نداشتن میل دوست داشته شدن از طرف دیگران باعث از بین رفتن حس تنهای میشه

ناشناس
  • دانای ارشد

    متنفرم از لحظه های که بی تو باشد
    خودم را جوری بازیچه خندها کردم که
    کسی باورش نخواهد شد که غمی در وجودم باشد

  • دانای ارشد

    عاشقی پایان راه نیست
    مثل خورشید که غروب میکند
    اما مثل زندانی(کسی) هست که محکوم به دوست داشتن زندان شده
    با گذر زمان با ازادی قریبه میشود
    انگار که ازادی برایش یک زندان جدیدهست
    وقتی که عاشق میشی جدای برایت حکم زندان رو پیدامیکنه
    ولی باز بخواهی عاشق بشی خاطرات اونی که ترکت کرده همیشه تو قلبت سنگینی میکنه
    مگه اینکه بیشتراز اونی که ترکت کرده عاشق یکی دیگه بشی
    عاشق شدن راحته ولی اینکه تا چه میزان میتونی عاشق بشی بعضی عشقها هستن ابدی حتی اگه جدابشی هیچکسیو نمیتونی به اندازه اون دوست داشته باشی انگار که محکوم شدی پشت میله های این عشق

  • دانای ارشد

    کاش دلم دل بود
    ارزش دل
    دل بود
    صاحب این دل
    دل بود
    این دل در پی دل بود

  • دانای ارشد

    خیلی وقته فراموش کردم دوست داشتن چه شکلیه
    شاید از روزی که فهمیدم دیگه نباید دوست داشته باشم
    گاهن از کلمه دوستت دارم استفاده میکنم
    ولی به خودم میگم دوست داشتن مگه این شکلی بود
    میگم دوست دوست داشتن چه شکلیه
    همش دوست داشتن رو شبیه کسی میبینم که دلم میخواهد فراموشش کند
    خواستم دوست داشتن را باعداد محاسبه کنم
    هر عدی نوشتم باز کم اورد
    خواستم وسعت دوست داشتن رو بسنجم
    فضا و زمان و مکان کم اورد
    شاید نباید دوست داشتن رو دست کم میگرفتم
    منکر دوست داشتن ؛ شدن راحترین کاره

  • دانای ارشد

    سخت ترین چیز اعتراف به ضعف بودن هست . من خیلی ضعیف هستم که می توانم تمام خاطرات را با یک خاطره خوب یا دلنشین از ذهنم پاک کنم. خیلی ضعیف هستم که از او عصبانی یا آزرده نمی شوم. خیلی ضعیف هستم که حتی به خودم اعتراف می کنم که هنوز احساسی بهش دارم البته ، مثل بقیه ،سعی کردم با کار ، دوستان خاطراتش را غرق کنم ، اما فقط توانستم متقاعد کنم که دارم جلو می روم. اما خودم را که نمیتوانم گمراه کنم. من در تمام این مدت ، هر دقیقه به او فکر نکرده ام؟.

  • دانای ارشد

    خوشمزه تر از یکدیگر ، ممکن است چیزی نخورده باشیم.

  • دانای ارشد

    دست از وانمود کردن بردار که اینجا نیستی ...
    می دانم که نمی توانی چشم از من برداری

  • دانای ارشد

    کاری نکن که من تورو گاز بگیرم ، این احساس درست مثل این است که تو متوجه نمی شوی من اینجا منتظر تو هستم ...

  • دانای ارشد

    تا آخرین روز دنیا
    مثل روز اول
    دوست داشته باشیم

  • دانای ارشد

    با اینکه از دستت دادم
    بعضی وقتا
    احساس میکنم
    بیشتر از حد از دستت دادم

  • دانای ارشد

    هرکسی سکوت خودش را داره
    در سکوت من تو نشسته ای

  • دانای ارشد

    شاید واسه این دنیا زیادیم
    جای تو این دنیا واسم نیس

  • دانای ارشد

    من شاید بگم خوبم و سالها به همه گفتم خوبم ولی من هیچ وقت خوب نبودم و هیچ وقتم خوب نمیشم فقط عادت کردم مثل کولیها باشم

