DARKEN
۲۵ پست
۵۸ دنبال‌کننده
۴۰,۵۰۳ امتیاز
مرد
۱۳۷۵/۰۴/۱۰

تصاویر اخیر

موردی برای نمایش وجود ندارد.


از يه جايي به بعد از حاله خوبو خوش چيزي نصيبت نميشه
از يه جايي به بعد آشنا زياده
ولي چشات ميخواد كه همه رو غريبه ببينه

از يه جايي به بعد همه جوابات سر بالاس
همه كلافن از كارات

سره كلاس زندگي ، سردو خشك و بيروح
دنيا ميگه كيفو كتاباتو جمع كن برو بيرون
به درك بابا

مگه غير اينه؟
هركي مياد پلوت بعدش ميكنه ولِت
ميگفتن بي عرضه بهت
يادت هست؟

اونجا بود كه فهميدي به درد نميخوري اين درده كه همش مياد ميخوره بهت


از يه جايي به بعد،
تنها مسكن روحت زهره ماريه 
از يه جايي به بعد،
اروم اروم ميفهمي زندگي يه دروغه و سره كاري چه تلخ


اگه باريد از آسمون سنگ
پاي معرفتت آبروت رفت

اگه يه روز دادي حال به همه
حالا تحويلت ميگيرن با يه پوزخند...

اگه نه حسي واسه رفتن هست
نمونده رمقي واسه موندن

يکي اون بالا حواسش هست بهت
حتي اگه همه يادشون رفت تو رو...



هرکي بدونه خوردي به بن بست
فر ميخوره که ديگه طرفش نري

اينا فقط وقتي کولت ميکنن
که بعدش بخوان بزننت زمين...

هرکي رو ديدي بود کنارت
بدون جيم ميشه وقتي که تموم شه کارش

تو اين دنيا يکي خندتو ميخواد
اونم عکاسيه که ميخواد پول بچاپه...


تازه وقتي يادت ميفتن
که رسيدي نقطه کور زندگيت

وقتي برات گُل ميارن که 
يا رفتي زير گِل يا رو به قبله اي...

تا وقتي خوبي رو لبت خندس
همه بيخيالن کسي توي فکرت نيست

منتظر يه بدبختي ان که بدوئن بيان بشن تو غمت شريک...


دل تو عاشقه ولي عاشقي و دل کجا بود
اين روزا هرچي یه نرخي داره

حتي ميخرن عشقو با پول...

خوب که باشي بدشون مياد
تنها ميشي و جات کنج ديواره

تو اين دنيا تا سنگ نباشي
کسي ازت بت نميسازه...



بيا بام حرف بزن
بذار جفتمون خالي شيم يکم

من جام تو دل اين دلنوشته هاست
بهتر از اينجام جايي نيست برم...

ميشناسمت از جنس خودمي
ميدونم چرا دور و برت پر نيست اصن

دور ما هميشه خلوته آخه
دور، دور اوناست که همه رو دور ميزنن...


اين روزا ميگذرن آخر
ولي تو از اين روزاي لعنتي نگذر

يادت بمونه چي سرت اومد
کيا تصوير زندگيتو برفکي کردن...

کيا رفيقاي روز خوش بودن
فقط کيا گرفتن جاي دست پاتو

يادت بمونه اون شبا رو که کاري کردن
از چشات بباره اشک تا صبح...


خيليا تو حرف بودن باهات ولي
شکستي نبود هيشکي پهلوت

نداري ميل به هيچي
آخه دنيا کاري کرد حسابي سير شي از اون...

هميشه الکي خنديدي حتي
وقتي بغض ميپيچيد تو گلوت

خبر از دل پيرت ندارن
هي بهت ميگن پير شي جوون...


بگو
پس اين کوچه پس کوچه هاي تنگ
تو دل سياه خيابوناي شهر

لاي بازار آدم فروشا
دل صاف تورو چند ميخرن چند...

چقد ميارزه يه دست بودنت
چقدر حاضرن پاي مرامت بدن

اينا مردي رو بو نکردن
نبينم تکيه کني بهشون
حواست که هست...


انقد تو خودتي ديگه نيستی هيچ جايي
هميشه بيخ تو کارته مثه بيخ ديواري

درد يعني اينکه نباشه هيشکي حاليش
چرا پر از فيلتر شده زير سيگاريت...

