گاهی در خیابانهای شهر قدم میزنم و به مردمی که از کنارم میگذرند نگاه میکنم. همه با عجله به جایی میروند، اما انگار هیچکس واقعاً نمیداند به کجا. صورتهایشان بیحالت است، چشمهایشان خالی، و حرکاتشان ماشینی. گویی همگی در رویایی تیره و تار گرفتار شدهاند که خودشان هم از آن بیخبرند.
آیا اینها انسانند یا سایههایی که به اشتباه جان گرفتهاند؟ گاهی فکر میکنم نیرویی نامرئی، شبیه دیواری بلند و نامرئی، میان آدمها کشیده شده است. هرکس در سلول نامرئی خودش زندانی است، فریاد میزند، اما صدایش به گوش هیچکس نمیرسد. چه کسی این دیوار را ساخته؟ شاید خودِ ما، بیآنکه بدانیم.
خیلی متن قشنگی بود
انگار یک حرفی تو دلم بود و نمی تونستم بگم
و این متن بهتر از خودم حرفم رو زد
راستش خیلی دلم میگیره این اوضاع و مردم رو میبینم
خدا باعث بانی رو لعنت کنه
قضاوتم نکنید من نمیگم تناسخ وجود داره ولی گاهی حس می کنم زندگی تو ایران الآن ، تقاص تمام گناه های دنیای قبلی هست ، اصلا خود انسان بودن تو این جهان به این بزرگی با این همه موجود خودش تقاص هست ، کاش بارون بودم
آنقدر خستمه که دیگه حوصله احترام گذاشتن
حوصله اثبات کردن
حوصله حرف زدن
حوصله این که حتی بگم خستمه
حتی حوصله کار رو ندارم
نا امیدی میاد بهش میگم برو حوصله تو رو ندارم
امیدواری خوشحال میشه و میاد میبینه اونم همین پایان در انتظارش هست
حتی حوصله منفی بافی
حوصله مثبت اندیشی
حوصله دیدن سریال تو تایم استراحت
حوصله رویا پردازی
حوصله اینکه دختری رو ببینم و عاشقش بشم
حتی دیگر حوصله خودمم نیست
حوصله هیچی نیست
فقط نمی دونم چرا اینقدر با این همه بی حوصلگی این پست طولانی رو گذاشتم 🤣🤣🤣
دلم یک خواب طولانی ۱ ماه میخواد 😴😴
این آهنگ خیلی برام خاص هست و خیلی گوشش میدادم و میدم ، این آهنگ مال شایع هست و برای سه تا زن خوانده
۱ نفر اول برای خواهرش هست و میخونه
۲ نفر دوم هم برای همسرش میخونه
۳ و اما نفر آخر برای مادرش
چرا آدم ها از میای با هم دوست بشم ، تو دوستی منی ، میرسند به محبت ، محبت نمیاره ، جواب مرام بی مرامیه ، یادش به خیر دوست پیدا کردن تو بچگی راحت بود قبل اینکه بزرگ و محافظه کار بشیم
زندگی جالبه
هر بار که یک چی بهت بده ازت یک چیز رو میگیره
اگر ازت چیزی بگیره بهت یک چیزی رو هم میده
وقتی یک چیز رو نداری آنقدر غر میزنی و متوجه اون چیزی که داری نمیشی
وقتی یک چیزی رو میگیری و اون داشته رو در ازاش میدی اون موقع میفهمی چی داشتی
وقتی نداری متوجه داشته نیستی
چه بده بستونی شده این وسط
اینکه برای یک نفر دنیای خودت و مسیر خودت توصیه کنی زیاد جالب نیست چون هر کسی ویژگی های متفاوت و شرایط محیطی خاص خودش رو داره و از دنیای خودت ، دنیای دیگر رو قضاوت نکن ، فکر نمی کنم کره زمین از ماه بخواد که مثل اون باشه ، مثالش، ممکنه شما هزاران ادعا و منم منم یک آدمی رو ببینی که همش غمگین باشه و بهش بگی هیچ وقت اینجوری نباش و از این حرف ها ، سوال اینه آیا خود تو مثل این فرد غمگین بودی که اینجوری به این درجه رسیدی ؟ آیا غم شما به یک اندازه بود ؟ آیا اصلا خودت در انتخاب این ویژگی نقشی داشتی ؟ آیا اگر یک فرد ۳۰ ساله به طور کامل آگاه به موضوع شما بشه ، میتونه به شمایی که از بچگی و دوران رشد به این نتیجه رسیدی برسه ؟ آیا مشغله های زندگی و فکری بزرگ سالی مثل کار و بقا اجازه میده که به سطح شما برسه ؟ آدم وقتی تمام جهات رو ببینه کم تر مقایسه و قضاوت میکنه ، فقط و فقط خودتی و خودت و ورژن امروز بهتر از دیروز خودت که میتونه نجاتت بده
واقعا هزاران بار ، میلیون ها بار خدا رو شکر میکنم که خاطرات خوش و بسیار قوی دارم در گذشته که باعث میشن که تو این زمونه کم نیارم ، هر بار که حالم بده ، هر بار که دیگه حوصله یک ثانیه دیگر از زندگی رو ندارم یادم میاد لحظات خوشی هم وجود داره، هزاران بار خدا رو شکر
دوستان من تمام نظراتی که میذارم زاویه دید خودم هستم و قصد تحمیل نظرم رو ندارم ، یک موقع اشتباه برداشت نشه، ما هم بریم برای شیفت عصر کاری که تا نو و نیم شب ادامه داره 🙄
قوانین عجیب و خیلی دقیق ریاضی برای برقراری عدالت
کارما یا فرمانی از آسمان
