حسن مصطفایی دهنوی(مصطفی مصطفایی دهنوی )

{ مقدمه } كار نيكي حسن امروز بنا كرد يقين .. بیشتر

حسن مصطفایی دهنوی(مصطفی مصطفایی دهنوی )
۱,۶۱۱ پست
۳۲ دنبال‌کننده
۱,۱۵۹ امتیاز
مرد، متاهل
۱۳۵۵/۰۱/۰۴
ليسانس
دین اسلام
ايران، اصفهان

تصاویر اخیر

الطاف حق
الطاف حق
امام زمان عج
بازنشر کرده است.
حجت خدا
ملک سلیمان
بازنشر کرده است.
مرغان تفکر
خيمه ي آل علي(ع) ،در كربلا برچيده شد
عارفا ، دانا دلـي كن تا رهـا باشـي زِ جهل
هـر دلي دانا نـشد ،جهلي بـر آن پيچيده شد
بـي وفايان گـر نـرفتند راه ، همراه علي(ع)
بي وفايـي شد سبب، روشان زِ ره گرديده شد
هر كه با علم علي(ع)، دشمن شد از بي فهميَش
از همان قهـر خداوندي ، سرش كوبيده شد
اي حسن در حيرتـم ، علمِ خداوند بزرگ
زآن بزرگي،با چه طرزي درعلي(ع) گنجيده شد
٭٭٭
1-رانده 2- ميدانهاي جنگ 3- هيبت – حمله بردن 4- اهل طريقت- پيرو طريقه تصوف 5- ناله و فرياد
دیوان اشعار حسن مصطفایی دهنوی
كي علي(ع) از راه توحيدي به در گرديده شد
آن علي درطول عمرش،حرف حق مي زد مدام
حرف ناحق آن علي(ع) كي زد،كجا بشنيده شد
از جواني آن علي(ع) همراه پيغمبر(ص) برفت
كي ديگر از راه پيغمبر(ص) عقب گرديده شد
ساده پوشيـد و فروتـن بود ، از طرز لباس
زآن لباس بـي تكبّر ، قامتـش پوشيده شد
در مصاف2 جنگ خندق تا به جنگ نهروان
نره شير ، از صولت3 شير خدا ، ترسيده شد
صوفي4 ازآن زُهد و تقوي همرهي شد با علي(ع)
تا كه دست لُخت آن،در ديگ پُر جوشيده شد
بسكه تهمت مي زدند ، مردم براي آن علي(ع)
تهمت بيجا به دور آن علي(ع) پيچيده شد
اي بسا جور و جفا ،كز مردم آمد بر علي(ع)
جور و ظلم مردمان ،گِرد سرش گرديده شد
صد فغان5 از راه و رسم مردمان آن زمان
كي بديدند آن علي(ع) از راه حق بُـبريده شد
آدمان ديدند علي(ع) با علم حق ، شد آشنا
آشنايي شد سبب ، تا نـزد حق بگزيده شد
آه از آن ساعت كه از جور و جفاي شاميان
خيمه ي آل
تا كه مولود علي(ع) در مُلك يزدان ديده شد
محتواي علمِ يزدان ، در علي(ع) سنجيده شد
در حريم كعبه ي حق ، آن علي(ع) آمد پديد
حزب شيطان از حريم ،كعبه اش تاريده1 شد
در زمين كعبه ي حق ، آن علي(ع) پيدا شده
نور الطاف خدايي ، بـر سـرش باريده شد
فاطمه بنت اسد را ، گوهري بودش ميان
گوهرش باشد علي(ع) و در جهان رخشيده شد
آفرين بـر آن مصفا مادر و آن شير پاك
طفلش از آن شيرِ پاك مادرش ، نوشيده شد
در زمان جاهليـت بود و آن دوران بد
تا علي(ع) از جهل آن افراد بد ، رنجيده شد
در مدار دين حق ،بعد از پيمبر(ص) بود علي(ع)
زآن مدار دين حق ، پايـش كجا لغزيده شد
دين توحيدي كه پيغمبر(ص) بر آن امت بگفت
مقام و منصب علي(ع)، يگانه شد به روزگار
به روزگار اين جهان ، يگانه آشكار شد
كسي غلامي علي(ع)، زِ جان و دل كند قبول
كه روشن از ازل دلش، زِ نور كردگار شد
غلام آن علي(ع) منم، اگر قبول آن شَوم
زبان من به مدح آن ، چنان گُل انار شد
به باد خرمن علي(ع)، هر آنكه بي عمل بـزد
نكو اگر عمل نكرد ،لجوج و بي وقار شد
فغان از آنكه در جهان ،طريق حق نمي شناخت
به مثل خر چريد و رفت ،فرو به مرغزار شد
به مرغزار اين جهان ، به چند روز اگر چريد
ولي توان بگويمش ، فـرو به قعـر نار شد
من آن علي(ع) نديده ام، صفات آن شنيده ام
كه از صفات نيك خود، زِ كار بد كنار شد
دقيقه اي نمي توان ،علي(ع) به كار بد شمرد
همين تكامل است از آن،كه كارش افتخار شد
طريق حق همين بُوَد ، برادرا تو بد مشو
هر آنكه بد شود همان، به نزد خلق خوار شد
برادرا تو تشنه اي ، بيـا به آب زندگي
به آب زندگي علي(ع)،چو خضر رهسپار
غبار غم نمي توان ، محبت از دلم بَرَد
محبتي كز آن علي(ع) بر اين دل استوار شد
محبت علي(ع) ، پسر به هـر دلي نـمي رسد
