تاحالا براتون پیش اومده تو مغزتون داد بزنید همهی ظرفا رو بشکونید میزا رو برگردونین همهچیو بهم بریزین و برین در حالیکه آروم نشستین و به یه نقطه خیره شدید؟
من الان اینجوریم 💔
هیچی آزار دهنده تر ازین نیست که دوباره خودمو تو همون نقطه ای پیدا کردم که با تموم وجود تلاش کردم ازش بیام بیرون
تو بیحوصله ترین ناراحتترین کم صحبتترین ورژن خودمم.
دورتر از خودم وایسادم و دارم به خودم نگاه میکنم
چه بیرحمانه خستهام پر از زخم و در و چه به ناچار قوی💔
من یاد گرفتم روی خودم حساب کنم
توی روزایی ک دارم میگذرونم
از همه نظر
رثز به روز بهم ثابت میشه ک ادما کارشون ک تموم میشه تنهات میزارن
تولدت تو آسمونا مبارک عزیز دلم
خیلی دلم برات تنگ شده
دعا کن زود بیام پیشت..
مامان💔💔
یدونه کافه تو نمایندگی باز شده
یه اقا و یه خانم امدن اجاره کردن اون محیطی ک برای کافه در نظر گرفته بودیم بعد بازسازی
خوب تا جا بیوفته مشتری ها بدونن اینجا کافه باز شده زمان بره
برای اینکه بهشون فشار هم نیاد ۳ ماه بهشون تنفس دادیم ک اجاره ندن و حتی بهشون تنخواه هم دادیم برای خرید اولیه و راه اندازیش لوازمش هم ک تکمیل خودمون گرفتیم
امروز دیدم اقاهه یکم نامیزونه رفتم یه قهوه سفارش دادم باهاش هم کلام شدم گفتم اوضاع چطوره گفت مهندس نمیچرخه اونجور ک باید گفتم صبور باش درست میشه گفت اره اما زمان بره
تا قهوه ام رو بخورم فکر کردم ما ک از بیرون غذا میگیریم برای ناهار بچه ها چرا از اینا نگیریم
کلا ناهار نمایندگی رو گفتم از اینا باید بگیرن
تا میتونید اگه کاری از دستتون بر میاد برای ادما انجام بدید
درسته یه وقتایی اذیت میشه ادم اما بنظرم عیبی نداره
مهم دل هایی هست ک از دستتون خوشحال میشه
به من زیاد نزدیک نشید
من رفتارام دلتون رو میزنه
زیاد اهمیت میدم زیادی مهربونم زیادی ارزش قائل میشم
از پسش برمیاما
من همیشه از پسش بر اومدم
اما بچت زیادی تنها بود مامان💔
هرکسی به نوعی اسیره
یکی تو خاطراتش یکی در سکوتش و یکی هم توی خودش
و من به سه تای اینا اسیرم
جوری اسیرم ک اگه راه فراری هم باشه ک نیست دیگه نای رفتن ندارم
بعضی شبها میشینم و به آدمایی فکر میکنم که یه روزی همهی دنیام بودن همونایی که براشون از خودم گذشتم وقت گذاشتم و از ته دل دوستشون داشتم آدمایی که فکر میکردم هر اتفاقی بیفته کنارم میمونن اما امروز فقط یه مشت خاطره ازشون مونده و یه جای خالی که هیچوقت پر نشدعجیبه آدم از دشمنش انتظار رفتن داره اما نه از کسی که یه روزی پناهش بود. نه از کسی که با اسمش لبخند میزد نه از کسی که فکر میکردی تا آخر راه همراهته الان مدتهاست یاد گرفتم وسط شلوغترین جمعها هم تنها باشم یاد گرفتم بغضم رو قورت بدم و وانمود کنم حالم خوبه. اما درد بعضی نبودنا هیچوقت تموم نمیشه بزرگترین غم زندگی من رفتن آدمها نبود این بود که دیدم چقدر راحت فراموش شدم. حالا من موندم و خاطراتی که هر شب از ذهنم رد میشن و یادم میارن بعضی آدما نمیمیرن فقط از زندگی آدم میرن، و دردشون از مرگ هم بیشتره
اینارو ک دارم مینویسم یه بغض عجیبی توی گلومه چشام خیس
اما این یه حقیقته ادما میان ک تنهاترمون کنن💔
برمیگردم به عقب به اون وقتی که حتی با یه نفرم حرف نمیزدم اینجوری بهتره
انگاری واقعا تحمل کردن من برای ادما سخته من لیاقتم تنهایی
بر میگردم به سکوت به نگاه کردن💔💔
هم خستم هم قلبم تیر میکشه
هم گلوم پر از بغضه هم چشام حالشون افتضاحه
هم چیزی ازم باقی نمونده هم روحم مرده💔
بعد مرگم گریه کننده های زیادی هست…..
اما امروز وسط زندگی تنهای تنهام
šαħαя
خیلیبدترازززاین💔
Maybe
🌺💔