قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران

مهران

کاربر VIP

مشخصات

موارد دیگر
مهران
مدیر سایت
288 پست
امتياز: 32952
مرد
1362-02-01
حالت من: آروم و عادی

دنبال‌کنندگان

(70 کاربر)

مدال و افتخارات

بازدیدکننده

1950 کاربر
مهران
مهران

يكي از دوستان ميگفت:

این روزها اینستاگرام برای من دانشگاه جامعه شناسی است. شاید این حرف اغراق آمیز به نظر برسد اما هر روز از این کهکشان چیزهای تازه ای یاد می گیرم. هر روز مثل آن مرد از اصحاب کهف که با سکه های سیصد سال پیش تر آمده بود شهر نان بخرد، شگفت زده می شوم و هی به خودم می گویم بالاخره این آبِ زرد رنگ و جِرم گرفته باید زلال شود و... نمی شود!

انتظار ندارم همه در اینستاگرام از هگل و نیچه بنویسند اما وقتی می بینم کسی صفحه ای ساخته و سه، چهار عکس از پای زنی گذاشته و چندصدهزارنفر آن را فالو کرده اند و صدها نفر کامنت گذاشته اند حیرت می کنم!

آدمها البته آزاد هستند که عکس های شست پا، ابروهای کُتلتی و لب های اُردکی و دماغ خوکی یا سایر برجستگی های مجاز و غیرمجاز را دنبال کنند یا ویدئو منتشر کنند "از این به بعد همه هزینه ها برای تو میشه!..جووون!" اما وقتی سطح دغدغه تا سرحد مارک شورت بیرون زده پسرها و سیکس پک و "سلام به همه تودلیا! پروتزیا! عسیسم دندوناشو لمینت کرده" سقوط می کند،می شود پرسید: ما داریم به کجا می ریم؟

شبی که ترامپ نگفت خلیج فارس، جمعی از مردان هموطن با تمام خاندان مونث زنده و مُرده او وصلت کردند(با ذکر جزییات محل!). به پیج چند نفر از آنها سر زدم، فوق العاده بود. هم عکس عزاداری محرم داشتند، هم فحاشی به عرب سوسمارخور که به ایران آریایی حمله کرد، هم فحش به ایرانِ "خراب شده"، هم پرچم شیر و خورشید و عکس شاه، هم هشتگ
!
لامصب ها روحی با این درجه از کشسانی را از کجا خریده اید؟

این آزادی اندیشه نیست، آشفتگی اندیشه است. جوگیری فصلی است. اعتقاد نداشتن به هیچ چیز و همه چیز! رقصیدن با هر بادی که می وزد.

آدم بی تعلق،آدم معلق است.
بی ریشه وخطرناک.
((
یک جا لنگر بیندازیم))



مهران
مهران
وقتی نذری میدن بابای من تا صبح از کمر درد و خستگی خواب نداره ، ای کاش هیچ وقت نذری ندن [ نوشته یه دختر بچه 9 ساله به باشگاه خبرنگاران ]
#پاکبان خداقوت
مهران
مهران

محرم است ....

رفتگران زحمتکش یاران یزیدنیستن
لطفا رعایت کنید
دیدگاه · 1398/06/16 - 22:28 21 +
مهران
مهران
@x2BLAk
خدای اطلسی ها با تو باشد
پناه بی کسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عمر
به جز دلواپسی ها با تو باشد
تولدت مبارک دوست خوبم
1 دیدگاه · 1398/06/15 - 00:39 21 +
مهران
مهران

مردی شبی را در خانه ای روستایی می گذراند...؛
پنجره های اتاق باز نمی شد .
نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمی توانست آن را باز کند .
با مشت به شیشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کرد
و سراسر شب را راحت خوابید .
صبح روز بعد فهمید که شیشه کمد کتابخانه را شکسته است و همه شب، پنجره بسته بوده است...!
" او تنها با فکر اکسیژن، اکسیژن لازم را به خود رسانده بود...!!! "

افکار از جنس انرژی اند و انرژی، کار انجام می دهد...



مهران
مهران

حرف مردم مانند موج دریاست
اگر در مقابلش بایستی
خسته ات میکند!!
واگر با آن همراهی کنی
غرقت میکند!!
قرار نیست که همه آدمها شما را درک کنند
و این اشکالی ندارد.
آنها حق دارند نظر دهند و شما
کاملا حق دارید آنرا نادیده بگیرید..



مهران
مهران

به تمام ادمهای اطرافتان زمان دهيد تا خودشان انتخابتان کنند..
وجودتان را به کسی یادآور نشويد
که ای فلانی من هم اینجا نشسته ام تایم های بودو نبودت را میشُمارم
بگذاريد خودشان بفهمند
یادشان بیاید
که در انسوی مشغله هایشان
کسی شبیه شما با صبوری تمام چشم انتظارشان است
چشم انتظار یک روزبخیر،يك سلام!
ادمها را به اجبار کنار خودتان حفظ نکنید...
خودشان اگر بخواهند سراغتان را میگیرند و اولویتشان میشوید
!


مهران
مهران

عارفی پرسید:
دوست راچــون دوستش
داری؟نیازش داری!!!
یا که چون نیازش داری
دوستش داری
گفتـــم:

چون دارمش بی نیازم



مهران
مهران

معشوقه ای پیدا کرده ام به نام روزگار

این روزها مرا در آغوش خویش سخت به بازی گرفته است





مهران
مهران
@M-A-N-I



سلام تولدت مبارك

اميدوارم هميشه سالم وشاد باشي

بهترينارو براتون آرزو ميكنم




8 دیدگاه · 1398/06/14 - 13:36 13 +
مهران
مهران

شترمرغ یجوری میدوعه
.
.
.
.
.
.
.
.
انگار یکی جلوش وایستاده دستاشو باز کرده، میگه بیااااا بغلم
دراز توهمی



مهران
مهران

قبلنا داشتیم زندگیمونو میکردیم


یه سری هم به نت میزدیم... حالا همیشه تو نتیم یه سری هم به زندگی میزنیم




مهران
مهران

نباید شیشه را با سنگ بازی داد!
نباید مست را در حال ِ مستی
دست ِ قاضی داد!
نباید بی تفاوت!
چتر ماتم را
به دست ِ خیس باران داد!
کبوترها که جز پرواز، آزادی نمی خواهند!
نباید در حصار میله ها
با دانه ی گندم … به او تعلیم ماندن داد




مهران
مهران

دنیا نمیگذرد..
این ماییم که رهگذریم؛
پس درهرطلوع و غروب
زندگی رااحساس کن؛
مهربان باش!
شاید فردایی نباشد
شایدباشدو...
ما نباشیم...!!



مهران
مهران

روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.

او را گفتند :
چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت:
صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین!
اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است..



صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
< 
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلیکی ها هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد