کافه تنهایی

کافه تنهایی - خاطره های منو تو بیشتر

کافه تنهایی
شعر و ادبیات
۱۶,۲۹۶ پست
۵۴۷ مشترک
۱۱۴ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۶
مبنای تعداد هوادار رتبه ۱۰
مبنای تعداد ارسال رتبه ۱۳
بازنشر کرده است.
Donya
حس کردم یمدتیه نمیبینمت اومدم پروفت
کجایی آخه؟
دلمون تنگ شد یهو🙃
مشاهده ۷ دیدگاه ارسالی ...
مشاهده ۱۰ دیدگاه ارسالی ...
  • ramin

    یا خداااا
    امروز واقعا قاط زدی
    بابا ما خودمون تو شهرمون یلی هستیم

  • ravaniii

    یا خداااا
    امروز واقعا قاط زدی
    بابا ما خودمون تو شهرمون یلی هستیم


    نه من یه قاتل زنجیره ای ام
    حواست باشه

‏ماه تولد دیگه چه صیغه‌ایه که بتونه شخصیت منو شکل بده.من هرجوری دلم بخواد زندگی می‌کنم،چون آزاد زیستن از ویژگی‌های اصلی یه مردادماهیه
مشاهده ۲۷ دیدگاه ارسالی ...
  • Mr. Gentleman1987

    با این صحبتا نشون دادی یه مردادی اصیلی و جدا از اون داستانا نیستی و منی که ماست ترش ندوست

  • ravaniii

    با این صحبتا نشون دادی یه مردادی اصیلی و جدا از اون داستانا نیستی و منی که ماست ترش ندوست

    اصالت از ویژگی‌های یه مردادیه
    از همه لحاظ برترین.سلطانیم

‏وقتی بهت میگم اوکی خدافظ،بعدش انتظار 70 تا پیام و 100 تا تماس از دست رفته دارم
مشاهده ۱۴ دیدگاه ارسالی ...
  • محمد علی

    آخه چرا دخترا اینجورین . من نمی‌فهمم قهرن ؟ نیاز به خواهش التماس ؟ نیاز به تنهایی دارن ؟ یهو صبح از خواب بیدار میشن تصمیم میگیرن با یکی قهر باشن. یه تصمیم به کات .یهو تغییر. یهو در منتها الیه عشق و عاشقی دوس دارن شخم بزنن به رابطه . آدم گیج و حیرون میمونه.

  • محمد علی

    بی خیال توضیح اضافی ندیم . ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد

گاوچرانی وارد شهر شد و برای نوشيدن چيزی،كنار یک مهمان‌خانه ايستاد.
بدبختانه،كسانی كه در آن شهر زندگی می‌كردند عادت بدی داشتند كه سر به سر غريبه‌ها می‌گذاشتند.
وقتی او نوشيدنی‌اش را تمام كرد،متوجه شد كه اسبش دزديده شده است.
او به كافه برگشت و ماهرانه اسلحه‌اش را درآورد و سمت بالا گرفت و بالای سرش گرفت بدون هيچ نگاهی به سقف يه گلوله شليڪ كرد و خيلی مقتدرانه فرياد زد:
«كدام يک از شما اسب من رو دزديده؟!»
كسی پاسخی نداد.
«بسيار خوب،من يك نوشیدنی ديگه ميخورم و تا وقتی آن را تمام می‌كنم اسبم برنگردد،كاری را كه در تگزاس انجام دادم انجام می‌دهم!و اصلن دوست ندارم آن كاری رو كه در تگزاس انجام دادم رو انجام بدم!»
بعضی از افراد خودشان را جمع و جور كردند.آن مرد،بر طبق حرفش،نوشیدنی ديگری نوشيد،بيرون رفت،و اسبش به سرجايش برگشته بود.اسبش را زين كرد و آماده‌ی حرکت شد.
كافه چی به آرامی از كافه بيرون آمد و پرسيد:هی رفيق قبل از اينكه بروی بگو،در تگزاس چه اتفاقی افتاد؟
گاوچران برگشت و گفت:مجبور شدم پیاده برم خونه!


پ.ن:این خیلی جالب بود برام.فقط یکم خلاقیت باید داشته باشی

درس عاشورا درس زندگیست
درس خوبی وفلاحت، بندگیست
اگر چه اندک است طول وقوعش
هزاران درس داد آن با طلوعش


بازنشر کرده است.
طرح اندام تو انگیزه‌ی معماری‌ها ست
دلت آیینه‌ی ایوان طلا کاری‌ها ست
باید از دور به لبخند تو قانع باشم
اخم تو عاقبت تلخ طمع‌کاری‌ها ست
جای هر دفتر شعری که در آن نامت نیست
توی تاریک‌ترین گوشه‌ی انباری‌ها ست
نفس باد صبا مشک‌فشان هم بشود
باز بوی خوش تو رونق عطاری‌ها ست
با تو خوشبخت‌ترین مرد جهان خواهم شد
گر چه این خواسته‌ی قلبی بسیاری‌ها ست
گــاه آرامـم و گاهی نگران، دنیایم
شرح آشفته‌ای از مستی و هشیاری‌ها ست
نیمه‌ی خالی لیوان مرا پر نکنید
دل من عاشق این‌گونه گرفتاری‌ها ست
پ.ن:این همون دلیلیه که من نمیرم دنبال گواهی نامه و این چیزا🤦🏾چون بابام حتما میخواد اول خودش یادم بده و من نمیخوام🙄
مشاهده ۸ دیدگاه ارسالی ...
حتی جنا هم دلشون برام میسوزه

آغاز ما تویی و سر انجام ما تویی
بی تو مسیر عشق به آخر نمیرسد
بر سر در سرای محبت نوشته اند
با سر کسی به محضر دلبر نمیرسد

مگر اینکه اینطوری خودتونو آروم کنین
بازنشر کرده است.

اول لبی که بوسه‌گه جبرئیل بود
بی‌آب شد ز سنگدلی‌های روزگار

طفلی که ناقـة الله او بود مصطفی
خصم سیاه‌دل شده بر سینه‌اش سوار

و منی که کلا بیخیال پروژه ام شده بودم و کل ترم زحمتی براش نکشیده بودم و گفتم بیخیال یه ترم دیگه این واحد رو برمیدارم و حوصلش رو ندارم،در کمتر از یکساعت پروژه ام رو انجام دادم
الآن آمادست فقط باید به استاد بفرستم
همین امروز باید میفرستادیم و من همین الآن درستش کردم
مشاهده ۸ دیدگاه ارسالی ...
به رسم هرسال که عاشورا و تاسوعا میومدیم مشهد،الآن هم اومدیم مشهد.دیشب راه افتادیم امروز صب رسیدیم🙃
مشاهده ۲۰ دیدگاه ارسالی ...