فصل عاشقی

فقط مطالب و عکس های هاشقانه بیشتر

فصل عاشقی
۴,۳۴۰ پست
۶۷ مشترک
۴۰ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۳۲
مبنای تعداد هوادار رتبه ۲۴
مبنای تعداد ارسال رتبه ۲۱

تبلیغات

ای دل ز جان در آی که جانان پدید نیست
با درد او بساز که درمان پدید نیست

حد تو صبرکردن و خون‌خوردن است و بس
زیرا که حد وادی هجران پدید نیست

در زیر خاک چون دگران ناپدید شو
این است چارۀ تو، چو جانان پدید نیست

ای دل یقین شناس که یک ذره سر عشق
در ضیق کفر و وسعت ایمان پدید نیست
/
( عطار نیشابوری )
/



... !/

جان ناپدید آمد و در آرزوی جان
از بس که سوخت این دل حیران پدید نیست
بازنشر کرده است.

ای دل غمدیده،
حالت بِه شود،
دل بَد مکن !
/



... !/

تصویر : رباعیات خیام
خوشنویس : استاد محمد سلحشور

چه دلی، ای دلِ آشفته که دلدار نداری!
گر تو بیمار غمی، از چه پرستار نداری؟

شب مهتاب همان به که از این درد بمیری
تو که با ماهرخی وعدۀ دیدار نداری

ای سرانگشت من! این زلف سیه را ز چه پیچی؟
که در این حلقۀ زنجیر گرفتار نداری
/
( بانو سیمین بهبهانی )
/



... !/

دل بیمار زکف رفت و جز این نیست سزایت
که طبیبی پِیِ ِ بهبودیِ ِبیمار نداری ...

از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت
دل به چیزی مگذارید که برباید داشت

یوسف مصر شنیدی که ز اخوان چه کشید؟
چه توقع ز عزیزان دگر باید داشت ...
/
( جناب صائب )
/



... !/

تا مگر دولت ناخوانده درآید از در
چشم چون حلقه شب و روز به در باید داشت

مرا مهر سیه چشمان
زسر بیرون نخواهد شد

قضای آسمان است این و
دگرگون نخواهد شد

مرا روز ازل کاری
به جز رندی نفرمودند

هر آن قسمت که آنجا شد
کم و افزون نخواهد شد
/
( حافظ جان )
/



... !/

خدا را محتسبِ ما را، به فریادِ دف و نی بخش
که سازِ شرع، از این افسانه بی‌قانون نخواهد شد

خبر از عشق
نبودست و نباشد همه عمر

هر که او را
خبر از شنعت و رسوایی هست
/
( عالیجناب سعدی )
/



... !/


ای پیک راستان خبرِ یار ما بگو
احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

ما محرمان خلوت اُنسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو

جان پرور است قصهٔ ارباب معرفت
رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو
/



... !/


حافظ گرت به مجلس او راه می‌دهند
می نوش و ترک زرق ز بهر خدا بگو
بازنشر کرده است.
هر چه بیشتر، در زندگی‌ پیش می‌‌رویم

در می‌‌یابیم که:

نادرترین نوع شجاعت، اندیشیدن است.
بازنشر کرده است.

قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم
تا در اين قصۀ پُرحادثه ، حاضر باشم

حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی و
من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم

قسمت اين بود ، چرا از تو شکايت بکنم ؟!
يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم ؟


شايد اينگونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازندۀ اسمِ خوشِ شاعر باشم

شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من
در پس پردۀ ايمان، به تو کافر باشم
/



... !/

دردم اين است که بايد پس از اين قسمتها
سالها منتظر قسمت آخر باشم !!
محبوب من!
اما زنده ماندن
بی شما
دشوار است...

✍🏻 ‌علاء
پیله ات را بگشا
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی
•🌬🦋•
There will be sunny days;
To make up for all your dark ones.

روز‌های آفتابی هم پیش رو هستن‌؛
برای جبران تموم روز‌های تیره و تاریکت
خوشبختی به چقدر داشتن نیست!
به چقدر لذت بردن از زندگیست...
مهربونی یه چیزیه که حتی وقتی چیزی نداری می‌تونی داشته باشیش
و اون مهربونی زمانی به وجود میاد که تو قلبت عشق حضور داشته باشه
•🌿💚•
دَر هَوَسِ خیالِ او،
هَمچــــو خیال ڪَشته‌اَمـ

اوست ڪَِرفته شَهــــرِ دِل،
مَن به ڪُجا سَفر بَرَمـ ...❈