تو قلبمی...
همونجایی که هیچکس بعد از تو
نتونست حتی نزدیکش بشه.
کسی جاتو نگرفت،
نه اینکه کسی نبود...
دل من بعد از تو
دیگه جایی برای «کسی» نداشت.
تو رفتی
اما من هنوز با جای خالیت زندگی میکنم... 🖤
اولین بارون، بوی تو رو برام آورد...
همون بویی که سالهاست
دلم برایش میسوزه.
بارون که گرفت،
تمام نبودنت خیس شد توی دلم؛
کاش میدونستی بعضی دلتنگیها
نه با گریه میرن، نه با بارون...
فقط هر سال، با اولین بارون
دوباره زنده میشن
بارون بند اومد
اما دلتنگیِ تو نه..... 🖤
امشب بیـــــــــــــــــــــــــقرارتر از همیشهام…
نشستهام کنار یک شاخه گل مریم
و آرام با تو حرف میزنم؛
با تویی که هیچوقت فرصت نشد
صدایت کنم و صدایم کنی
گل را نزدیک صورتم میگیرم
و عطرش را نفس میکشم
شاید این بوی آشنا
راهی باشد برای رسیدن به تو
به آغوشی که هیچوقت نداشتم
به دستی که هیچوقت در
دستم نگرفتم
میـــــــــــــــــــــــــــدانی؟
من تو را به خاطر نمیآورم،
اما دلم برایت عجیب تنگ میشود
انگار قلبم
چیزی را به یاد دارد
که چشمهایم هیچوقت ندیدهاند.
امشب با این گل حرف میزنم
و هر بار که میگویم «مـــــــــــریـــــــــــم»
دلـــــــــــــــم میلــــــــــــرزد…
شاید بعضی اسمها
فقط اسم نیستند
تمامِ یک عمر دلتنگیاند
کاش بودی…
فقط یکبار
فقط به اندازهی یک آغوش
تا میفهمیدم
چـــــــــــــرا تمام عمر
اینقدر بیـــــــــــقرارِ تو بودهام..... 🖤
پاییز برای خیلیها
فصلِ قشنگِ باران و برگهاست
بــــــــــرای مــــــــــن امـــــــــــا
هر سال که میرسد،
یک بیقراریِ قدیمی را
با خودش میآورد
من با پاییز غریبه نیستم
من از جنسِ همین فصلِ
بیـــــــــــــــــــــقرارم
اما هر بار که میرسد
انگار چیزی در دلم
دوباره نبودنِ چیزی را
به یادم میآورد
که هیچوقت فرصتِ داشتنش را نداشتم...🖤