ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم
پوشیده چه گوییم همینیم که هستیم
زآن باده که در روز ازل قسمت ما شد
پیداست که تا شام ابد سرخوش و مستیم
دوشینه شکستیم به یک توبه دو صد جام
امروز به یک جام دو صد توبه شکستیم
یک باره ز هر سلسله پیوند بریدیم
دل تا که به زنجیر سر زلف تو بستیم
نگذشته ز سر پا به ره عشق نهادیم
برخاسته از جان به غم یار نشستیم
در نقطه ی وحدت سر تسلیم نهادیم
وز دایره ی کثرت موهوم برستیم
"فرصت شیرازی"
فریاد کز توهم نامحرم حضوریم
خفاش بینصیبیم ظلمتشناس نوریم
زان دم که دامن کل رفتهست از کف ما
در احتیاج هر جزو مجنونتر از ضروریم
پیوند هیچ دارد از آگهی گسستن
ناآشنای خویشیم بیگانهٔ شعوریم
ما را نمیتوان یافت بیرون از این دو عبرت
یا ناقصالکمالیم یا کاملالقصوریم
آشوب لن ترانیست هنگامه ساز عبرت
زین کسوتی که داریم فانوس شمع طوریم
خواه از تلاش همت خواه از تردد حرص
در هر صفت جهانی داریم و نا صبوریم
در ساز ما نهفتهست احیای عالم وهم
عمریست چون دم صبح توفان خروش صوریم
هر کس به سعی بینش محرم سراغ ما نیست
در عرصهٔ خیالی گرد خرام موریم
این انفعال جاوید یا رب کجا برد کس
گمگشتههٔ خفاییم آوارهٔ ظهوریم
دوزخ ز شرمساری کوثر شود جبینش
گر اینقدر بداند ما را که، از که دوریم
رسوایی تعین نتوان به وهم پوشید
این به که چشم بندیم بند قبای عوریم
بیدل زیارت ما روزی دو مغتنم گیر
از بس که خاکساریم کیفیت قبوریم
حداکثر توانش رو میذاره تا جلب رضایت طرف دیگه رابطه رو بدست بیاره و اون رو بیمار و مبتلای عاطفی به رابطه ای کنه که هیچ عمقی نداره و کاملا سطحیه! ابتدای رابطه توجه بیش از حد ، هدایای آنچنانی حتی مهمتر قول و قرار متعهدانه طولانی و بدون شناخت تو بازه زمانی کوتاه از آشنایی! به همین دلیل اکثراً بعد از رسیدن به خواسته و فتح احساس و قلب از لحاظ عاطفی و بدتر از بُعد جنسی و جسمی از اون حرارت و داغی و توجه کم و کمتر میشه! اینجا تازه ترومای بدخیم و زخم بر پیکره روحی طعمه لاو بامبینگ ، زندگی شخص رو ممکنه حتی با خودکشی و اتمام روبرو کنه! خلاصه دوست عزیز هر کاری حتی یه ریلیشن شیپ اسلوب و راه روش منطقی خودشو داره بدون شناخت و آگاهی خودتونو در معرض شکارچی بیرحمی به نام لاو بامبر قرار ندی..
ربطی ب عصمتمصمت نداره بگرد دمبال عدالت اجتماعی و فردی
با کمال احترام نه دولتمردامون ادمن نه مردممون