به وقت بوسه
شعر و ادبیات
۱,۵۷۴ پست
۴۴ مشترک
۲۳ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۹۷
مبنای تعداد هوادار رتبه ۸۱
مبنای تعداد ارسال رتبه ۵۰
لب شیرین شکرت شیره انگور و گل تریاک است
گردنت شیشه و این شیشه پر از کنیاک است...
گونه‌هایت گل نارنج و درآغوشت دونه های انار
زیر لب سیب کال و بوسه هات جلب ناک است...
چشمانت پیاله شراب و گلبوسه های ناب لبانت
چون هزار باده کهنه می نخورده در رگ تاک است...
اندامت کشیده ست وهیکل زیبایت خوش تراش
که دیوانه ای چومن بهر وصل تو سینه چاک است...√!
مشاهده ۷ دیدگاه ارسالی ...
خوش کرده میان سینه جا چشمانت
با خود میبرد مرا به ناکجای اندامت ...
مست ازجام چشم و شراب لبهایت
هرلحظه آیم سرِ قرار بوسه گاهت...√!
بخاطر می آورم تو را
در هر بوسه آتشینی
که بر لبانت خواهم گذاشت ...
چون تو آنی که طلب کند آنرا
و من همانم که در او
غزلی درد کشیده دنبال تو میگردد...√!
بازنشر کرده است.
یادم نیستی ولی نمیدانم چرا
یادت هر شب در خلوتم دلتنگی هایم
سرک می کشد و
هوای خواستنت به سرم میزند
این شوریدگی سهم
شیرین شبانه های من است

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
بازنشر کرده است.
آیا کسی آنقدر دوستت دارد که از جهان نترسی؟؟

ترسیده‌‌ای؟
از که؟
از جهان؟
من جهانت.

از گرسنگی؟
من گندمت.

از بیابان؟
من بارانت.

از زمان؟
من کودکیت.

از سرنوشت؟
آه،من هم از سرنوشت می‌ترسم...
بازنشر کرده است.
روزگاریست که در گوشه ی ویرانه ی دل
کرده ام جای که این گوشه ی ویرانه از اوست

سنگ زد عاقل اگر بر سر دیوانه ی ما
سنگ از او،عاقل از او،این دل دیوانه از
اوست ...!

بازنشر کرده است.
مه من، به جلوه‌گاهی که تو را شنودم آن‌جا
جگرم ز غصه خون شد که چرا نبودم آن‌جا؟

گهِ سجده خاک راهت به سرشک می‌کنم گِل
غرض آن‌که دیر مانَد اثر سجودم آن‌جا

من و خاک آستانت، که همیشه سرخ‌رویم
به همین‌قدر که روزی رخ زرد سودم آن‌جا

به طواف کویت آیم همه‌شب به یاد روزی
که نیازمندی خود به تو می‌نمودم آن‌جا

پس‌ ازین جفای خوبان ز کسی وفا نجویم
که دگر کسی نمانده که نیازمودم آن‌جا

توچگونه میتوانی سوزتنت را نهان کنی از من
که آتش جانسوزش ازچاک پیراهنت پیداست...
و من چگونه منع کنم لب هایم را از بوسیدنت
که شهد شیرین شکر از کنج لبانت پیداست...
آندمی که منوتو مامیشویم به اعجاز عشق
تب تندبین ما ازسرخیِ گونه هایت پیداست...!
❤️••┈┈┈❥ ♥️ ❥┈┈┈••
دلت گر خسته شود ناز کشیدن بلدم
روی لبخند قشنگت، ساز کشیدن بلدم...
دفتر عشق ما آغشته به خاطره هاست
بوسه برلب معشوقه طناز کشیدن بلدم...
دل من غرق تمنای وصال تو یگانه ست
بیا که منتِ خوشگل ناناز کشیدن بلدم...
هرشب به حریمت بنهم پا که تا شادشوی
پرده مابین بدریم که ناز کشیدن بلدم...√!
گفتا ز عشقبازی، در کس نشان ندیدم
لب بر لبش نهادم ، گفتم نشانه با من ...
گفتا دلم چو مرغی ست، کز آشیانه دورست
کشیدمش در آغوش، گفتم کاشانه با من...√!✌️
دلخوشی هر شب من دیدن تو در خوابست😴😋
لب مشتاقم بهر بوسیدن لبهای تو بی تابست...💋
تن ب تن با تو و لب برلب تو شب تابه سحر
وه که بوسیدن لبهای تو در بغلم جذّاب است🥹...
گرچه نیستی و همه اینها خیالیست قشنگ
اماحال من خوب و دلم شاد در خوابست...√!😅
شعر و شِکر است لحظه‌ی بوسیدن تو
گل دادن و خندیدن و رقصیدن تو...
پاییز؛ تو از کدام سو می‌آیی که ؛
زیباست همیشه فصلِ روییدن تو...√
┄┅─═◈═─┅┄
عزیزم ؛ واحد شمارش صبح،
آفتاب نیست ، بلکه دل ما
و چشمان زیبای توست...
واحد شمارش شب هم
ماه نیست ، بلکه بوسه های ما
و شیرینی لب های توست...!
لحظه هاتون پر از بوسه های ناب
و لبخندهای شیرین و دلنشین...√♥️‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
مشاهده ۱۷ دیدگاه ارسالی ...
آندم که لبت آیه و چشمان تو محراب حزین شد
کفر آمد و در مذهبِ دل،عینِ یقین شد...
زاهد در تمنای رُخَت دست به دعا بُرد،
تسبیح فرو ریخت و با خاک قرین شد...
جایی که نگاهت به فسون قبله‌نما بود،
ایمان به سجود آمد و آیینِ زمین شد...!
بازنشر کرده است.
نه دل مفتون دلبندی، نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی، نه بر لب‌های من آهی...
نه جان بی‌نصیبم را خوش پیامی از دلارامی
نه شام بی‌فروغم را نشانی از نور سحرگاهی...
نه آغوش سردم را لطف و گرمای تن دلداری
فقط امید دارم نهم لب بر نرمیِ بوسه گاهی...√!