sina

ﻣﻐــــــــــــــــــــﺮﻭﺭﻡ... ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺭﺍ ﻓﺮﺵ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺖ.. بیشتر

sina
۹۰۰ پست
۲۶۹ دنبال‌کننده
۵۶,۴۵۸ امتیاز
مرد
فوق ليسانس
دین اسلام
ايران، تهران، تهران
زندگی مجردي

تصاویر اخیر

 
 
شاهد غم / الهه و عماد رام
 
میان جمعم من ولی دلم تنهاست

لبم چو گل خندان دو دیده ام دریاست

لب از برون خندد دل از درون گرید

ز برق چشمانم نشان غم پیداست

تو شاهدی ای غم

چگونه میخندد گلی که پژمرده

دل من است ان گل که از جفا مرده

ز من چه می پرسی که از چه می نالم

همیشه می گرید دلی که افسرده

توشاهدی ای غم
 
 
لینک
 
 
بازنشر کرده است.
 
 
توی معادلات ذهنی من
فقط دوتا راه حل میگنجه و حسابه
یا مـال منی یا با منـی

 
 
 
 
وقتي عاشق به معشوق می‌گوید:
«تو را می‌پرستم»
بی‌‌آنکه بداند تصدیق می‌کند
عشق، دین دوم است
 
 
 
 
 
 
 
درد یعنی
شعر گویم بهرِ دلتنگی "تو"
تو ندانی و
بخوانی بهرِ دلتنگی "او"
 
 
 
 
بزرگ ترین خیانتی که میتوانی در حق کسی کنی این است که او را در یک امیدِ نشدنی و محال حبس کنی و بگذاری انتظار بکشد

 
 
 
 
به نظر شما ‏عجیب نیست، یک کتاب پس از چندین بار خواندن چاقتر به نظر می رسد؟
انگار چیزی لابلای صفحه ها جا می ماند
چیزهایی مثل
احساسات
افکار،
صداها...

 
 
 
 
به تو فکر می‌کنم
مثل آسمان به ستاره
و ستاره به شب
به تو فکر می‌کنم
مثل نقطه به خط،
مثل حروف الفبا به عین
مثل حروف الفبا به شین
مثل حروف الفبا به قاف ...

 
 
 
 
آهنگ بنویس از زنده یاد مهستی
 
گفتی میخوای بنویسی دلمو
این دل از تو هنوز غافلمو
بنویس . بنویس . هر چی دلت خواست بنویس
منم یک دریا دل عاشق رو راست . بنویس
قصه عشقه که بین من و تو
انتظار با تو بی حوصلمو
بنویس . بنویس . هر چی دلت خواست بنویس
منم یک دریا دل عاشق رو راست . بنویس
اگه خواستی بنویسی منو یک بار دیگه
لحظه هامو . لحظه پوچ دقایق بنویس
زیر آوار مصیبت . تو هراس بی کسی
تنمو با واژه سرخ شقایق بنویس
 
 
لینک
 
 
 
 
وقتی نیستم...
برایم جایِ خالی بگذار،
کنارِ بوق‌ها و ترافیک‌ها،
کنارِ بی‌قراریِ میدان‌ها
کنار قرارهایت با کسی که
من نیستم...

 
 
 
ای کاش رو نقطه ضعفم دست نمیزاشتی

ای کاش دلهره ها رو از چشام میخوندی

 
 
 
 
سرآباد ندارد دل ویرانه سرشتم

چه خوشم شاد ندارد
هرچه را از تو نوشتم

 
 
 
 
وقت آن شد که به گُل حکم شِکُفتن بدهی ای سرانگشت تو آغاز گل افشانی‌ها
فصل تقسیم گُل و گندم و لبخند رسید فصل تقسیم غزل ها و غزلخوانی‌ها

 
 
بازنشر کرده است.
 
 
گاهی سرباز شجاعی
گاه شاهی ناامید
روز و شب چیزی جز تکرار
یک شطرنج نیست ...

 
 
بازنشر کرده است.
 
 
کاری به سرد و گرم بهار و خزان نداشت ...
این پنجره فقط به هوای باز بود ...