فِیس نَمایی ها

"ماندن" چیزیست که نه هرکسی آن را بلد است، و نه هرکسی لیاقتش را دار.. بیشتر

فِیس نَمایی ها
روزنوشت و شخصی
۱۰,۳۴۶ پست
۱۹۳ مشترک
۵۴ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۲۰
مبنای تعداد هوادار رتبه ۲۸
مبنای تعداد ارسال رتبه ۱۹


نفر هست ک جز حال خوب من، هیچ‌چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. بی‌هوا از راه می‌رسد و یک‌تنه مقابل سپاه دردها می‌ایستد و با تمام توانش ابر اندوه و ماتم را پس می‌زند.
نفر هست ک برایش اهمیت دارم و برای تماشای لبخندهای دوباره‌ی من هرکار می‌کند.
نفر هست ک حضورش را پرنورتر کرده و از هر فاصله‌ای، نزدیک‌ترین آدم من است.
نفر هست که بالا و پایین و اندوه و شادی دنیای بلاتکلیف من برایش فرق چندانی ندارد و هرجور ک باشم او مرا مثل روزهای اول و با همان تصورات نخستین دوست دارد.
نفر هست هنوز ک در سخت‌ترین شرایط و اوضاع ممکن هم می‌توان ب امیدوار بود و ب اشتیاق چشم‌های روشن و وجود نازنین او لبخند زد و ب ادامه‌ی دنیا و بقای خوبی‌ها امید داشت...
‌نفر هست هنوز ک من ب یمن حضورش از جهان فاصله نگیرم و از معاشرت گهگاهم با آدم‌ها نباشم.

بیدار مانده‌ام که تو را مثنوی کنم

آسوده تر بخواب عزیز دلی هنوز

مشاهده ۵ دیدگاه ارسالی ...

اى ظریف ترین درد،

که بر سمت چپ سینه ام نشسته اى

این چنین بى تفاوت نباش!

چیزى که اینجا مى سوزد،

فانوس نیست

دل من ست ...!

غالباً در هر تصادف، می رود چیزی زِ دست

لحظه‌ی برخورد چشمت با نگاهم، دل بِرفت

مشاهده ۵ دیدگاه ارسالی ...

مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم

تو میان ما ندانی که چه می‌رود نهانی

مشاهده ۴ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.

حضور هر شب تو

راس ساعت بیست و پنج

مرا تا نهایت عریانی رویا می برد

باور لمس دستانت

وسوسه ی چشیدن طعم لبانت

آه ای محال و ناممکن من

بگذار از صدای خنده هایت جان گیرند

گلبرگ های خشکیده ی خیالم

بگذار با هرم نفس هایت

بهشت را تداعی کنم

بگذار سنگینی تنت...

بگذار شراب چشمانت....

نفس های شعرم بند آمده است

هلاک این ساعتم

ساعت بیست و پنج

زمان سجده بر عشق

این جنووون بی قانون
.

دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

بازنشر کرده است.

این فیلم را به عقب برگردان
آنقدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود که می دود
در دشت های دور
آنقدر که عصاها
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان
دوباره بر زمین
زمین...
نه
به عقب تر برگرد!
بگذار خدا دوباره دست هایش را بشوید
در آینه بنگرد
شاید تصمیم دیگری گرفت.

مشاهده ۴ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.

چو سلام تو شنیدم ز سلامتی بریدم

صنما هزار آتش،

تو در آن سلام داری.

بازنشر کرده است.

این لب برای نبوسیدن است
این دهان برای نخندیدن
این سینه برای آه کشیدن است
این سر برای به دیوار ساییدن
ای آزادی ، آزادی ، آزادی
ای شکل سرافکنده خواب های بالدار بی تعبیر
شالی همیشه سیاه
بر گردن شکسته خود بیاویز
این خانه برای سوختن است
این آسمان برای نباریدن
این شهر برای پوسیدن است
این جاده ها برای نرسیدن

مشاهده ۹ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.

ناز کنی؛ نظر کنی؛ قهر کنی؛ ستم کنی

گر که جفا، گر که وفا، از تو حذَر نمی کنم

بازنشر کرده است.

از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم

نه طاقت خاموشی نه تاب سخن داریم

بازنشر کرده است.
+ چرا رنجم می‌دهی؟

- چون دوستت دارم.

+ نه دوستم نداری. وقتی کسی را دوست داریم، خوشی اش را می‌خواهیم نه رنجش را...

- وقتی کسی را دوست داریم تنها یک چیز را می‌خواهیم. عشق را، حتی به قیمت رنج!



ایتالو کالوینو / ترجمه: مهدی سحابی
بازنشر کرده است.

به هدف نیست، هر اندازه که ماهر باشی
عشق، تیری‌ست که آخر به خطا خواهد رفت

❤️