دانای ارشد
کاربر VIP
۵,۸۷۹ پست
۲۶۱ دنبال‌کننده
۱۴,۳۵۶ امتیاز
مرد
ناراحت
doctor-novel.loxblog.com

تبلیغات

تصاویر اخیر

بازنشر کرده است.
بحث فراق نبود تا از فکرت بیام بیرون نفسه اخرم بود

ناشناس
مشاهده ۵۰ دیدگاه ارسالی ...
  • دانای ارشد

    خاطرات مثل دشمن خونین چنگ میزنن به وجودم
    خیلی وقته تموم شده گلهای باغچه قلبم
    بدون قطری از محبت بباره به قلبم
    در تصوراتم که به باتو بودن ختم نمیشه
    تورو دوست داشتن رسم این دل بود فقط

  • دانای ارشد

    وقتی به چشمهای درخشانش از صد فرسخی گره میخورد به چشمهایم احساس میکنم یک نفس فاصله هست بین مان
    و حس عجیبی در قلبم فوران میکند که میگوید کاش خانه منو تو همین جا تا ابد بود

دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.
دانای ارشد
کپشن با خودت میدونی که چی میگم
خدا شاهده اگه فکرکنی دارم تلافی میکنم
یه پسر هیچوقت دوست دختر نداره
این چیزاییم که میبینین
جریان داره بعدا برات توضیح میده
به دختره گفتم تو چقد خوشگلی
هرچی گشت چیزی پیدا نکرد واسه تعریف ازم گفت تو هم پستات باحاله
‏یه بار یواشکی داشتم ازجیب بابام پول برمیداشتم گفت چه غلطی میکنی؟ گفتم کاری که همه بچه ها می کنن دیگه. گفت احمق نه وقتی شلوار پای باباشونه که
🔴اتفاقی عجیب در حسینیه تهران

خبری که نه صدا و سیما و نه مسولین اجازه پخش ان را دادند !!!

دیشب در مراسم عزاداری در حسینیه تهران به ناگهان در هنگام مداحی از بخش خواهران این حسینیه به یکباره صدا جیغ و فریاد شدیدی به پا خواست که باعث نگرانی شدید حاضرین در مراسم گردید ...
پس از ورود نیروهای امنیتی و حراستی به قسمت خواهران
مشاهده گردید که دیگر خواهران بسوی خانم جوانی هجوم برده و هریک تیکه ی از لباس ان خانم جوان را کنده و با چشمانی گریان خارج میشوند گویا معجزه ای اتفاق افتاده بوده است ....
پس از تحقیقات تیم حراست حسینیه مشخص گردید که این خانم جوان در بین حضار اعلام کرده بودن که برایشان خواستگار پیدا شده!!!

لطفا تا میتوانید این خبر مهم رو پخش کنید
کلا یبار رفتم امپول بزنم اونم پرستار گفت شلوارتو در بیار گفتم دوست دارم تو درش بیاری،دیگه از اون به بعدم نرفتم چون از امپول میترسم
‏من وقتی خیلی کوچیک‌ بودم (حدود چهار پنج سال) پدرم ما رو ترک کرد، هیچوقت هم برنگشت. دیروز تو خیابون راه می‌رفتم یه نفر معتاد، با ظاهری خیلی داغون جلوم رو گرفت گفت داداش آتیش داری؟ منم سیگارش رو روشن کردم، موبایلش رو درآورد زنگ زد خونه گفت خانوم بفرما، می‌دونستم بالاخره سیگاری میشه.
دختری که سریال آقا زاده و هم گناه میبینه لیاقتش همون پسریه که اسمش جواده و گوشیش شیائومیه
شب تو خونه تنها بودم برای اینکه نترسم شروع کردم به آواز خوندن

جنه با زیر پیرهن از حموم اومد گفت داداش تو رو خدا سری بعد خواستی بخونی یه بسم الله قبلش بگو ما بریم، با این صداتی نحست
مشاهده ۱۶ دیدگاه ارسالی ...
ولی خوبی کردن همیشه جوابش خوبی نیست . من خودم تو مترو یه پیرمردو نشوندم جای خودم ولی فحش میداد, میگفت میخوام پیاده شم ولم کن احمق الدنگ
مشکلتون با مایی که زنگ میزنیم خونتون رتبه کنکورتونو میپرسیم بعد میزنیم زیر خنده قطع میکنیم چیه؟
‏بابام هروقت میاد تو خونه میبینه همه وسایل برقی خاموشه میگه موضوع چیه؟ اگه چیز خاموش کردنی‌ای هست بگید ما هم خاموش کنیم.
‏کاش برگردیم به اون موقع که دبیر انگلیسی میگفت هرچی سوال دارین ازم بپرسین، ازش میپرسیدیم "پرز قالی به انگلیسی چی میشه؟"
‏مگس کش رو ورداشتم رفتم سمت مگسه. میخواستم بکشمش که دیدم یکم نون لواش برداشت، یکم گو... گذاشت توش، رفت گذاشت تو کیف بچش. اشک تو چشام جمع شد همین که مگس کش رو گذاشتم زمین بابام با دمپایی کوبید رو مگسه، گفت داشت فیلم بازی میکرد، الان که اموزش مجازیه، لقمه برای چی گذاشت تو کیف بچش؟
مشاهده ۶۰ دیدگاه ارسالی ...
‏چی میگید براتون نود میفرستن؟ به من فقط تو پیوی و ناشناس فوش میدن!