عشق پرسپولیس

قرمز خونم پرسپولیس جونم بیشتر

عشق پرسپولیس
۹,۵۱۵ پست
۱۱۸ مشترک
۶۰ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۲۷
مبنای تعداد هوادار رتبه ۲۳
مبنای تعداد ارسال رتبه ۱۹
‏لقمه‌هایی که مامانم درست میکنه برام

باید یه ربع نون خالی بخورم تا برسم به مواد اصلیش
‏دنیا همه چیزش برعکسه

شب تا صبح میخوابی به اندازه‌ی ۵ دقیقه هم لذت بخش نیست

اما از ٧ صبح تا ٧:٠۵ میخوابی به اندازه‌ی ٧٢ ساعت خوابیدن لذت بخشه
‏ولی چقدر دعا می خوندم

فقط واسه اینکه بهم نگن

شما بیا پایِ تخته
ﺑﺎ دوستم ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺭﺍﻧﻨﺪه ﮔﻔﺖ :ﮐﺠﺎ ﺗﺸﺮﯾﻒ ﻣﯿﺒﺮﯾﺪ؟

دوستم ﮔﻔﺖ :ﻣﯿﺮﯾﻢ کفش ﺑﺨﺮﯾﻢ!
‏داد میزنن میگن بیا سفره انداختیم غذا یخ کرد.

میری میبینی کلا یه نون بربری تو سفرست

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
یه شامپو خریدم انقدر ویتامین اینا پشتش نوشته بود

حیفم اومد بزنم به سرم
روزی یه قاشق میخورم
گوشیمو گذاشتم رو حالت هواپیما (پرواز)

یهو دچار نقص‌ فنی شد از دستم افتاد
تخمه خوردن اولش از روی لذته ...

از یه جایی به بعد انگار میشه وظیفه
باید تمومش کنی
یخچال خونه ما دو تا حالت داره

وقتی گشنمه : هیچی نداره
وقتی حسابی سیرم : رستوران

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
شما هم وقتی یه روز مدرسه نمیرفتید

هی به ساعت نگاه میکردید و میگفتید
الان زنگ دوم بچه هاست؟
داشتم تو کلاس از اول تا آخر با دوستم حرف میزدم،

استاد آخرای کلاس دیگه از دستم خسته شده بود گفت

پنج دقیقه مونده دیگه حرفاتو جمع بندی کن!
همسایمون ۲۰ میلیون داده بچشو

واسه کلاس تیزهوشان ثبت نام کرده ،

من یادمه یه دفتر ۴۰ برگ خریده بودن واسم

میگفتن ریز بنویس
همه درسات توش جا بشه
یادتونه کتابامونو که جلد میکردیم
بعد که تموم میشد

ضد حالی که داشت
مو رفته بود لاش
دقت کردید وقتی میرید دکتر مریض قبل از شما ٣ ساعت تو اتاق دکتره؟

ولی وقتی نوبت شما که میشه دو ثانیه معاینه میشید و میایید بیرون؟!
تلویزیون داشت مسابقه پانتومیم نشون میداد هرچی حدس میزدم درست در نمیومد، آخر بابا بزرگم گفت ،
اخبار ناشنوایانه.