"ماندن" چیزیست که نه هرکسی آن را بلد است، و نه هرکسی لیاقتش را دار.. بیشتر
| | فِیس نَمایی ها |
| | روزنوشت و شخصی |
| | ۱۰,۳۴۶ پست |
| | ۱۹۳ مشترک |
| | ۵۴ پسند |
| | عمومی |
| مبنای تعداد کاربر | رتبه ۲۰ |
| مبنای تعداد هوادار | رتبه ۲۸ |
| مبنای تعداد ارسال | رتبه ۱۹ |
اى ظریف ترین درد،
که بر سمت چپ سینه ام نشسته اى
این چنین بى تفاوت نباش!
چیزى که اینجا مى سوزد،
فانوس نیست
دل من ست ...!
حضور هر شب تو
راس ساعت بیست و پنج
مرا تا نهایت عریانی رویا می برد
باور لمس دستانت
وسوسه ی چشیدن طعم لبانت
آه ای محال و ناممکن من
بگذار از صدای خنده هایت جان گیرند
گلبرگ های خشکیده ی خیالم
بگذار با هرم نفس هایت
بهشت را تداعی کنم
بگذار سنگینی تنت...
بگذار شراب چشمانت....
نفس های شعرم بند آمده است
هلاک این ساعتم
ساعت بیست و پنج
زمان سجده بر عشق
این جنووون بی قانون.
این فیلم را به عقب برگردان
آنقدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود که می دود
در دشت های دور
آنقدر که عصاها
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان
دوباره بر زمین
زمین...
نه
به عقب تر برگرد!
بگذار خدا دوباره دست هایش را بشوید
در آینه بنگرد
شاید تصمیم دیگری گرفت.
این لب برای نبوسیدن است
این دهان برای نخندیدن
این سینه برای آه کشیدن است
این سر برای به دیوار ساییدن
ای آزادی ، آزادی ، آزادی
ای شکل سرافکنده خواب های بالدار بی تعبیر
شالی همیشه سیاه
بر گردن شکسته خود بیاویز
این خانه برای سوختن است
این آسمان برای نباریدن
این شهر برای پوسیدن است
این جاده ها برای نرسیدن