محمد خوش بین
۱,۲۸۷ پست
۱۱۹ دنبال‌کننده
مرد، مجرد
۱۳۶۷/۰۷/۰۲
ديپلم
آزاد
دین اسلام
ايران، البرز، فردیس
زندگی مجردي
سربازی رفته ام
گرایش سیاسی ندارم
شعر و موسیقی و سفر
شیامی
۲۰۶
قد ۱۷۵، وزن ۷۸

تصاویر اخیر

بازنشر کرده است.
کشتی عشق

ساقی مستان تویی مستی من هست توست
باعث مستی تویی کل بدن دست توست

حضرت احساس عشق باز تپیدن بگیر
روز جزا خبط ما رو به ندیدن بگیر

معجزه‌ای رو کن و باز از دستم بگیر
این حس پرواز را سرورم از من نگیر

مولا مددی کن تا کشتی تو را یابم
دل مرده در این سینه از غیر تو سیرابم

محمد خوش بین
  • zip

    سلام بر دوست شاعر من!
    آقا محمد عزیز!
    سپاس بی منتها از سروده زیبا و پر احساس تان..
    حاجت روا باشید ان شالله

  • shahin

    صلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِاللهِ وَ عَلیَ الْمُسْتَشْهِدِینَ بَینَ یَدَیکَ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهْ..
    نفس شما گرم..پسند

بازنشر کرده است.
فدای تو
آن دسته گلی که برای تو می خزد
و از غم رفتن تو به بیابان خشک می افتد
ببینمت!
تو کجایی که صدای خنده ات
تمام نداهای دلم را می شکافد...

محمد خوش بین
بازنشر کرده است.
سراب

دردا که رسیدن به تو از جنس سراب است
افسوس که دیدار تو چون حقه ی آب است

هر بار که تا یک قدمی تا تو رسیدم
دیدم که فریب از تو همین اسم عذاب است

خوش بین
بازنشر کرده است.
تو که قبلا کس و کارم نبودی ؟
تو کی یارم شدی کی دل ربودی ؟

دقیقا با دو چشمانت دلم را
به آسانی چقدر زیبا تو بردی

بگو عشقم تو با این دل ربایی
مرا با خود کجاها می کشانی

بگو اول تویی آخر تو هستی
بگو هستم کنارت زندگانی

تو آن ماهی که بعد از هر غروبی
تو یارم گشته ای با ناز و خوبی

که با آن چشم زیبایت گمانم
تو زیبا دختر از سمت جنوبی

خوش بین
بازنشر کرده است.
مشق عشق
ای دل از چه بیزاری با زخم که میسازی
به عشق که دم سازی تو کودک دلبازی

این مکتب عشقت بود غم ها همه مشقت بود
برخیز وقت تنگ است دیدار یار مرگ است

محمد خوش بین
بازنشر کرده است.
علت از این همه غم‌های تو چیست
لانه داری دل خود خانه کیست

تو دلت با دل من هست بگو
تو دلت با چه کسی بست بگو

گر دلت با دل من نیست بگو
یک برو گفتن کافیست بگو

خوش بین
بازنشر کرده است.
تو مرا به خلوت خود دعوت
کن بسوزان از تب این شهوت
بازنشر کرده است.
در سفر عشق تنی بی سرم
در ره عشق آن سر بی پیکرم

آتش عشقت به تنم می زند
سوختم از تنت تبت می‌پزد

در سفر عشق نباشد پایان
همسفر عشق ندارد سامان

گفتم ای عشق بیا همسفرم
بی تو عمریست که من دربدرم

زیر باران دل شد پریشان
کرد پیرم غم‌ ها از هجران

منم لیلاتر از لیلای مجنون
مرا پیدا کن از دریای پر خون

نباشم روز و شب معنا ندارد
من آن موجم که ساحل را ندارد

خوش بین
بازنشر کرده است.
شانه‌هایت را برای گریه کم دارم هنوز
رد پایت مانده برجا می‌شمارم هنوز

