ســــــوگــندِ عـــشق

معرفت به ذاتِ آدماست.نه پیشینه، نه جایگاه و نه نسبت!معرفت یه چیزی شبی.. بیشتر

ســــــوگــندِ عـــشق
گوناگون
۱,۲۹۳ پست
۶۴ مشترک
۴۰ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۶۴
مبنای تعداد هوادار رتبه ۴۱
مبنای تعداد ارسال رتبه ۵۴

گروه امروز فاقد فعالیت بوده است.

بازنشر کرده است.
کنار تو
زنبقِ سیرابم ...

بازنشر کرده است.

شرم از آن چشمِ سیه بادش و مژگانِ دراز
هرکه دل بردنِ او دید و در انکارِ من است...


..................
زیبا جان .. علی لهراسبی
بازنشر کرده است.
و بعضی آدم‌ها
تا آخر
در کنج دلت
یک جور خاص
دوست داشته خواهند شد؛
بدون اینکه حتی به آخرش فکر کنی
بازنشر کرده است.
‏ما به اشتباه فهمیدیم
‏که عزیمت یعنی رفتن!
‏فارغ از آنکه عظیم ترین عزیمت‌ها؛
‏نسیان بود!

حسن تو نادرست در این عهد و شعر من
من چشم بر تو و همگان گوش بر منند

بازنشر کرده است.

تماشایت می‌کردم

با چشمانی که

لهجه ی بوسه داشتند..!

  • hassan

    دلم میخواد بنویسم الهی چشم هر مردی گرم دیدن دلبرش باش اخ چقدر زندگی خوشگل تر میشه

بازنشر کرده است.

تو آن‌ روزی که با رخسارِ چون گل در چمن بودی
چه می‌شد گر من آن خارِ سرِ دیوار می‌بودم

بازنشر کرده است.

گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

با آن‌که مرا از دل خود راند بگویید
ملکی که در آن ظلم شود دیر نپاید

بازنشر کرده است.

ای انار ترک‌خورده بر فراز درخت،
من، دستی کوتاهم...

کوچه‌ای هست که قلب من آن‌ را
از محله‌های کودکی‌ام دزدیده است

بازنشر کرده است.

بانوی من!
مگر چه عیب دارد که انسان، حتی در هشتادسالگی هم الک‌دولک بازی کند، و گرگم‌به‌هوا، و قایم‌باشک، و اَکَردوکِر، و تاق یا جفت، و «نان بیار کباب ببر» و «اتل‌متل»... جداً مگر چه عیب دارد؟



نادر_ابراهیمی
بازنشر کرده است.

همه قبیله‌ی من عالمانِ دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

بازنشر کرده است.

در شهر خیابان‌به‌خیابان گشتم
آن‌قدر که آگهی است، آگاهی نیست

بازنشر کرده است.

دوش بر کُشتن عشاق، تفأل می‌کرد
اولین قرعه که زد، بر من بد نام افتاد!