  • دانای ارشد

    باز منو صدا زد تنها چیزی که دارم حیاط خیالاتم انگار دل حیاتمم برام تنگ میشه این روزها همش منو صدا میزنه که بشینمو قصه غصه خودمو بگم این روزها همه طالب قصه های غم انگیز شدن

  • دانای ارشد

    ما مثل جاده در حال اسفالت شدن در دست زندگی هستیم

  • دانای ارشد

    در کناره همه یک مکان خالی هست
    باید با گذینه مناسب پرشود
    مثل یک پازل دوتای

  • دانای ارشد

    عشق مجازی ...
    حتی اگر ما رو در رو با هم آشنایت نداشته نباشیم ،
    و هر آنچه اتفاق می افتد واقعی نیست
    اما طبق قوانینی که ساختار هر انسانی هست ،
    ما عملاً عاشق همدیگر میشویم.!
    یک فورمول این احساسات را شدیدتر می کند
    به دنیای جادویی هنر فریبکار ،
    عمق ، بدبختی ها را احساس نمی کنید ،
    شراب داخل لیوان هیچ طعمی ندارد.!
    رژ لب شیرین ، شما نمی توانید آن را از لب های محبوب خود بردارید ،
    و سینه شما الاستیک شده ، شما نمی توانید الاستیک شدن هم را کامل احساس کنید
    فقط می توانید تصور و تجسم کنید
    یک زندگی را بدون عشق بساز ، اما در آن حضور داشته باش!
    و چراغ های مجازی باتلاقی بیش نیستن که در خود فرو میبرد
    تا بتوانید واقعیت را فراموش کنید ...
    سندرم واقعی بودن عشق ،
    همه ما آلوده هستیم ، هیچ درمانی برای همیشه وجود ندارد.!

  • دانای ارشد

    در چشمان قهوه ای او ، نوعی پژواک و ابدیت مبهم وجود دارد - من او را دوست دارم ،
    موهای سیاه ، بدن لطیف - سعی می کنم پوچی را در آغوش بگیرم

  • دانای ارشد

    خاطراتی وجود دارد که قلب نمیخواهد از ان جدا شود

  • دانای ارشد

    ترسناک ترین چیز در سکوت است ...
    شما نمی دانید او دلتنگ شما هست یا درحال فراموشی شما ...

  • دانای ارشد

    بیا به همدیگه هدیه بدیم؟ تو بوسه ای شیرین به من خواهی بخشید ، و من یک آرزو به تو خواهم داد!

    فقط یک چیز و البته در حد توانایم)))

    خوب ، بدت نمیاد یه بوسه شیرین بهم بزنی؟

    و البته من به آرزوی تو هم گوش می دهم

  • دانای ارشد

    می خواهی الان فکرهایت را حدس بزنم؟

    تو قبلاً غذا خورده ای اما هنوز گرسنه هستی! آیا می خواهی تشنگی خودت رو به دست بیاری !!!!

    نمی دانم چقدر می توانی سیری ناپذیر باشی؟

  • دانای ارشد

    بیشتر از غواصی در دریای سرخ ، می خواهم درون روح تو شیرجه بزنم!

  • دانای ارشد

    من معتقدم که بهترین زینت زن مرد اوست. و بهترین زینت مرد ، زن اوست!

  • دانای ارشد

    منو این خاک دلم خاک سپاری دارد
    خاک این دل ارزش یاری دارد!!
    چنگک و بیل دلم دست ندارد
    انگار خاک دلم وزن ندارد
    در بی وزنی احساس سنگ ندارم
    با طعم لبت زخم ندارم؟
    معنی
    زخم های دلم را با زخم های جدید دفن میکنم
    باوجود زخم هام اصلا من ارزش دارم (همراه با تعجب)
    ارزو و رویاهای براورده نشده ام
    انگار زخمهای من تمومی نداره
    احساس میکنم دیگر قلب ندارم
    با حرفهات منو زخمی نکردی؟

  • دانای ارشد

    من طوفانی عظیم از عشق و علاقه را در قلب خود نگه داشته ام

  • دانای ارشد

    کمی از گرمای خودت را به من بده میخواهم کودک درونم را باهاش گرم کنم

  • دانای ارشد

    من تنها با تو زندگی می کنم
    و من از زیبایی لذت می برم
    پنهان نمی کنم که دوستت دارم ،
    در حجاب خوشبختی پوشیده شده است.

