خوشنودی و رضایت
دروازه همه چیزهایی است که میخواهی.
رها کن تا رها شوی.
این است روند آزادی درون.
تا روح انسان نجات نیابد ،
هیچ چیز او نجات نخواهد یافت.
اصل ، نجات روح توست.
وحدت تو با خدا این است که ابزار قدرت او باشى و نه خود خدا. برای یکى شدن با خدا، تو باید که به خانه حقیقىات بازگردی، در شکل روح.
این زندگی است!
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی:
حُکمی که قضا بُوَد،زِ من میدانی؟
در گردشِ خویش اگر مرا دست بُدی
خود را بِرَهاندَمی زِ سرگردانی!
گاهی باید دل سپرد به هر آنچه که در کنترل ما نیست
و هوشیار بود،هوشیار به این حقیقت که زندگی ناپایدار است هم در دردها و هم در خوشی ها
هم در اضطراب ها و هم در آرامش های کوتاهش
زندگی ناپایدار است
و همیشه همه چیز تمام خواهد شد و ما در میان موقت ها زندگی می کنیم.
پس:
تسلیمم در برابر هر آنچه در توان من نیست،
و هر آنچه به ذات،در توان تو هست
تسلیمم در برابر قدرتی که در من نیست برای تغییر بعضی اتفاق ها
و تسلیم در برابر قدرتی که در تو هست...
هیچ شو تا همه او شوی؛ راز آرامش همین است.
چون امواج نفس آرام گیرد ،
ذهن چونان آینه ای بی زنگار پدیدارها را منعکس سازد
و شاهد ، مشهود و شهود به هم پیوندند و آگاهی توسعه یابد.
یکی از تاوانهای انجام مدیتیشن اینه که دیگه بهت اجازه نمیده بدجنس باشی. ذات تو رو ترمیم میکنه؛ اگه آدم بدی بودی، خوبت میکنه. اگه خوب بودی، فوقالعادهت میکنه. پردهها از جلوی چشمات کنار کشیده میشن، حتی کسایی که بهت بیاحترامی میکنن، دیگه تورو عذاب نمیدن یا کسایی که مسخرهت میکنن، بهشون لبخند میزنی.
یه جورایی انگار میفهمی که چرا آدما اینکارارو میکنن. درک میکنی یه سری چیزارو که کلامی نداری بگی، چون یک رازی بین تو و درونت ایجاد میشه. خیلی خوب و عالی به زندگیت ادامه میدی، حتی اگه اندازه پر مگس تو جیبات پولی نباشه. حال درونت خوبه، در کل دیوانه میشی و فاصله میگیری از دنیای مثلاً عاقلها و همچنان بیشتر وقتها حالت خوبه. رها میشی از ۹۵٪ خیلی از چیزهایی که تا الان داره عذابت میده و فکر میکنی مسائل مهمی هستن...
هستی، راز بیپایان نور
رقص موجها در دریای دور
آسمان در آغوش کهکشان
و زمین، بستر عشق و جان
هر ذره، صدایی از حیات
هر سایه، نقشی از بینهایت
هستی، شعری کهن و شگرف
آغازی بیپایان، پایانی نهفته در ژرف.
باز از آن کوچه گذشتم امشب
بوی باران و غمِ خاطره ات می آمد
در و دیوار همان بود، ولی
جای خالیِ تو را هیچکسی پُر نَکَرد.
لحظهای ایستادم،
باد آرام به گوشم میگفت:
«بعضی از عشقها روند،
بعضی یادها هرگز...»
گر زبانم را نمی فهمی ، نگاهم را ببين
آهِ سرد و اشکِ چشم بی گناهم را ببين
بی تو بالا می رود شب ها صدای هق هقم
بغض ها و گریه ی هنگامِ آهم را ببين
روزگار خوب و روشني یقیناً پیش روست
سرگذشت روزهای سال و ماهم را ببين
با نگاه پر سکوتم با تو می گویم سخن
معنی نا گفته های در نگاهم را ببين
آسمانِ ديده هم دايم بارانی است
با نگاهت لحظه ای حالِ نگين خود ببين
اگر بالهایمان می شکست دلهایمان هم می شکست .
حیات دنیا گرچه بسیار زیبا و شاید فریبنده باشد اما آزادی چیزی غیر معامله با لذات و وابستگی های دنیاست .
آزادی و پرواز در کنار همراه .
هیچ تصویری ، واقعی تر و عزیزتر از این صحنه نیست.
*هزینه های پنهان زندگی:*
هزینه دیسیپلین،
لذت است.
هزینه متفاوت بودن،
تنهایی است.
هزينه التيام،
مواجه است.
هزینه نور داشتن،
سوختن در تاریکی است.
هزینه خودت بودن،
قضاوت شدن است.
هزینه خواستن،
رنج کشیدن است.
هزینه نه نگفتن،
ترک شدن است.
هزینه عشق ورزیدن،
آسیب پذیری است.
هزینه جلو رفتن،
جا گذاشتن
بعضی هاست.
هزینه رهایی ،
بریدن است.
هزینه آگاهی ،
درد است.
هرگاه شما شروع به نگاه کردن
از طریق باورها نمایید ،
نمی توانید واقعیت را ببینید.
برای دیدن واقعیت ،
چشمها باید مطلقاً خالی باشند.
.
هان مَشو نومید ، چون واقِف نه ای از سِرِ غیب
باشد اندر پرده بازیهایِ پنهان ، غم مخور
.