خدایا
یعنی آنقدر مرا قوی دیدی که هیچ پناهگاهی برای من نمیخواستی؟
شانه ای،دستی،آغوش پناه دهنده ای،چیزی...
همیشه هیچ کس نبود و همیشه خودم یک جوری از پس همه چیز برمی آمدم و عادت کرده بودم به این منوال!
ولی خدا!تو کوه را روی شانه های نحیف من گذاشته بودی!
قربان حکمت و بزرگی ات بروم!
من خیلی تنها بودم برای این حجم از رنج دیدن و دویدن و به دوش کشیدن،خیلی تنها بودم..
من آدم حسودی نیستم. یعنی امیدوارم نباشم. ولی آدم حسرتبخوری هستم. مثلا وقتی میبینم چیزی که من خودمو کشتم تا داشته باشمش چقد ساده برای خیلی از آدما پیش اومده.
هیچ فضیلتی در رنج کشیدن نیست. هیچ جاییم بهت بابتش پاداش نمیدن، همه این گوگولی کردن رنج واسه اینه که تحملش راحتتر شه
مملکت جوری شده که:
اونی که یه زمانی میرفت سفر خارج، دیگه میره شمال و کیش.
اونی که میرفت شمال، میره رستوران.
اونی که میرفت رستوران، میره کافه.
و اونی که میرفت کافه، میشینه خونه چایی میخوره...
خیلی وقته سلیقهام آدمیه که بشه روش شرط بست و نباخت
سلام و درود
صبح همه دوستان بخیر
باورم نمیشه “تعهد” که ابتداییترین وظیفه آدماس، تبدیل شده به مهمترین ملاک و به راحتی هم پیدا نمیشه
ناامیدم، انگار تمام آدمهای همسن من درختهای گردوشون رو کاشتن و وقت برداشتشون رسیده و من تازه نهالش رو پیدا کردم
آرامشتو معامله نکن،
بدون اون هیچ ثروتی وجود نداره...
اونایی که بیاحساسن همونایی هستن که یه روزی زیادی اهمیت میدادن
ولی خداییش پسر بودن خیلی سخته ها
مخصوصا اونجاش که میبینی هرچی دلت میخواد وصله به دخترا
من قند رو از زندگیم حذف کردم ولی با شیرینی خودم چیکار کنم؟!