تفاوت بین زنے ڪہ دوستش ندارے و زنے ڪہ دوستش دارے، شڪاف عمیق بین بیتفاوتے سرد و اشتیاق سوزان است.)
يكى از قشنگترين حسایی كه ميشه
داشته باشى اينه كه بدونى دِلی دوست داره.
هر بار ڪہ میپرسد دوستم دارے
دلم میخواهد بہ چشمهایش زل بزنم ؛
را با نڪَاهم بہ خورد جانش بدهم و
با
باران بوسہهایم مهر ڪنم سندِ دلدادڪَیام را بہ روے لبهایش ..
تابستانهای سالهای کودکی اینقدر گرم نبود .طالبی ها عطرش بیشتر بود
مادرم در آن لباس حریر سفیدش غروبهای تابستان که حیاط را آب پاشی می کرد عجیب زیبا می نمود.
نمیدانم آیا مغزم در حال خاطره سازی ست یا واقعا آن سالها همه چیز زیباتر بود .
من بی وقفه در حال دور شدن از کودکی هستم در حالی که کودکی من و مزه ی سالهایش هر روزم را می سازد .
این تناقض مرا در برگرفته ست .
بهترین تابستان من
هنوز هم نمیدانم بهترین تابستان من،کدام بود.
دلیل صبح
گاهی من، گاهی تو
و گاه دستهای ماست
که به هم میپیچد
صبح بوسهی من است و چشم تو
صبح بوسهی تو است و لب من
عشق، اول صبح
عجیب میچسبد..
هر صبح
یک جام سلام
از لبهای سرخ تو کافیست
تا سرمست شوند
لحظههای من...
به اوج لذّتت ببر وجودم را
از زندان شهوت آزاد کن
هوس های کُشنده ام را
ببر به راس الخط دو سینه ات
دفن کن تمام را خطوط سینه ات
نقطه ی پرگارت کن لب هایم را
بچرخ در مَن تا سرگیجه ی تو را بگیرم
رها کردن کسی
که دوستش داری❤️
آخرین فصل درد و رنجه؛
به قول انوری که میگه:
جانان من سفر کرد
با او برفت جانم...!
مرا ... !
در پیچ پیچ آغوشت ... "
محو کن ...
که این تنهایی ... !
سرشار از نا گفته هایی است ...
که در تن تو ... !
سکوت کرده است ...
کاش میتوانستم تکه ای از قلبم را
میان پیام هایم برایت بفرستم
تا ببینی مبتلا بودنت چقدر درد دارد!
تمام روز سعی می کنم جهت فکرم را عوض کنم
اما امان از شب ها، طوری در دستت میگیرند
که انگار روز را در سیاره دیگری سپری کرده ای
در هر صورت نگران نباش،
من حرف زدن با ماه را به تو ترجیح میدهم
حتی اگر درباره ی موضوعی مانند تو باشد
فقط زخمها نیستند
که ماندگارند ؛
گاهی کسی چنان بر احساست
دست میکشد ، که جایش
تا ابد در قلبت میماند.
من بوسهها را
به خاطر خواهم سپرد
لبهایمان
که با عشق، تر شده بودند...!
و اینکه چگونه
تو هرچه داشتی به من دادی..!
و من چگونه..
هرچه از خودم باقی مانده بود..
به تو تقدیم کردم..!
تو بگو چشم هایت
تشنه کدامین نسیم آشناییست
که هر روز صبح
تا نامی از عشق می برم
خورشید را در آغوش میکشی...؟
شـ؏ـر ، به وزن و قافيه نيازى ندارد!
بوے آغوشِ تو
و نرمى لبانت...
هر ديوانه اے را
شـا؏ــر مىڪن
چه خوب میگفت:
قشنگی چشم به پاکیشه
قشنگی پول به حلال بودنشه،
قشنگی عشق به وفاداری و صداقتشه،
و قشنگی انسان هم به ذات و شخصيتشه...!