vadi-eshgh
۱۶۲ پست
۴۶ مشترک
۲۰ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۶۶
مبنای تعداد هوادار رتبه ۶۷
مبنای تعداد ارسال رتبه ۸۹

گروه امروز فاقد فعالیت بوده است.

کاربر فعال ماه مشخص نمی‌باشد.

بازنشر کرده است.


دلتنگ توام جانا
هر دم که روم جایی
با خود به سفر بردم
یاد تو و تنهایی...

✍#مـولانـا
بازنشر کرده است.


زندگی‌ام
از روزی
آغاز شد
که دل
به تو دادم...

✍#نـزار_قبـانـی
بازنشر کرده است.


بی فاصله
می خواهمت
آنقدر که
با هم
یکی شویم

✍#لیـلا_مقـربـی
بازنشر کرده است.
دیدار تو طلیعه ی ،

صبح سعادت است!

تا کی ز مهر طالع،

آن می دهد به من !!

بازنشر کرده است.
زن ؛
قیمتی‌ترین نقاشی خداوند است
ڪہ از شما بر نمی‌آید خریدارش باشید ؛

اڪَر روزے او را امانت ڪَرفتید
مراقبش باشید
تا بدهڪار خداوند نشوید ..!!
بازنشر کرده است.
‌ ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌
دلتنگی
آدم را به خیابان می‌کشد؛
دلتنگم و مردم نمی‌فهمند
قدم زدن گاهی
از گریه کردن غم انگیز تر است .
بازنشر کرده است.
رک بودن و بی ادب بودن، شوخی کردن و توهین کردن، نصیحت کردن و دل شکوندن...
اینا مرزهای باریک داره. حواسمون باشه!
بازنشر کرده است.
محبوب من!
شما که آدم ماندن نبودید
پس چرا این همه خاطره ی خوب و شیرین؛
در باغچه‌ی دل ما کاشتید...؟
بازنشر کرده است.
مداد رو همه دارن
ولي هر كسی نقاش نيست👍!!!
بازنشر کرده است.
دو ڪلمہ حرف حساب:

مرا با حقیقت بیازار

ولے با دروغ آرامم نڪن
بازنشر کرده است.
شب ها ،
پرده دلم را کنار می زنم ،
پنجره قلبم را باز می کنم ،
و از دور ، به تماشای تو
می ایستم ،
در این صحرای دلتنگی ،
ستاره کویر دیدَنیست.
بازنشر کرده است.
مولانا یه نصیحت قشنگ پدرانه میکنه و میگه:
« هرکسی را همدم غم‌ها و تنهایی مدان..!
سایه هم راه تو می آید
ولی همراهِ تو نیست. »
بازنشر کرده است.
چشم از او ،
جلوه از او
ما چه حریفیم...
ای دل...!

بازنشر کرده است.
تلنگرانه

فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت. استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم.

شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد.

استاد به او گفت: آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی ؟
شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد اما متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند.

استاد به شاگرد گفت: همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه...!
بازنشر کرده است.
هِی میگویَند سـُکـوت علامت رِضاست !
کسی نیست بگوید لَعنتی بـُغـض که گُفتنی نیست!