لبیـــک یا حسـین(ع)‌

دلــــــــم‌یه‌ خیابون‌ میخواد که‌توش‌قدم‌بزنم،اتفاقی‌تـــــــــــــ.. بیشتر

لبیـــک یا حسـین(ع)‌
۵۱ پست
۳۵۱ دنبال‌کننده
۴۶,۱۳۳ امتیاز
زن، مجرد
فوق ليسانس
دین اسلام
ايران، ايلام
گرایش سیاسی ندارم
کتاب خواندن

تبلیغات

تصاویر اخیر

موردی برای نمایش وجود ندارد.
بازنشر کرده است.

مـــا بودیم، بر یکـــ بند...

یکی را برد..

دیگری را بــــاران هر روز میکند!

دیدگاه غیرفعال شده است.

#ويـــــــــــــــــــران‌ ...
تَنهــــــــــــــــا براى اتفـــــــــاق نمى‌افتاد ...
فروريختـــــــــــــن يك ...
آن هم با يكـــــــــــــ را
به ديـــــــــــده‌ام ...

دیدگاه غیرفعال شده است.

چه تنهـــــايی عميقی‌ ست ...

كــسی ...

كه هرگــــــــــــــز نيستــــــــــــــــــــ .....

دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.

!
چیز زیادی از کـــمـــــی دلــــــــــم شکست
شب ها گریه کردم سردردِ هرشبم شد
یـــــکـــــم از آرام زندگی کردن گرفــــــــــتم
چیز زیادی نــــــــــشد
بیشــــــــــتر از من باخــــــــــتی
تــــــــــــــــــــو عاشق ترین دنیارا بــــــــــاخــــــــــتی..

دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.

نمیدانمـ دور
از ڪجا می آیند و بهـ ڪجا می روند ؟
همین ڪهـ از اینجا از همین ناڪجاآباد ڪهـ ایستادهـ امـ
حالمـ را بهـ خوبـ می ڪشاند ،
یعنی پای در میانـ استــ !
وَ باز همـ چشمـ ـهایش و
منـ با لشگری از ༅͡

دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.

هر مرزهایی دارد
برای برای مـــوج
برای قلبـــــش
و اگر را برای کسی بشکند
و اگر از مرزهـــــایش عبور کنی
باید باشی
باید تمام جمله ها و باشی
زنده به گور کردن دختــــــر ها را شنیده ای؟
خود را میکنند

دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.
بازنشر کرده است.

زخمــــ ـها می‌شـــــوند؛

کـــم‌کم از بیــــن می‌رود.

ولی یک ،

بـــرای برگـــــرداندن . . .

دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.

زنی که پیشبند بندد، سیب‌زمینی‌ها را سرخ کند، ‌
‌زنی که دستَش فقط در خانه‌ی تـو بسوزد...
جای رژ لب‌های زده‌اَش، فقط بر روی ملافه‌های ‌ ‌خانه‌ی تـو بیوفتد...

‌ ‌زنی که موهایش را تو هرروز میبافی؛
و صبح‌های زود، بوی لاکِ قرمزش ‌در خوابِ تـو بپیچد... ‌ ‌میخواستم زنـی باشم که دم در منتظره میشه تا از راه برسی ‌ ‌با اینکه خسـته است، برایَـت چای دم کند؛ و وقتی لباس بی‌آستین میپوشد، حواسَش باشد ‌‌‌که پـرده‌های خانـه‌اَت افتاده‌باشند! میخواستم سرم را با‌ تو روی یک بالشت بگذارم ‌ ‌ و دوتایی بخَـزیم زیر یک پتـوی مشترک....من با تـک‌تـکِ سلـول‌هایَم،
دیدگاه غیرفعال شده است.