رضا صحرانشین(مدیر سرای شادی)
۲۶,۲۳۲ پست
۸۸۱ دنبال‌کننده
۶۴,۵۱۶ امتیاز
مرد، متاهل
۱۳۵۸/۰۴/۲۳
ليسانس
دین اسلام
ايران، تهران
زندگی با خانواده
سربازی معاف
گرایش سیاسی ندارم

تصاویر اخیر

بودی
اما
خلآت
حس می شد

"احسان افشاری"
مشاهده ۸ دیدگاه ارسالی ...
در نهضت عظیم دو بازویش

من گریه ام گرفته

که آخر چرا

آخر چرا پرنده به دنیا نیامدم ؟



" رضا براهنی"
چیزی از دریا

در صدف‌ها جا مانده

چیزی از تو

در من

چیزی از صدای تو در گوشم

چیزی از تصویر تو در نگاهم

چیزی از بوی تو در هوا

به هم می‌کوبند موج‌ها

درون صدف‌ها

درون سینه‌ی من ..

"ساره دستاران"
گفت دوستت دارم!
خورشید گرفت.
ماه، دو نیم شد.
و نیل بی آنکه به موسی خیره شود،
شکافته شد...
ساده گفت!
و گاهی گفتن حرفای ساده معجزه می‌کند...

"مهران رمضانیان "
تو چشمک می‌زنی

من لبخند

می‌نشینیم

خیلی خسته‌ایم

بند ماسکت را باز می‌کنی

کمی گره‌اش سفت است

ولی باز می‌شود

من هم برش می‌دارم

می‌گذارم روی میز

کنار مال تو

این جا خیلی دور است

یک قهوه‌خانه

آن سوی صداها

من شیر مرغ سفارش می‌دهم

تو

جان آدمیزاد



"سارا محمدی اردهالی"
آخرهای شب

از آینه بیرون می‌آید

شانه‌ها و کمرم را نوازش می‌کند

دست‌هایم را می‌بوسد

دریچه‌های قلبم را بتادین می‌زند

باندهایم را عوض می‌کند

می‌گوید

قوی باش

و من

پیش از آن که

به صورتش نگاه کنم

به خواب می‌روم

آرام.



"سارا محمدی اردهالی"
از گوشه ی چشمم

کبوتری پر می کشد روی شانه ت

نامه ش را باز کن

حرف های زیادی را برایت گریسته است

"مینا آقازاده"
کســـــــی نیست،

بیا زندگی را بدزدیم،

آن وقت

میان دو دیــــــــــــدار

قسمــــــت کنیم...
تو سرد شده ای

وَ من

بیهوده می دمَم

در خاکسترِ خاطرات...!



نه نگاهت

شعله ور می شود

نه دلت را

دوستت دارمی گرم می کند؛



بگذار حرف ها را

چشم هایت با من در میان بگذارند

زبانت را هرگز...هرگز

اعتمادی نیست ...!



"مینا آقازاده
چشمهایت را.... از کجا آورده ای؟
که در هیچ جایِ دنیا نمیتوانم نظیرشان را پیدا کنم,
چشمهایَت در تلالو آفتاب چه رنگی است؟
این جعبه ی مداد رنگی که در گودالِ چشمهایت جا داده ای دارد من را دیوانه میکند,
ترکِشان ...
از باورهایَم دور و محال است.





"فرگل مشتاقی"
مشاهده ۵ دیدگاه ارسالی ...
امشب

تاریک است

جوری بیا که شب تو را نبیند

گناه دارد، ماهَ‌ش نیست...

.

"افشین صالحی"
به گرفتارِ رهایی

نتوان گفت

آزاد

" فاضل نظری "

همیشه دلم خواسته بدانم

لحظه‌های تو بی من

چطور می‌گذرد؟

وقتی نگاهت می‌افتد به برگ

به شاخه

به پوست درخت

وقتی بوی پرتقال می‌پیچد

وقتی باران تنها تو را خیس می‌کند!

وقتی با صدایی برمی‌گردی

پشت سرت

من نیستم...

"عباس معروفی"
از این همه پریشانی

دلگیر که نه!

خسته‌ام...

پریشانی تنها به موهای تو می‌آید

نه قلب من...


"فاطمه خرازی"
قلمرو موسیقی

قلب است

جایی که تو راه می روی

همه آهنگ ها

از موهای تو

به آسمان می رسد،

بخند.



"عباس معروفی"