به هر دلي كه با علي(ع)، لجوج وكينه دار شد
طريقه ي علي(ع) بـبين ، به كشتزار اين جهان
به هر كجا عمل كنند، چو باغ و لاله زار شد
چمن سراي دين ما كه سبز وخرم ازعلي(ع) است
علي(ع) در اين چمن سرا ، به مثل آبيار شد
من اين مَثَل كه مي زنم، درخت طيبس علي(ع)
كمال و فضل و دانشش ،درخت ميوه دار شد
علي(ع)چوكنز مخفيـَس،به علم حق چه آشناس
هر آنكه علم آن شناخت ، برايش افتخار شد
پيمبـر(ص) جهانيـان ، كليد گنج معنـوي
سپرده است بر علي(ع)،علي(ع) خزانه دار شد
فضائل علي(ع) كجا ،كسي توان تمام گفت :
چنانكه من بگفته ام ، يكي زِ صد هزار شد
علي(ع) ولي حق بُوَد، به فعلش آشنا منم
كه فعل حق نماي آن، به كام من شعار شد
سخن بگفتن از علي(ع)،به كام من چو معجزس
فتوح روح آن برم چو معجز آشكار شد
شهيد راه حق ع
به صمع اهل معرفت ، بلند افتخار شد
به هر زمان و هر مكان و هر تصادفي كه شد
علي(ع) بر آن عموي خود ، محل اعتبار شد
علي(ع) كه امر و نهي حق،هميشه راند بر زبان
زبان آن به امر حق ، درست رهسپار شد
به روز جنگ در اُحد ،سپاه دين شكست خورد
علي(ع) به پاس دين حق ،به مثل پاسدار شد
عجب دلاوري بُدس، علي(ع) به جنگ شاميان
به جنگ بدر شاميان ،مظفرين شعار شد
شكوه خيبري شكست،چو آن علي به عزم جنگ
به عزم جنگ خيبري،به اسب خود سوار شد
ديار يابس1 آن زمان شكست خورد،چون علي(ع)
به امر ختم المرسلين ، به جنگ آن ديار شد
بدست تيغ آن علي(ع) ،به روز جنگ مشركين
تبارك اللهي عطا ، بدست ذوالفقار شد
رواج دين احمدي،زِ دست وتيغ آن علي(ع) است
علي(ع) ولي حق بُوَد ،چنان كه آشكار شد
به پاس دين احمدي،علي(ع) چنان كمر بـبست
كه تلخ كام دشمنان ، به مثل زهر مار شد
بناي معرفت علي(ع) ، نهاد آن شبي كه ديد
هجوم دشمنان ، سوي محمد(ص) ك
به صمع اهل معرفت ، بلند افتخار شد
به هر زمان و هر مكان و هر تصادفي كه شد
علي(ع) بر آن عموي خود ، محل اعتبار شد
علي(ع) كه امر و نهي حق،هميشه راند بر زبان
زبان آن به امر حق ، درست رهسپار شد
به روز جنگ در اُحد ،سپاه دين شكست خورد
علي(ع) به پاس دين حق ،به مثل پاسدار شد
عجب دلاوري بُدس، علي(ع) به جنگ شاميان
به جنگ بدر شاميان ،مظفرين شعار شد
شكوه خيبري شكست،چو آن علي به عزم جنگ
به عزم جنگ خيبري،به اسب خود سوار شد
ديار يابس1 آن زمان شكست خورد،چون علي(ع)
به امر ختم المرسلين ، به جنگ آن ديار شد
بدست تيغ آن علي(ع) ،به روز جنگ مشركين
تبارك اللهي عطا ، بدست ذوالفقار شد
رواج دين احمدي،زِ دست وتيغ آن علي(ع) است
علي(ع) ولي حق بُوَد ،چنان كه آشكار شد
به پاس دين احمدي،علي(ع) چنان كمر بـبست
كه تلخ كام دشمنان ، به مثل زهر مار شد
بناي معرفت علي(ع) ، نهاد آن شبي كه ديد
هجوم دشمنان ، سوي محمد(ص) ك
« فضائل علي(ع) »
وظيفه ي تو اي بشـر ، نمـاز با وقـار شد
نزول آن در آن حجاز ، زِ امر كردگار شد
كتاب امر حق ببين،زِ خواهش محمد(ص) است
زِ همت محمدس(ص)، درست و استوار شد
پيمبري در آن زمان ، به امر حق ، بـشد عيان
كه نام ختم المرسلين ، به نامش انتشار شد
پيمبر خداي ما ، مسائل جهان بگفت:
پيمبري چو ختم شد، جهان بر اين قرار شد
طريق وحي از خدا ، چو بر پيمبرش رسيد
براي جهل بولهب ، چه سخت و ناگوار شد
تمام همرهانشان ، چو ديدن آن كتاب حق
به ضد كارشان بُوَد ، اگر كه اين به كار شد
پيمبر جهانيـان ، طريق راه حق نـمود
عدوي آن به راه دين ، شرور و كينه دار شد
علي(ع) پسر عموي آن، به جنگ بر عدوي آن
به هرچه در توان بُدش،برآن عمو چو يار شد
بساط ظلم بولهب ،اگر چه بر علي(ع) رسيد
ولي به مدت زمان ، چو گرد روزگار شد
ببين تو فيض ايزدي،هر آنكه ظلم را كشيد
به صمع اهل معرفت ، بلند
بازنشر کرده است.
الطاف حق