با نگاهت من هنوز صحنه سازی می‌کنم
خـاطراتت را هنوز باز سازی می‌کنم

خوش بین
بازنشر کرده است.
دردا که رسیدن به تو از جنس سراب است
افسوس که دیدار تو چون حقه ی آب است

هرگاه که تا یک قدمی تا تو رسیدم
دیدم که فریب از تو همین اسم عذاب است

در چشم تو پوچم و گل دست منی نیست
ای کاش ببینم که گلم دست کسی نیست

در دست منی و دل دادی به دستی
هر دست شدی ای گل دل تو سنگی نیست؟

خوش بین
  • zip

    سلام دوست من!
    محمد آقای عزیز!
    سپاس فراوان از پست های زیبا و دلچسب تان
    ارادت قلبی

  • محمد خوش بین

    سلام دوست من!
    محمد آقای عزیز!
    سپاس فراوان از پست های زیبا و دلچسب تان
    ارادت قلبی


    سلام بزرگوار محبت دارید نظر لطف شماست🙏

عذاب
دردا که رسیدن به تو از جنس سراب است
افسوس که دیدار تو هم حقه ی آب است

هر بار که تا یک قدمی تا تو رسیدم
دیدم که فریب از تو همین اسم عذاب است

خوش بین
بازنشر کرده است.
اول تویی آخر تویی بر عشق سردار آرزوست
عشقم تویی در راه عشق این سر بر دار آرزوست

لعنت به هر لب جز لبم بر لب تو بوسه که زند
دل پای عشقت داده ام ای عشق دل دار آرزوست

محمد خوش بین
مشاهده ۹ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
دریا سرنوشت

کاغذی بودی و هرکس روی تو چیزی نوشت
زندگی بی ترس دوزخ بعد می خواهی بهشت

نیک و بد بودن به هرکس آنچه خواهد دشمنت
تو زمین بودی که هرکس هر چه تخمی داده کشت

این مرض درمان ندارد حیف شد آن دل که سوخت
باش تا بوزینه گوید به تو ای آهوی زشت

هرجه می بینی به آن اندیشه کن معنا شود
کعبه چیزی نیست که انگیزه دارد سنگ و خشت

باز کن چشمت کمی اندیشه کن عاقل شوی
غرق شد عاشقت این بد مست و دریا سرنوشت

محمد خوش بین
بازنشر کرده است.
دریا سرنوشت

کاغذی بودی و هرکس روی تو چیزی نوشت
زندگی بی ترس دوزخ بعد می خواهی بهشت

نیک و بد بودن به هرکس آنچه خواهد دشمنت
تو زمین بودی که هرکس هر چه تخمی داده کشت

این مرض درمان ندارد حیف شد آن دل که سوخت
باش تا بوزینه گوید به تو ای آهوی زشت

هرجه می بینی به آن اندیشه کن معنا شود
کعبه چیزی نیست که انگیزه دارد سنگ و خشت

باز کن چشمت کمی اندیشه کن عاقل شوی
غرق شد عاشقت این بد مست و دریا سرنوشت

خوش بین
بازنشر کرده است.
گفتم نرو رفتی مگر عشقم نبودی بی وفا
طناز من دنیای من بی تو مگر دارد صفا

کفتم بمان پیشم نرو دل را چرا خون می‌کنی
جز من مگر کس می‌شود من را تو مجنون می‌کنی

ای عشق من شیرین‌تر از مجنون کسی را دیده‌ای
دلداده تر از من کسی دیدی جنین دلداده ای

دادی جوابم را چنین آتش گرفتم در جنین

عشقم تو بودی باز هم روزم که با تو شب نشد
من گفته بودم با توام اما تو عشقت تب نشد

گفتی بخواه از من که در آن لحظه پیدا می‌کنم
هرچه بخواهی در همان لحظه مهیا می‌کنم

با جیب خالی عاشقی مجنون شدی دیوانه ای
سگ لرزه شب‌ها می‌زنی پیدا کن اول خانه‌ای

محمد خوش بین
مشاهده ۷ دیدگاه ارسالی ...