارا یه ساله از ازدواجش میگذره
همسرش هم شاغله از صبح زود تا ظهر دانشگاست
میگه هر وقت میرم خونه زنم خوابه
دیشب رفتم نوازشش کردم گفتم عزیزدلم بیدار شو تو دیگه شوهر کردی نباید همیشه خواب باشی آخه
زنشم پتو رو کشیده رو سرش گفته
غلط کردم شوهر کردم
هوا خواه " توام " جانا
و میدانم
که میدانی...

حافظ
محوِ دیدارِ تو را چشمِ تماشا در دل است...
ای با تو در آمیخته چون جان تنم امشب!
لعلت گل مرجان زده بر گردنم امشب . . .
قرار دل تو باش ای یار امشب
پیوسته به آرزو تو را باید خواست...
در خانه ی دل
جز تو
کسی را ننشاندم...
بازنشر کرده است.
جایی که عشق باشد، جان را خطر نباشد