| | Book cafe |
| | کتاب و مقالات |
| | ۲۲ پست |
| | ۵۳ مشترک |
| | ۲۱ پسند |
| | عمومی |
| مبنای تعداد کاربر | رتبه ۷۶ |
| مبنای تعداد هوادار | رتبه ۹۰ |
| مبنای تعداد ارسال | رتبه ۱۵۲ |
✅ اینجایی از کتاب برام جالب بود ک میگه این فکرای سمی رو به بچه ها تحمیل نکنیم
((تصورات سمی👈🏻اگر هرچه پدر و مادرم میگویندگوش بدهم،هیچ کار اشتباهی نکنم و همه سعی خودم را کنم که دختر خوبی باشم هیچ اتفاق بدی برایم نخواهد افتاد)) و (( اگر با بقیه خوب و مهربان باشم آنها هم با من خوب و مهربان خواهند بود ))
📌میگه بزرگ ک بشی فک میکنی همه چی عادلانه هست و اتفاقای بد فقط برای آدم های بد میافته و همین باعث احساس شکست و افسردگی و ... میشه
💫🌱🦋
ble.ir/join/Bnm26Xwu5A
یکی برای این که «ویدال» آن را اثر خود معرفی می کند و یکی دیگر برای خودش. اما کتاب «ویدال» مورد تحسین و تمجید قرار می گیرد در حالی که کتاب «دیوید» به دست فراموشی سپرده می شود، و وقتی «ویدال» با معشوق «دیوید» ازدواج می کند، «دیوید» می پذیرد داستانی را بنویسد که بعد از مدتی او را به خطری بزرگ می اندازد: او به فردی مظنون در زنجیره ای از قتل ها تبدیل می شود، و تقلایش برای پرده برداشتن از حقیقت، معمایی جذاب را به مخاطبین ارائه می کند—آیا «دیوید» توسط اهریمنان احاطه شده یا این که خودش یک اهریمن است؟
فابریزیو دل دونگو که از اشراف جوان و ایتالیایی است ، مصمم است که از دستور پدر راست گرای خود سرپیچی کند و برای جنگ برای ناپلئون به میدان برود. او در نبرد واترلو ، آماده و در عین حال پر از شور و شوق جنگ و جلال ظاهر می شود. سرانجام با توجه به توصیه ها ، فابریزیو به میلان باز میگردد..
در بازگشت چون پدرخوانده اش مارکی دل دونگو، او را از قصر می راند به نزد عمه اش در پارم پناه می برد. در واقع، ژینای بسیار زیبا که بیوه مانده است، با دوک دو سانسورینا ی پیر ازدواج کرده است و زینت دربار کوچک پارم است. فابریس جوان، اکنون که راه افتخار نظامی به رویش بسته شده است، در چنین محیطی، برای معاضدت جاه پرستی عمه اش، آماده پیش گرفتن راه کشیشی می شود و معاون اسقف پیر می گردد. اما، روحیه پر هیاهوی او، که هدفی حقیقی ندارد، او را به عشقهای پرحادثه و زودگذر می کشاند …
ی کلاه نَمَدی به سر داشتن...![]()
ی ژاکت ضخمیم پشمی به تَن...
چَموش به پا...(کفش چرمی از پوست گاومیش)
اَزگیل در مُشت...![]()
داس به کمر...![]()
و تفنگ "حسن موسی" به دوش...![]()
از مرگ گِدا متأثر شدم، اما بی معرفتی بود که خود را به شهربانی معرفی نکنم.![]()
خلاصه اعتراف کردم و خود را تسلیم رئیسِ شهربانی (یفرم) نمودم
یفرم، که از این حرکتم، پَش*م هایَش ریخته بود
، با عزّت و احترام مرا زندانی کرده بود و در طول مدت حبس هم، مرام گذاشت و نگذاشت آن داخل، بهم سخت بُگذرد.![]()
![]()
راستی بچه ها؛ امضای میرزا رو ببینید جالبه.![]()
نامه های میرزا، به اسم کوچک و سه خط مُوَرّب ختم میشد.
جالبه بدونید چون خودم هم نمیدونستم؛ میرزا اصلا بابا نشده بود.![]()
فی الواقع، بچه هاش، همان نیّت ها و اندیشه های والای میرزا کوچک خان بودند که اون توانسته بود تربیت کند و پایمَردی و مقاومت را به آنها بیاموزَد💪
خُب خُب خُب![]()
لِیدیز اَند جنتلمِن![]()
از امروز میخام بُرِشی از کتابهایی که قرار ه بخونم ُ باهاتون share کنم![]()
برای شروع، مطالعه کتاب سردار جنگل، به قلم ابراهیم فخرایی رو انتخاب کردم![]()
برو اون طرف سالن میزگذاشتن بخوایی خلاصه کتاب ببینی
بشین تا منم چندتا کتاب انتخاب کنم بیام![]()
پریسان بانو
وااای چ خوب
خیلی دوس دارم رمانای جین استینو بخونم
همچنین کلیدر رو
واقعا خوشحال میشیم ک عضو گروه بشین و معرفی کنین کتابارو
کلیدر خیلی سنگینه اگه با رمانا و طرز نوشتن دولت آبادی آشنا نباشی خسته میشی یه وقتا دو صفحه یه چیزی رو توصیف میکنه بهتره اول جای خالی سلوچ رو بخونی اونم قشنگه و سبک
اُرکیـده (مدیر کافه کتاب للو و ایرمائو)
البته کتابای خواهران برونته هم همینه دیگه
خیلی توصیف و جزئیات داره
مخصوصا همین بلندهای بادگیر کلی کاراکتر داشت ک اوایلش یکم گیج میشدم
ولی درکل اره تمرکز و آرامش میخواد خوندن اینطور رمانا