    نمی توان آن را با کلمات توضیح داد
    همانطور که روح من اوج می گیرد. در عشق

  • دانای ارشد

    نه در زمان حالم نه اینده انگار زمان برای من گذشته

  • دانای ارشد

    زمان عاشقنانه ترین لحظات ما را در خود حبس کرده

  • دانای ارشد

    من همیشه فکر میکردم از من هنرمند در نمیاد
    تا اینکه تو را در قلب من هکاکی کرد
    زیباترین هنری که میشه در قلب من دید
    تنها یک بازدید کننده دارد ان هم وجودیت من هست

  • دانای ارشد

    یک فنجان رویا تو
    به تلخی روزگار من
    صدای باران چرا
    سنگین شده به قلبم

  • دانای ارشد

    بعضیها رازهای مگو دارن رازهای که با کسی در موردش صحبت نمیکنن ولی یک روز پیش یکی بازگو میکنن اون لحظه به بجای فکر کردن درمورد راز باید به این فکر کرد که چه جایگاهی براش داشتی که تورو شریک رازش دونسته یعنی بعد خودش به تو اعتماد داشته ادمها ممکنه عشقشونو از یاد ببرن ولی شریک رازهاشونو نه شریک رازهای یک شخص بودن از نظر من بالاتر از عشقه یک شخص بودنه ادمها باکسی رازهاشونو درمیون میزارن که دوست دارن یک عمر اون شخص رو کنارش داشته باشه

  • دانای ارشد

    من دوست دارم در هر آب و هوایی در امتداد زندگی قدم بزنم ،
    در مورد چیز ابدی صحبت کنم ..
    فکر می کنم آن لحظه در هر نوع "هوا" زیبا خواهد بود ..
    هوای منو تو

  • دانای ارشد

    کنار برکه خیالاتم به تو مینگرم و زمزمه ای در درون دلم میگوید
    انگار چشمانم قبل از دیدن تو نمیدانستن زیبای چیست
    خودم را گم میکنم تا در تو غرق شوم
    و این حرف روز اولت وجودم را تسخیر میکند
    اینکه هنوز عاشق نشدی دلیلش این هست که هنوز تورو نشناختم
    راست میگفتی با اینکه سالها گذشته
    خستگیه عجیبی بعد از تو در وجودم رخنه کرده
    که اسمش را گذاشتم جسم بی روح فصل رها شدن در تو
    بعد از تو تصوراتم از مردن عوض شد
    نمیدانستم که میشود وجودیتت را انکار کرد

  • دانای ارشد

    روزی میرسد شما با شخصی ملاقات خواهید کرد
    که شما را از درون خواهد سوزاند.
    در روح شما جای می گیرد و برای زندگی در آنجا می ماند.
    قلبت می لنگد ، بدن اختیار شما شعله ور می شود ، و روح تو می گیرد.
    تو می خواهی به او نزدیک باشی: در آغوش بگیرید ، نوازش کنید ، جزئی از او باشید ،
    و او به شما آسیب می رساند ، می شکند ، شما را از هم می پاشد.
    شما قادر نخواهید بود او را ترک کنید یا فراموش کنید ،
    او تو را هم در خواب و هم در واقعیت آزار خواهد داد ...
    تو او را در میان جمعیت جستجو خواهید کرد ،
    امیدوار باشید که او خواهد آمد ، در آغوش بکشید ...
    احساسات جوهر شما را پر می کنند ،
    دیگر به اندازه کافی فکر نخواهید کرد
    او برای تو بهشت و جهنم روی زمین خواهد شد - درد تو و تنها شخص محبوب تو ...

