دیگه هیچ انرژی واسه نگه داشتن آدمای زندگیم ندارم اگه میخوای بری فقط ب.. بیشتر
نوشته بود:
هزار نفر را بوسیدهام تا بتوانم یک نفر را فراموش کنم
و من از اندوه پنهان آدمهایی که
تن به بوسهی فراموشیِ او دادند،
غمم گرفت
همه چیز، خاطره، گفتگوها، بوسهها، همآغوشی پیکرهای دلداده، همه چیز میگذرد!
ولی تماس ارواحی که یکدیگر را لمس کرده
و در میان انبوه اشکال زودگذر یکدیگر را شناختهاند هرگز زدوده نمیشود.
ميليون ها انسان تصميم گرفته اند
كه ديگر احساساتى نباشند.
پوست كلفت شدند
تا ديگر كسى نتواند آزارشان دهد،
اما به بهايى گزاف!
كسى نميتواند آزارشان دهد،
اما دیگر كسى نميتواند شادشان هم كند!
تهش یه جایی بالاخره قبول میکنی که باید رها کنی،
نه چون نخواستی، چون نمیشد.
چون گاهی علیرغم همه تلاشهات،
نمیتونی بعضی چیزها رو تغییر بدی
چقدر جای دیسلایک زیر پست ها خالیه
مرا بخوان به کاکتوس ماندن
بمان کنار من که شعر خواندن
کنار تو به عهد با کویری
که رمز ماست ایستاده مردن
بگو حدیث ما حدیث خون بود
شرارتی که ناشی از جنون بود
بگو چگونه ما واندادیم
بگو که
مردیم و ایستادیم