جالبه ممکنه شما یک نفر رو اذیت کنید ولی آنقدر تمرکز بذارید روی اذیت کردن طرف که جلوتر زمین بخورید چون متوجه جلو پای خود نبودید ، تمرکز در نوع خود باعث اتفاق های خوبی میشه ولی جالبه اینجا عدالت رو هم برقرار میکنه ، فرض کن از یک نفر دزدی میکنی آنقدر خواهی ترسید که آرامش حس استفاده از پول رو میگیره ، اینجا ترس برای برقراری عدالت میاد !!! احتمالا سر یک نفر داد بزنی ، میدونستی اگر زور اون به تو نرسه میره یک نفر ضعیف تر پیدا میکنه و سرش داد می زند و اون ضعیف تر هم یکی ضعیف تر خودش تا حدی که این چرخه به شما برگرده ، خدا نه با معجزه بلکه با قوانین ریزی که درست کرده و با جزئیات عدالت رو برقرار میکند ، هر عملی که انجام بدم بر میگرده به خودم تو قانون ارتعاشات داشتم میخواندم میگفت اگر به زیبا ها فکر کنی ، زیبایی میاد سراغت و زیبایی میبینی ، چون دنیا آینه اعمال جمعی خودمون هست ، البته ممکنه هیچ گناهی نکنی ولی وارد چرخه ظلم بشی ، متاسفانه این باگ این دنیا هست
من نه مذهبی شدید هستم نه بی خدا ، نه میگم اوکراین نه میگم فلسطین ، من وسط هستم ، چون قانون دنیا رو تعادل و وسط بودن هست ، اگر شما روی یک بند آویزون باشی و راه بری حفظ تعادل خیلی سخت هست و انتخاب هر کسی نیست ، ولی وسط بودن و تو ارتفاع رو طناب بودن باعث میشه هم سمت چپ رو داشته باشی و ببینی هم راست رو
بچه که بودم هی تو گوشم میکردند که خدا آدم ها رو میسوزونه یا سیخ داغ تو حلق میکنه ، اگر نماز نخواند یا ..... از اون طرف هم میگفتن خدا بی نیاز هست به انسان ، بچه که بودم آنقدر گریه می کردم که خانواده من قراره برن جهنم همیشه از خدا التماس میکردم که این کارو نکنه ، چون دوران کودکی سختی داشتم و این خودش فشار مضاعف بود و خیلی وابسته به مادرم بودم ، حالا جالبش اینه اگر بپرسی چرا خدا با این بزرگی و مهربونیت حاضر هست بنده خودش رو بسوزونه با اعمال وحشیانه؟ میگن ذهنیت خدا با تو فرق میکنه و درک ما نمیرسه به عدل خدا ، پس با این استدلال مسخره ، میوه ها و حوری ها و آتش جهنم همگی الکی هستن چون خدا فراتر از ما هست این مجازات یا پاداش ها زمینی هستن ، پس با این استدلال آتشی هم در کار نیست ، هیچ وقت حلال نمی کنم تحریف کنندگان رو
اگر کسی بگوید چون دوپامین ترشح شده، پس عشق یک توهم توخالی و ماشینوار است، دچار خطا شده. این مثل این است که بگوییم چون یک شاهکار نقاشی مثل آثار ونگوگ چیزی نیست جز مقداری رنگ شیمیایی روی بوم، پس زیبایی آن نقاشی و احساسی که در دل بیننده زنده میکند توهم است. رنگها ابزار خلق اثرند، نه تمام معنای آن. علم ابزار و زبان توصیف این سازوکار است؛ اما خود تجربه، لایه عمیقتری از هستی است.
خدا ( مادر طبیعت ) یا علم ؟
احتمالا همیشه فکر می کنیم اینجا باید انتخاب کرد ولی انتخاب من هردو با هم هست ، علم پایان خرافات یا زبان خدا ؟
احتمالا شما هم حرف میزنید ، احتمالا عاشق میشید یا ناراحت ، علم برای تمام این ها توضیح داره ولی آیا اگر دوپامین باعث حس سر خوشی میشه یعنی شما هیچ انتخابی ندارید برای دریافت دوپامین ، فیزیک قدیم میگفت تمام اتفاقات یک سری اعداد و ارقام هستن ، این دیدگاه باعث میشد حتی تمام اعمال انسان یک اتفاق تصادفی و از پیش تعیین شده باشه حتی آگاهی انسان اعداد باشه ولی ما انتخاب می کنیم نه اینکه ربات باشیم ، در آینده فیزیک کوانتوم ثابت کرد که جهان میتونه در تمام لایه های خودش آگاهی داشته باشه ، پس این یعنی علم نه پایان خرافات بلکه زبان خدا و طبیعت هست ، اگر من عاشق میشم و در مغزم فعل و انفعالات شیمیایی اتفاق میوفته ، اون فعل و انفعالات فقط توضیح اتفاق هست نه خود اتفاق ، قدیمی ها اگر خدا رو خرافاتی توضیح میدادن به خاطر نبودن علم کافی بوده مثلاً قدیم ها میگفتن بعد مرگ روح میره هوا ولی الآن میگن بعد از مرگ ذرات بدن انسان در هوا معلق میشن
شاید اگر انسان خدا رو راحت پیدا میکرد ، تمام این سختی ها و تلاش ها و کشف کردن ها الکی بود و دلیلی نداشت ، احتمالا زندگی به خاطر همین ندونستن ها هست که جذابه
Mohsen
دقیقا همینطور
خیلی متن قشنگی بود
انگار یک حرفی تو دلم بود و نمی تونستم بگم
و این متن بهتر از خودم حرفم رو زد
راستش خیلی دلم میگیره این اوضاع و مردم رو میبینم
خدا باعث بانی رو لعنت کنه
☆Mįŋã☆
😔😔