قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران

مهران

کاربر VIP

مشخصات

موارد دیگر
مهران
مدیر سایت
1818 پست
امتياز: 51356
مرد
1362-02-01
حالت من: آروم و عادی

دنبال‌کنندگان

(55 کاربر)

مدال و افتخارات

بازدیدکننده

8857 کاربر
مهران
مهران

کاش بودنها را قدر بدانیم
به خـــــدا قسم نبودنها همین نزدیکیهاست



مهران
مهران

‏کرونا نگرفتم ولی یک بیماری بدتر گرفتم به اسم

"نکنه کرونا گرفتم"


مهران
مهران

امروز دو نفر که ماسک داشتن تو خیابون آشنا دراومدن؛

ماسکاشونو دراوردن، روبوسی کردن ، دوباره ماسک زدن


مهران
مهران

خواستم بحث زن گرفتنو باز کنم :
به مامانم میگم بزرگیترین آرزوت برای من چیه؟
میگه اون گوشیت بسوزه !
قبلانا میگفتن عروسیت

مهران
مهران
خواهی که تو را کعبه کند استقبال
مایی و منی را به منا قربان کن


مهران
مهران
بندگی کن تاکه سلطانت کنند
تن رها کن تا همه جانت کنند
سر بنه در کف ، برو در کوى دوست
تا چو اسماعیل ، قربانت کنند
بگذر از فرزند و مال و جان خویش
تا خلیل الله دورانت کنند
عیدتون مبارک

مهران
مهران

...

5 دیدگاه · 1399/05/7 - 14:13 12 +
مهران
مهران


توصیه بابام به من موقع رانندگی .....
سرکوچــه ها یواش تر بپیچ ..شاید یکی بیشعور تر از تو پیدا شد از اونطرف اومد




مهران
مهران


امروز یه احساس خیلی بدی بهم دست داد؛
ولی من بهش دست ندادم…!
خلاصه تو جمع کلی ضایش کردم...!




مهران
مهران


مسافر اول : تاسکی تاسکی واسا سوار شم !
مسافر دوم : خخخ
مسافر اول : زهرمار به چی میخندی ؟
مسافر دوم : عزیزم تاسکی یعنی جی ؟ این که تاسکی نیست !
مسافر اول : خوپ چیه ؟
مسافر دوم : این شصخیه نه تاسکی




مهران
مهران


روزی شخصی نزد بزرگی رفت
و گفت سوالی دارم که نمیتوانم جلوی جمع بگویم
بزرگ حاضران را بیرون کرد و شخص سوالش را پرسید
ولی چون همه رفته بودند بیرون
کسی نمیدونه چه سوالی کرد و چه جوابی شنید !
شرمندتون شدم ببخشید




مهران
مهران


دختره اومده بهم
ﻣﯿﮕﻪ ﭘﺴﺘﺎﺕ ﻗﺸﻨﮕﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺩﻭﺳﺖ
ﺷﻢ
.
.
.
.
.
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﻧﺎﻣﺖ ﭼﯿﻪ ﺑﺮﯾﻢ
ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ :
ﻋﻠﻮﻡ , ﺩﯾﻨﯽ , ﺟﻐﺮﺍﻓﯽ , ﻭﺭﺯﺵ
ﻓﮑﺮﮐﻨﻢ ﺳﻮﻡ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩ
بچه ها سروصدا نکنین ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﻣﻼ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ
!




مهران
مهران


رفته بودیم واسه داداشم خواستگاری
دیدیم عروس نشسته خیلی ریلکس با شلوار لی و تیشرت
مامانم تو گوشم گفت خوبه والا نه شرمی نه حیایی نه
همینجوری داشت میگفت که عروس با چادر از آشپزخونه چایی به دست اومد !
هیچی دیگه فهمیدیم اون داداش عروس بوده




2 دیدگاه · 1399/04/22 - 13:41 11 +
مهران
مهران


با کلی شوق و ذوق رفتم خونه ، می گم پدر جان استادمون گفت
بین همه ی کلاس ها، من بالاترین نمره رو گرفتم. می گه: ببین دیگه بقیه چقدر خنگن




مهران
مهران


ديشب سر به موضوع الکی که حق با من بود با بابام حرفم شد
بابام هم میخواست معذرت خواهی کنه
هم غرورش نمیذاشت
طی یه حرکت انقلابی رفت کولر و روشن کرد
!



مهران
مهران


رفتم الکتریکی محلمون گفتم: زنگ درمون خرابه
یاروگفت: برو میام درست میکنم
هرچی منتظر شدم نیومد
رفتم مغازش میگم چرا نیومدی؟
میگه اومدم هر چی زنگ زدم هیچکس درو باز نکرد



صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلیکی ها هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد