و
۴ کاربر دیگر
بازنشر کردهاند.
و عشق؛
خندههای کودکی به روی تاب است،
که با زخمِ زمین خوردن
تمام میشود.
و چه اندوهِ غلیظیست
جهانی
که در آن
عشق فریب است ...
گیریم خنجرِ حرفِ تو
بر پهلوی باورها نشست
نوش دارویی
شرابی
شیونی
شعری، به کارش میکنیم
دل که چرکین شد، چه کارش میکنیم ...
من از بیداریِ کابوسوارم سخت میترسم.
کسی را میشناسی این حوالی خواب بفروشد؟
واژهی "صبر" رو نمیتونم توضیح بدم،
چون از فهم من بزرگتره!
اما "عجله" رو چرا!
عجله آدم رو بیوقار میکنه.
آرزو رو دست نیافتنی
رفیق رو طرد
عشق رو کلافه و خانواده رو مضطرب…
اصلاً عجله، آدم رو از اصل خودش دور میکنه.
و فکر می کنم "صبر"، نقطهی مقابل "عجله"ست.
گاهی در ژرفای وجودم صدایی میلرزد؛
صدایی که از جایی دور میآید،
از جایی که مدتهاست ساکتشده،
اما انگار هنوز ردِ گرمایش روی دلم مانده است.
یکی مرا به شوقِ دوبارهزیستن میکشانَد،
و دیگری میان احتیاط و یادهای کهنه نگهم میدارد.
میان اینکشمکش،
میفهمم آدمیزاد چطور میتواند از چیزی عبور کند
و با این حال،سایهاش را هنوز با خود داشته باشد.
شایدزیباییِ ما همین باشد؛
کهحتی بعد از تمام فصلهایی که پشت سر گذاشتهایم،
هنوز در جایی از درونمان نیرویی هست کهمیخواهد باور کند،
بخواهد،
و آرام از نو جان بگیرد…
۰۴/۰۹/۱۵
تو جادهاى كه:
فكر مىكردم …
اشتباهى پيچيدهام …
منظرهاى ديدم كه …
مسير اصلى ازم دريغ كرده بود …
و فهميدم گاهى گم شدن …
يعنی پيدا كردن چيزهاى تازه ...
۰۴/۰۹/۱۳
جان شما در جان ماست
و این عجیبترین شکلِ دلدادگیست؛
نه در کلمه میگنجد،
نه در فاصله کم میشود،
مثل نوری که از دور هم گرما میدهد
و تا عمق خستگیهای پنهانمان فرومیرود
و به آرامی میریزد در دلهایی که چیزی کم دارند…
۰۴/۰۹/۱۲
تو از فرد «خودشیفته» هرگز حقیقت رو نخواهی شنید ...
اونها توی داستانهایی که تعریف میکنن خودشون همیشه یا قهرمانند یا قربانی !!
بقیهی آدمهای قصه رو هم یا بدجنس نشون میدن یا بیعرضه ...
از چشم افتادن یه مسئله جدا از دوست داشتنه؛
یه وقتایی آدمایی از چشمت میوفتن که تمام زندگیت بودن و هستن!
یه آدمایی که کل زندگیت هول محور اونا میچرخیده!
آدمایی که تا سر حد مرگ دوستشون داری؛
اما دیگه به چشمت نمیان!
انگار قیافشون، رفتاراشون،حتی محبتاشون برات سیاه و تاریکه!
بنظرم کسی که دوست نداری رو یه روز میتونی دوست داشته باشی،
اما کسی که از چشمت افتاده دیگه هیچوقت برات مثل قبل نمیشه...
بعضیا تو دعوا، ذاتشون لو میره
آدمای بیاصل، تو اختلاف، تبدیل میشن به کارآگاه، قاضی، قاضینما و تهش هم بدترین نسخهی خودشون
ولی اونکه ریشه داره، حتی وقتی ناراحته، بزرگوار میمونه
نه فحش میده، نه تهدید میکنه، نه بیمرام میشه
چون دارندهی اصل و نسب، حتی تو دشمنی هم بزرگوار میمونه ...
دوبار بخون
هیچکس بهتر از کسی که بهت آسیب زده،
نقش قربانی رو بازی نمیکنه…
میگویند:
زمان، آدمها را عوض میکند،
اشتباه نکن!
زمان، حقیقت آدمها را روشن میسازد،
زمان، قیمت رفاقتها را معلوم میکند،
زمان،" عشق "را از " هوس "جدا میسازد،
و راستی را از دروغ
اشتباه نکن!
زمان هرگز آدمها را عوض نمیکند...