Nasrin mon
۱,۶۱۰ پست

تبلیغات

تصاویر اخیر

به امید آذر آمدم و باران هم کاری نکرد

این پاییز به دل چه حیله‌ها دارد؟!

منِ سرمایی و آغوش تو امشب چه شود

یارب اینبار نرسان، نرسان صبحِ سحر را

مست مستانِ نگاه چشم مستت شده‌ام

نکند در چَشم شراب ارمنی داری تو!؟

به سراغ من اگر می‌آیی،
دستمالی بیاور

که در شهر چشمانم
احتمال باران بسیار است!

پائیز که بد نیست!
بی‌تو قدم زدن‌، بدنامش کرده!

من یکی از هزاران مسافرِ گیر افتاده
در خلسه رویا هستم

که محکومم،
چون مهاجری از رویایی به رویای دیگر...

دل گم شده در پیچ و خم زلف بلندت
گره وا کن تو از آن موی کمندت

فر خورده و فر خورده چنان درهم و برهم
دل من تار بوَد پود آن موی کمندت

آن پیچش مویت گره در کار من انداخت
گره وا کن تو ز کارم با موی کمندت

تو بزن ساز و شود چنگ دل من
که شود سیم به چنگم، هر تار از آن موی کمندت

این پیچ و خم موی تو مانند چه باشد؟
مانند ندارد جان من موی کمندت

ای اشتیاقِ هر صبح و هر شام

ای صبح‌تر از صبح‌تر از صبح، کجایی؟

ای اشتیاقِ هر صبح و هر شام

ای صبح‌ تر از صبح‌ تر از صبح، کجایی؟

پای تو در میان باشد هنوز می‌شود عاشق شد

به دانه‌های برف افتاده بر گیسویت قسم

ابر یخ کردهٔ پاییز، برف ات را بریز

که از لحاف فلک پنبه ‌ریزد ریز ریز

بیا به دیدنم که سفید است، ای جان

برف آمده سرد است بغل می‌چسبد

ای اشتیاقِ هر صبح و هر شام

ای صبح‌تر از صبح‌تر از صبح، کجایی؟

دوبارهِ صبح، دوبارهِ تو، دوبارهِ من

صبحِ من و جان و جهانِ من تویی

تعجب نکن گر شعرِ تازه‌ای برایت ندارم

کدام مداد وقتی خیس ‌شود می‌نویسد!؟