  • دانای ارشد

    برگرد ، محبوب دیوانه من ، و ، حتی اگر ما کمی پیرتر شده باشیم ، من می دانم که تو منتظر خواهی ماند و من را در یاد خود حفظ خواهی بود
    اشتباه من را در گذشته رها کن ، وانمود کن که من خوب شده ام
    و تو بهترین روی زمین.
    من واقعاً دلم برای ارتباطات بین مان تنگ شده ، می خواهم افکار و خواسته های تو باشم.

  • دانای ارشد

    یافتن روح همسان سخت ترین چیز در جهان است. اگر او را پیدا کردید ، هرگز او "را رها نکنید" زیرا "این شخص تنها کسی است که مانند قلب شما در این جهان است." اگر دوباره این شانس را از دست دادید ..! نمی توانید آن را بگیرید. وقتی پیداش کردید ادعا کنید

  • دانای ارشد

    در جامعه ما اینگونه رواج شده است که زن باید همه چیز را به خاطر یک مرد فدا کند ، این که دوست داشتن خودش بد و شرم آور است.
    چرا مردم دوست دارند یک داستان عاشقانه مانند یک درام باشد؟
    آیا واقعاً عشق فداکاری است؟
    سازش - بله ، موافقم! اما نه قربانی

  • دانای ارشد

    پرنسس های که میخواستن از قلبهای همدیگر محافظت کنن شکنجه گاه هم شدند

  • دانای ارشد

    لینک
    مدونی چقدر سخته کسی که دوستش داریو با حرفات دورش کنی تا درد نکشه با دیدن درد کشیدنت
    امشب اگر مُردم خبر امد مُردم
    صدای گریه یه قلبت اگر بغضت به یاد من فتادو شکست
    من از دوست داشتنت فراموش شدنم میخواست
    از ان لحظه که حکم دلم مرگ بود
    دردم بود رفتن از بهشتی که تو هستی
    بدان قلبم همیشه صاحبی دارد
    عالمی با تو در سایه بان دلم دارد
    اتش گرفتن دلم در معبد بی کسی
    بی تو بودن رو هدیه داد به قلبم
    بن سنی یورگم اچندن سویورم
    سنی سومگ دن بشخه نی اصلر بلرم
    سنی سومگ اتشلگ کوزه مگزار
    سن هر یرده بولسگ بنگ یورگم شوتاده
    تو هرکجا باشی قلب منم همونجاست
    لینک

  • دانای ارشد

    اینکه لایق بهترینها باشم یا بشم مسئله اینه که من دیگه چیز بهتر نمیخوام
    بعضی ادمها هستن که وقتی نفس میکشن نفسشو سنگین میشه قلبشون هر لحظه ارومتر میزنه بغض عمیقی از قلبش از گوشه چشماش میریزه
    نه اینکه مریض باشن فقط نفس کشیدنو چیز اضافی میبینن

  • دانای ارشد

    من از مرگ نه بلکه مردن در قلب عزیزانم میترسم

  • دانای ارشد

    ادم وقتی درد کمی داره دوست داره اون درد رفع بشه ولی اونی که هزار تا درد داره درد بیشتری میخواد چون دیگه نمیدونه درد چیه

  • دانای ارشد

    معجزه زندگی من
    شاید درنگاهای تو بوده ولی من ان را ندیدم
    شاید قدم زدن کنار تو معجزه دوم بوده ولی باز قافل شدم
    باید میفهمیدم خود تو معجزه ای برای من ولی باز هواسم پرت چشمهایت بود

  • دانای ارشد

    کاش میان انسانیت و احساست فاصله ای نبود
    با احساسات از انسانیت دور شدیم

  • دانای ارشد

    من فرشاد دست ساخت خالق یکتا برای دوست داشتن تو سفرمو را اغاز کردم

  • دانای ارشد

    بحث فراق نبود تا از فکرت بیام بیرون نفسه اخرم بود

  • دانای ارشد

    خاطرات مثل دشمن خونین چنگ میزنن به وجودم
    خیلی وقته تموم شده گلهای باغچه قلبم
    بدون قطری از محبت بباره به قلبم
    در تصوراتم که به باتو بودن ختم نمیشه
    تورو دوست داشتن رسم این دل بود فقط

دیدگاه غیرفعال شده است.