رضا صحرانشین(مدیر سرای شادی)
حامی طلایی
۲۰,۵۷۶ پست
۶۸۳ دنبال‌کننده
۳۷,۲۴۷ امتیاز
مرد، متاهل
۱۳۵۸/۰۴/۲۳
ليسانس
دین اسلام
ايران، تهران
زندگی با خانواده
سربازی معاف
گرایش سیاسی ندارم

تصاویر اخیر

چشم تو
لایحه روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو
پایان پریشانی ها

"قیصر امین پور"
حرف‌هایی هست
که باید به تو بگویم
مثلا بگویم
بودنت حواسم را پرت میکند
و نبودنت خیالم را
بگویم هرچه کمتر و کمتر باشی
بیشتر و بیشتر میخواهمت
باید بگویم باشی دوستت دارم
نباشی هم دوستت دارم
تمـــاشایت می‌کردم
با چشمـانی
که لهجــه‌ ی بوسـه داشتنـد...
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
گندمزار گونه هایت،
معدنی از طلاست
و دست هایت
آیه های نزولِ عشق
همچون معجزه ای
بر نقره گونِ گیسوانم
آمدنت را
ببــــار...
نگران من نباش...
من بعداز تو
دڪمه هاے آغوشـــــم را...
آنچنان سفت بسته ام
ڪه هیچ آغوش ِ وسوسه انگیزے
جز آغوش گرم تــو
برایم گره گشا نیست ...
بازنشر کرده است.
مرا به یاد آور
مثل نجوای رودی
که از اعماق درّه ای دور دست
در گوش دشت می پیچد
مثل ترانه های عاشقانه ای
که لب های نبوسیدۀ
دختران صحرا می نوشند
و گونه هاشان را
به سرخی گل ها می برد
مثل نسیم باکره ای
که در گیسوان نرمُ بلندشان می پیچد
و گردن های چون قو زیبایشان را
نوازش می کند
و سینه هاشان بوی کنجکاو ِ
میوه های زندگی می گیرد
چشم های برّاقشان را
به ماجرا می کشاند
و کمرهای باریکشان
آمادۀ رقص زندگی می شود
آغاز یک سفر مهیّچُ طولانی
با بازوان گشاده برای آنچه می آید
خون در رگ هاشان می دود
و چون الماس کاملی
در امیدُ آرزو هایشان می درخشند
مرا به خاطر بیاور
در زمزمه های محرمانه ات
و در نامه هایت برای فرشتگان
که با لحن باران می خوانند
آیا می شود عشق
یک بار با من باشد ؟!
بازنشر کرده است.
جعبۀ مداد رنگی ست
که دنیای سیاهُ سفیدم را
به رنگین کمان می نشاند
و بر سقف آرزوهایم
آفتابُ بادبادک می کشد
و من به رسم پروانه ها
چون باغی از گل های تر
دست هایت را دوست دارم
بازنشر کرده است.
بعضی شعرها
هرگز شروع نمی شوند
که بی حضور آفتاب
هیچ غنچه ای
میل به گل نمی کند
و تا طلوع چشمانت
دلم قافیه می بازد !
بازنشر کرده است.
سکوت چشمانت
موسیقی گل هاست
که پروانه ها درآن
تانگو می رقصند
و هل هلۀ بال هاشان
تا دورترین قبیلۀ باران می رود
و ساق های دختران صحرا را
به وجد می آورد
در نفس چشمانت
تمام سازهای جهان می نوازند
و در سمفونی عطرها
قوهای دنیا
به دریاچۀ افکار عاشقانه ام
فرود می آیند
و کو چه های دلم را
اطلسی ها
روی سر می گیرند
سکوت چشمانت آه !
سکوت چشمانت !
بازنشر کرده است.
سیب ام
پر از وسوسۀ افتادن
آغوشت کجاست ؟!
باید به بهشت برگردم !
بازنشر کرده است.
چه کسی ستاره ها را چیده
آفتاب را شکسته است ؟!
دست رفتنت
به خون آسمان من آلود ست !
بازنشر کرده است.
من
دلم را وسط می گذارم
تو
کمی آفتاب
کمی لبخند
و کمی از گل ها
چشمانت قماری ست
که باید بازی کرد
زندگی خرج دارد !
بازنشر کرده است.
من نه شاعر بوده ام
نه شعری سروده ام
یاداشت های پراکنده ای ست
که از روی تو برداشته ام
دفترم را می گویم
که وقتی دنبال هم می خوانند
شعر می شوند !
بازنشر کرده است.
اگر روزی بخواهم
از قصه عاشقی مان کتابی بنویسم
فهرست کتاب اینگونه میشود
نبود..........۱
آمد......... ۴۰
ماند.........۷۰
رفت........۱۹۰
صفحات قصه ماندنت از بقیه موضوع ها بیشتر است...
آخر کلی خاطرات باید بنویسم
کم چیزی نیست...
" امیر علی اسدی "
بازنشر کرده است.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌چشمانت
همان خورشید زیبایے ست
ڪہ هر صبح
شهر یخ بستہ دلم را
گرم مے ڪند ....
تو هر صبح در قلبم طلوع مے ڪنی
و دنیا بهانہ اے مے شود
براے دوست داشتنت ..