اُمـــیـد

مـَن در کـَسی #دُچـار شـده‌امـ کـِهـ او َدر #جـانم خُـلاصه می‌شـ.. بیشتر

اُمـــیـد
۴۵۲ پست
۲۳۲ دنبال‌کننده
۵۲,۳۸۵ امتیاز
مرد

تصاویر اخیر

و ۲ کاربر دیگر بازنشر کرده‌اند.
نشسته ام پشت میز چوبی
روی صندلی همیشگی
در همان کافه
صدای جیر جیر صندلی
توجهم را جلب می کند
انگار چیزی میخواهد بگوید
بیشتر شبیه ناله و گلگی
انگار دارد می‌نالد از من
که هر روز
روی ان مینشینم و در این که
تو آنطرف میز ننشسته ای با همان
لبخند شیرین و قشنگت و همان شال
سرمه ای دور گردنت
و چشمانت که پر است از شور زندگی...
در نبودنت کامشان را تلخ میکنم

یک نفر آنطرف تر نشسته فنجان قهوه اش خالی شده
و به روبرو زل زده
مانند من گم شده است
در تکاپوی یک خاطره

یک نفر در صندلی کناری نشسته و فنجان قهوه خالی شده اش
را برمیگرداند تا شاید طالعش خبر خوشی
برایش داشته باشد
از پنجره بیرون را نگاه میکنم
کسی در آن سو بیصدا سیگارش را روی
برگها رها میکند..
.
.

  • اُمـــیـد

    و من به همه این ها که بر میگردم
    میببنم چقدر شبیه من هستند
    این ها همه من اند روی تمام صندلی ها
    در تمام کافه ها
    روی تمام برگها
    این ها هه همه من اند
    در تکاپوی خاطره ای از تو....!!
    .

دیدگاه غیرفعال شده است.

ایحتیاجیم وار سسینه گولوشونه

.
ایحتیاجیم وار دوکونان ال یوزونه

دیدگاه غیرفعال شده است.

از زخـم هـایـت پـیش کـسـی نـالـه نکن
چـون زخـم بـه جـز
صـاحبش بـرای کـس دیـگری
دردی نـدارد...

دیدگاه غیرفعال شده است.

تـُو مـهـم بـود بِـمانـی
کـه نـَمانـدی رفـتی ..
جـان کـه باید بـرود، سفـت بـه مـن چسبیـده..

دیدگاه غیرفعال شده است.
بهشت
بـی گـمـان
کـوچـه ای دارد کـه در آن
آن هـا کـه از دوری کـسی مـرده انـد
غـروب هـا
دور هـم مـی نشـیننـد

و
بلنـد بلنـد گـریـه مـی کـنند..!!
تو کوچکترین
و در عین حال بزرگترین
اشتباه هستی
که به سرم آمد
.

تو
گناهی هستی که
که با وجود همه چیز
برای من ثواب شدی
.

تو
کسی هستی
که شب ها تمام وجودم برایت آتش گرفت ..
.

آه تو
کسی هستی
که با حسرت بوی تنت..،
با خواب جنگیده ام ..!!
مشاهده ۳ دیدگاه ارسالی ...
..
خزان هوایی‌ست
که حوصله‌ی حرف زدن و خندیدن را ندارد.
یک‌بند می‌نشیند یک گوشه و
به هیچ جایی نمی‌وزد.
خزان می‌تواند روی هر فصلی بریزد. فقط مربوط به پاییز نیست.
خزان یک اتفاق است،
اتفاقی سنگین
و
شکننده و دلگیر.
اردیبهشت و تیر و شهریور و بهمن هم مثل آبان خزان دارند. خانه‌ی بی‌یار خزان است
روزِ بی‌رفیق خزان است
سفرِ بی‌همسفر خزان است. سازِ بی نوازنده خزان است، جوانیِ بی جوانی خزان است
خاطره‌ی درد‌آور خزان است.
برای همین هم هست که «شد خزانِ» بدیع‌زاده زمان نمی‌شناسد
. هر وقت که آتش
به جانِ وصال بیفتد
این صفحه در گرامافون گلوی عاشق
می‌چرخد و می‌چرخد می‌چرخد
تا بالاخره به جایی برسد که سینه‌ی سوخته‌ی عاشق صاف شود و برکه‌ی اشکش تمام..

!!..haber gelmiyor yardan..

زیر این آسمان ابری
به معنای نامش فکر می کند؛
گل آفتابگردان..!!
دیدگاه غیرفعال شده است.
با خود می‌جنگید
و از خود شکست می‌خورد و بر جسد خود
می‌گریست.
جنگ‌های او درونش بود و دیگر
توانی برای جدال با جهان
برایش باقی
نمی‌گذاشت...!!
دیدگاه غیرفعال شده است.
در قلبم
تویی را پنهان کرده‌ام که
شنیدن صدایت ،
طرز نگاه کردنت
و
حتی راه رفتنت را دوست دارم . . .
اینکه چه اندازه دوستت دارم را
دقیق نمیدانم
ولی یه چیزایی رو ازش مطمئنم
اینکه بعدها
اگه قرار باشه آلزایمر هم بگیرم
روز تولد تو...
شب آشنایی با تو و هر چیزی که مربوط به
تو باشه رو
تا ابد یادم می ماند..!!
دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.
شاید اصلا تو آینده ای که انقدر نگرانشم من نباشم..!!
دیدگاه غیرفعال شده است.
در آخرین عکس ها لبخند زدم
می دانستم
دیگر به آنجا برنمیگردم .
  • اُمـــیـد

    گاهی اوقات میشه سه خط را
    بارها با یک آهنگ خواند
    و به سرگذشتی که گذشت
    فکر کرد
    سرد
    دور
    و عجیب ..!!

.
مفقود کرده‌ام خودم را

طوری که سایه‌ام هم مرا نمی‌شناسد

دیگر
نه دست‌هایم بر پوستی سفر می‌کند
نه پاهایم در خاطره‌ای قدم می‌زند

تنها نبودنت را نفس می‌کشم
مثل باد
که در گوشه‌ای از خیابان به خواب می‌رود
و در گوشه‌ای از بیابان
بیدار می‌شود.!!
.
دچـارم بـه تـو..
دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.

زمانه بر سر جنگ است
یاعلی مددی
مدد ز غیر تو ننگ است
یاعلی مددی




دیدگاه غیرفعال شده است.