ساواش

خوش به حال عروسک آویزان به آینه ماشین کل پستی و بلندی زندگیش را فقط .. بیشتر

ساواش
۵,۱۴۵ پست
۳۰ دنبال‌کننده
۵۱,۰۸۰ امتیاز
مرد، مجرد
دین اسلام
ايران
زندگی مجردي
سربازی نرفته ام
سیگار نميکشم
iphone12
hyundai sonata

تبلیغات

تصاویر اخیر

بازنشر کرده است.
بهمون مداد مشکی دادنو میگن دنیاتُ رنگی کن
خدایا!
کدام نقطه از زمین از تو خالی‌است
که خلق تو را در آسمان ها میجوید...
ای ناز تو بهترین سرآغاز
چشمی به نیاز ما بیانداز
بس
بگفتم
کو
وصال
و
کو
نجاح

برد
این
کوکو
مرا
در
کوی
تو
در این دنیا
همہ مسافر بودیم
اما!
بجاے نمازهایمان ،
دل هایمان شکسته بود...!
بیزاری‌ات مجالِ خداحافظی نداد

آهسته گفتمت: «به‌سلامت...»، گریستم
‌ ‌ ‌‌
‏هر آدمی شكل خودشه.
‏برچسب بد و خوب نزن رو آدما.
‏اگه ميتونی به همون شكل دوستش داشته باش، اگه نميتونی بی دلخوری ، بی قضاوت بذارش كنار .
گفت پیری : درد بی درمان بگیری بچه جان
او دعـای کارسـازی کرد و من عــاشق شدم !
این روزها گرانی بیداد میکند!
اما صداقت گران ترین جنس شده!
و بهای آن انسانیتی است که به دست فراموشی سپرده شده...

‍‌
هر چه کمتر از هم توقع داشته باشید
خوشبخت ترید ..


خوش آن شوریدهٔ شیدای بی‌دل
که مدهوش تماشای تو باشد
دلم با غیر تو کی گیرد آرام
مگر مستی که شیدای تو باشد

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌
🍃

لب خشکیده ی مارا نظری کن جانا
جز
لبت
بوسه
مگر
ارزش
چیدن
دارد

شهـــــــــــــــــــریار
بازنشر کرده است.

ما یار ندیده

تب معشوق کشیدیم... !

👤صائب تبریزی
مشاهده ۴ دیدگاه ارسالی ...
دلبرا !
در هوس ديدن رويت
دل من تاب ندارد،
نگهم خواب ندارد ، قلمم
گوشه دفتر
غزل ناب ندارد.
همه گويند به انگشت اشاره
مگر اين عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟!
در گذرگاه زمان خيمه شب بازي دهر
با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد،
عشقها مي ميرند
رنگها،رنگ دگر مي گيرند
و فقط خاطره هاست
كه چه شيرين و چه تلخ
دست ناخورده به جا مي مانند...

مشاهده ۳ دیدگاه ارسالی ...
حکم دل کردم... وليکن اول بازی بريد
دل بدستش داده بودم پس چرادل ميبريد!؟!

نوبتی ديگر گذشت و نوبت من باز شد
شک و ترديد صدور حکم هم آغاز شد

چشم در چشم حريف وديگری بردست يار
بر زمين انداختم سرباز دل را بيقرار

اشتباهی کرده بودم، آس دل دستش نبود
هيچ خالی مثل خال هندوی مستش نبود

شاه داشت اما حريفم بی بی دل را ربود
برگ های بی ثمر از دست من افتاده بود

بعد از آن بازی نگشتم من دگر گرد قمار
نه گذرکردم ازآن کوچه، نه آن شهر و ديار...!