vadi-eshgh
۱۲۷ پست
۳۵ مشترک
۱۵ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۵۹
مبنای تعداد هوادار رتبه ۶۳
مبنای تعداد ارسال رتبه ۷۵

تبلیغات

ساغرم آیینگی کرد و جهانی یافتم
وان جهان را بی کران در بی کرانی یافتم

جسته ام آفاق را در جامِ جمشیدِ جنون
هر چه جز عشقِ تو، باقی را گمانی یافتم

شبنم صبحم که در لبخند خورشید سحر
خویش را گم کردم و از او نشانی یافتم

در بیابانِ طلب، سرگشته ماندم سال ها
تا دراین ره، نقشِ پایِ کاروانی یافتم
/
( شفیعی کدکنی )
/



... !/

چشم بستم از جهان کز فرط استغنای طبع
در دل بی آرزوی خود جهانی یافتم ...

ز بازار محبت غم خریدم
خریدم غم ولیکن كم خریدم

همين داغی که حالا بر دل ماست
ندانم از کدام عالم خريدم

عسل می جُستم ‌از بازار هستی
عدم رُخ داد،جایش سم خريدم

ز عشق و عاشقی آگه نبودم
غم و درد تو را مبهم خریدم
/
( صوفی عشقری )
/



!/

برای زخم ناسورِ دل خویش
ز مژگان کسی مرهم خریدم

جز نقش تو در نظر نیامد ما را
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را

خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت
حقا که به چشم در نیامد ما را
/
( حافظ جان )
/



... !/
بازنشر کرده است.

مرگ را
همسنگ با هجران مدان
ای دل ! که من

بارها سنجیده‌ام
مردن یکی ،
هجران صد است
/
( طالب آملی )
/



... !/
توی کتاب هنر خود شناسی از آرتور شوپنهاور یه تیکه ی فوق العاده رو خوندم که بنظرم لازم بود برای شما هم بگم، میگفت:

"انسان با صمیمیت بی اندازه با دیگران، از قدر و احترام خود می کاهد، زیرا فرومایگان از همه چیز سو استفاده می کنند، بالاخص زمانی که دریابند دسترسی به شما نیز آسان است!"

همینقدر مهمه که بدونیم نباید برای هرکس و ناکسی دم دستی باشیم، هر کسی لایق این نیست که همیشه براش دم دست باشیم..
تو ...
جنبه ی عاشقی را نداشتی !
میگفتی با عشق در
آغوش هم گرم می‌شویم ...
نہ گرم شدم ...
نہ عاشق شدی ...
همه چیز را از بیخ سوزاندی
و رفتی ....

بیایید سپاسگذارے کنیم از خدا
تا حالمان عالے شود...
وقتے حالمان عالے شود،
احساس خوب و ارتعاش خوب بہ هستے مےفرستیم
وقتے ارتعاش خوب بہ هستے مےفرستیم،
همسو و هماهنگ با آن مےشویم
وقتے با خلقت هستے هماهنگ مےشویم،
موتور خلقت روشن مےشود تا ما را در مسیر آرزوهایمان بگذارد...

خدا شکرت براے بودنت...
خدا شکرت براے برکات و نعمتت...
خدا شکرت کہ همیشہ حواست بہ من هست...
خدا شکرت کہ زندگے رو بہم هدیہ دادے...
خدا شکرت براے رابطہ هاے قشنگے کہ دارم...
خدا شکرت براے کار و درآمدم...
خدا...
شکرت، شکرت، شکرت...🙏

⚘امروز هر چقدر بخندى
⚘و هر چقدر عاشق باش
⚘از محبت دنيا كم نميشه
⚘پس بخند و عاشق باش
⚘امروز هر چقدر دلهارا شاد كنى
⚘كسى به تو خرده نميگيره
⚘پس شـادى بـخش بـاش

هرچه آیینه
به توصیف تو جان کند نشد

آه، تصویر تو
هرگز به تو مانند نشد !
/



... !/

موج دریای غمت
دیگر بار
ابر چشمان مرا
باران کرد
:
شد کویر دلم از یادت سبز.
/
( محمد عزیزی )
/



... !/

در شعرهای من
ممکن است
ماه، راه شود
و کوه، دریا

اما درد
کماکان
همان است
که بود...
/



... !/

نخستین راه را
مردی ساخت
که راهی برایش نمانده بود
؛
از جایی که نمی توانست بماند
به جایی که نمی دانست کجاست
...
راه ها
جایگزین غرق شدن آدمها هستند
در دریاچه ها
در خودشان


وقتی غمگین شده اند
و به پایان رسیده اند
!
/



... !/
بازنشر کرده است.
"ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺶ" ﮐﺮﺩﻡ...!

"ﺭﺩ" ﺷﺪ...!

"ﻫﻢ" ﺩﺭ "ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ"...!

"ﻫﻢ" ﺍﺯ "ﻣﻦ"...!


تکرار_کنیم:
امروزم بسیار زیباست زیرا من از منبع زیبایی افریده شده ام و خالق زیبایی های زندگی خویش هستم.
خدایا خوشبختیم را شکر .🙏