عاشقم به جرم عشق مرا به دارم بزنید
بعد مرگم متهم به عشق هوارم بزنید
هر چه کردم دیدم که بازهم این دل من
دل نکند از دل تو بیایید و کنارم بزنید
مجنون مثل بادیست غریب و بی مکان
بنشینید دور هم دیوانه جارم بزنید
من که از عشق آه کشیدم شب و روز
سیرم از آیین عشق طعنه به یارم بزنید
گفته بودم که من از سهم خودم میگذرم
حال که رفتم هر چه دارید به بارم بزنید
#محمد_خوش_بین
عشق پاک
تا صدایت میکنم جان را نثارم میکنی
با نگاهت حس خوبی را فراهم میکنی
گفته بودم یک دقیقه با تو تنها میشوم
در به رویم بستی و یوسف صدایم میکنی
گرچه از زیبایی ات احساس لذت میکنم
از خدایت شرم دارم استقامت میکنم
بار الها عشق ما را پاک حفظش میکنی ؟
گفته بودی تو بخوان من استجابت میکنم
#محمد_خوش_لین
‹عاشقش باشی ولی او مذهبی باشد چه باك؟
کافری را چشم بسته سوی ِ مسجد میبرد . . ????💗›
همسفر عشق
در سفر عشق نباشد پایان
هم سفر عشق ندارد سامان
گفتم ای عشق بیا همسفرم
بی تو عمریست که من در به درم
زیر باران دل شد پریشان
کرد پیرم غم ها از هجران
منم لیلا تر از لیلای مجنون
مرا پیدا کن از دریای پر خون
به ساحل می روم دریا ندارد
نباشی روز و شب معنا ندارد
منم تابو شکن در شهر آشوب
من آن موجم که ساحل را ندارد
اجرا استاد هوشنگ کاشیلو
شاعر محمد خوش بین
مرا بغل بگیر و باز به نام خود خطاب کن
وعده حق
عاقبت یک روز طوفان می رسد
وعده حق سهل و آسان می رسد
هر درختی تا گلو در خوابِ برگ
ناگهان وقتِ زمستان میرسد
هر که امروز از حقیقت رو گرفت
آن سر آخر به گریبان میرسد
دانه با صبر از سیاهی می گذشت
چون به آغوشِ بهاران میرسد
هیچ اشکی گم نخواهد شد، بدان
وقتِ روییدن فراوان میرسد
شاخه گر زیرِ تبر خم میشود
ریشه روزی خود به باران می رسد
سنگ اگر بر سینهی دریا نشست
موج، با صبرش خروشان می رسد
هیچ اشکی بیثمر بر خاک نیست
بذرِ درد آخر به ایمان می رسد
محمد خوش بین
یک روز می آید که تو گشتی پشیمان مثل سگ
در سراغم می دوی هر سو هراسان مثل سگ
محمد خوش بین
دامن چین کتان ات وطن من شده است
تن تو جامعه ی زیستن من شده است
آن قدر ربط ندارد به محبت ؛ آغوش
که دو دست ات یقه پیرهن من شده است
چه بگویم چه بگویم که خودات میبینی
لب ات است این که زبان در دهن من شده است
راز آلوده ترین فلسفه یعنی چشم ات
از عزل سوژه و سبک سخن من شده است
مردم اما نسرودم غزلی معذورم
درد و سانسور دو عضو بدن من شده است
خاک گشتم که بباری و مرا زنده کنی
رفتن ام مثل غبار آمدن من شده است
بعد از این آینه استم که تماشا کنم ات
سنگ بد نیست رفیق کهن من شده است
محمد خوش بین
پرستو در باد
ماه رفته و من مانده ام و تنهایی
ای شبِ خستهٔ من کی به سحر می آیی
پشت هر خاطره ام زخمِ عمیقی پیداست
کو پناهی که شود مرهم این رسوایی؟
خستهام، خستهتر از حال پرستو در باد
بیقرارم، تو مگر بال منِ شیدایی؟
این دل افتاده در آغوش غمت میلرزد
گر بیایی، همهٔ شهر شود دریایی
باز برگرد و بزن بوسه به چشمانِ ترم
تا نفس تازه کند لحظهٔ یلدایی
محمد خوش بین
🕊
پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش
وگر برناورم فردا سر خویش از گریبانش
🕊
مرجع تقلید اگر باشم به یک فتوای ناب
بوسه را همچون نماز و روزه واجب میکنم
آرش ( گروه لاله های سرخ )
👋🏿 درود بر شما بزرگوار
لینک
🌳 در امتداد شب
🌗 شبی آرام و رویایی داشته باشید