چرا
بيخيال همه دنيا شدي
چرا الکي فقط ميزني ذل به ديوارا

خواب چشماتو کيا دزديدن که واسه خواب بايد يه مشت قرص بدي بالا...



آخ که چه درد بديه بدتر از هزارتا دربه دريه

وقتي دلتو کني خوش به خوديات
تنت پر بشه از جاي زخم رفيقت...

رو هر غم يه غصه اي جديد
هرکي رسيد خواست تورو هل بده زمين

سنگ صبور ميفهممت
توام زخمي آدماي گربه صفتي...


تنت پر از زخمه قبول
صبوري کن سنگ صبور

تو هم يه روز مثه من ميشي
عادت ميکني به زخم زبون...

توام يه روز مثه من سراغ خنده هاتو بايد از عکسات گرفت

دل ميکني از آرزوهات
عين کبوتري که نخواد پرواز دلش...


از يه جايي به بعد،
بي هدف ميري جلو بي رمق باز
ببين دنيا چي اورد سرت چي ازت ساخت

از يه جايي به بعد،
مهم ني برات شدي سوژه ي حرفشون
ميگي گوره پدرشون

از همه نا اميد حتي از اون بالاسري
ميگن زبونتو گاز بگير نكو كفره

كسي با خودش نميگه چرا كم اورده
بايد گُر بگيره بسوزه ترو خشكِت

ديگه نميشناسي خودتو خوب نه
ذوق نداري كه بشه ذوقتو كور كرد

موندي هاجو واج همش از خودت ميپرسي
اين جوره كدوم گناهه؟ جوره كدوم خبط؟

دورافتاده 

دورافتاده منم منه پوسيده زير سوال ... فرياد زنان در ميان يک مشت کر و لال
زشت ترين لبخند در قاب عکاس ... کودکي گرسنه در آفريقا در خواب الماس

يک ساز خاک گرفته در انبار ژاک اوفن باخ ... يک پادشاه وليکن تنها درون بزرگترين کاخ
يک نقش بي ارزش در تراژدي هيچکاک ... يک سرباز روس يخ زده در کولاک

ژوکوندي که ديگر نميخندد ... تو که نميفهمي کلام نمي ارزد
کدام شهرت ها؟ من از تو تنهاتر ... مخاطب و حامي تويي جهان داور

اي آخرين تکامل در اسفار اربعه ... اي بغض اي رنج اي کوچه هاي فلسفه
دورافتاده زني است در تجاوز تنهايي ... يا کتيبه اي چند هزارساله در انباري

دورافتاده اوست در بُعدِ بي نهايت ... دورافتاده پلاکي است بعد از سه بار شهادت
دور ترين تحميل در هشت سال ... بهترين برادر من قاتل و دلال

دورافتاده ترين برّه ميان کفتار ها ... دورترين سياره در ميان بسيار ها
به غريبه بودن من و تو در اوج عشق  ... به بي کسيِ من در ميان اين همه چشم

به شادي در زجه ها ... دور افتاده ترين دودِ شيميايي در ريه هاي يه بچه
به بوي گندِ جوراب جهان .. من و تو حبسيم درونِ يک چکمه

به دور ترين خيام در ميان بي سوادها ... به آلودگي اين همه مغز با مواد ها
به وطني که به رويَ ش تابلوي حرام نصب شد ... همه چي ممنوع وقتي که شاه اسب شد

دور افتاده جنيني است در رحم مادر اما بدون پدر ... تو ديوار باش مادر
دورافتاده انعکاس من است در خودم هم يوسف و هم کنعان

دورافتاده بزرگترين درد است
دور افتاده يعني حکايت انسان...

#دورافتاده_هیچ


چشم به هم بزني ، رفيقا دشمنن

چشم به هم بزني

خيليا مُردن قدرشونو بدون نميان عمراً نه ...

نميان عمراً نه 

چشم به هم بزني

تولدته باز نفهميدي چي شد اصاً شدش يه سال

يکيو داري که هوس کنه چشات همش کنه نگاش

تورو بغل کنه بخواد..

چشم به هم بزني

همه چي عوض شده بخواب...

#چشم_به_هم_بزنی