RoSe
۱,۳۸۷ پست
۳۱ دنبال‌کننده
۱۴,۴۰۶ امتیاز
زن، متاهل

تصاویر اخیر

من تا لبِ خانه

به گرمایِ چای فکر می‌کردم؛

اما راه،

کنارِ دوستی ایستاد

که ناگهان به من احتیاج داشت.

چای سرد شد،

روز از قرارش برگشت،

و من ماندم با خستگیِ راه

و دلِ نگرانِ او…

گاهی زندگی

درست پیش از رسیدن،

ما را به ایستادن

دعوت می‌کند...
قانون اول بقا: هیچ‌وقت کسی که تو فکرِ کوتاهیِ موئه رو تنها نذارید! چون خطرِ یه تصمیمِ آنی و یه پشیمونیِ همیشگی، خیلی زیاده. موافقید؟
مشاهده ۲۰ دیدگاه ارسالی ...
  • RoSe

    صادقانه بگم اصلا هیچ وقت جزو دغدغه هام نبوده و هیچ اطلاعاتی ندارم پس نظری هم ندارم

  • حامد ام

    مگه ادم فقط در مورد دغدغه هاش اطلاعات کسب میکنه
    عجیبه...

و ۱ کاربر دیگر بازنشر کرده‌اند.
‌
خشمگین نیستم که تا امروز
نرسیدم به آرزوهایم!💐

🎙#باران_نیکراه😍

࿐჻❥⸙🦋⸙❥჻࿐
  
بازنشر کرده است.
هیچ‌کس نمی‌تواند تضمین کند که مسیر رسیدن به آرزوهایت همیشه آسان باشد؛
گاهی باید از روزهایی عبور کنی که پر از تردید، خستگی و ناامیدی‌اند.
اما یادت باشد سخت بودن مسیر،
به این معنا نیست که در مسیر اشتباهی قرار گرفته‌ای.

اگر امروز توانت کم شده، کمی استراحت کن،
نفس بکش و دوباره ادامه بده.
لازم نیست همه‌چیز را یک‌باره درست کنی؛
گاهی فقط یک قدم کوچک کافی است
تا دوباره امید در دلت زنده شود.

به خودت فرصت بده،
به تلاش‌هایت احترام بگذار
و باور داشته باش که آینده هنوز پر از اتفاق‌هایی است
که امروز حتی تصورشان را هم نمی‌کنی...
و ۲ کاربر دیگر بازنشر کرده‌اند.
خیلی‌هامون داریم حیف می‌شیم...
و تلخ‌ترین قسمتِ زندگی، همین حیف شدنه؛
وقتی آدم‌هایی رو می‌بینی که چقدر به دلت می‌شینن،
اما درست وقتی پیداشون می‌کنی که دیگه برای موندن، خیلی دیره...

یکی رو می‌بینی و با خودت می‌گی:
کاش زودتر شناخته بودمت...
کاش زندگی قبل از این‌همه تعهد، قبل از این‌همه اجبار، ما رو سرِ راه هم قرار می‌داد...

گاهی یکی رو می‌بینی که تمام چیزهاییه که دلت می‌خواسته،
اما حالا سهمِ زندگیِ یکی دیگه‌ست؛
و تو می‌مونی و حسرتِ آشنایی‌ای که دیر اتفاق افتاد...

نمی‌دونم نسل ما تاوانِ چی رو پس می‌ده؛
تاوانِ احترام به بزرگ‌ترها؟
تاوانِ نجابت و سکوت و تحمل؟
تاوانِ انتخاب‌هایی که با عقل کردیم، وقتی دلمون هنوز هزار تا حرفِ نگفته داشت؟

شاید ما نسلی بودیم که زودتر از موعد، مسئول شدیم؛
قبل از اینکه خودمون رو بشناسیم، زندگی ساختیم...
قبل از اینکه تکلیف دلمون روشن بشه، پای تعهدهایی ایستادیم که پای یک بچه هم وسطش بود؛
بچه‌ای که هیچ سهمی در سردرگمیِ ما نداشت، اما سزاوارِ تمام عشق و آرامشِ دنیاست.
  • پدرام

    و حالا خیلی‌هامون موندیم و زندگی‌هایی که باید حفظشون کنیم، دل‌هایی که فرصتِ زیستن پیدا نکردن، و آرزوهایی که حتی فرصتِ انتخاب شدن هم نداشتن...
    شاید دردناک‌ترین شکلِ باختن این نباشه که به چیزی نرسی؛ اینه که تمام عمر، آدمِ خوبی برای همه باشی، جز خودت... و یک روز بفهمی در تمام این سال‌ها، خودت هم از آن‌هایی بودی که حق داشتند خوشبخت باشند.

دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.
یادمه یه بار بهم گفت مطمینم اگر تو بودی خیلی زودتر از اینها می اومدی چقدر تلخه یاداوریش و اینکه الانم اگرراهی بود حتما....
بازنشر کرده است.
درست یکی مثل تو....🍃🌸
بازنشر کرده است.
.

تو در منی ، نه چون خاطره‌ای گذرا
که چون روحی جاودان در جان
من بی‌تو همانند آسمان بی‌خورشیدم
و با تو هر لحظه بهاری بی‌پایان

آری؛
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی????

.
بازنشر کرده است.
به هر جانب که رو آرم، نظر بر چشم او دارم

که صید زخمی از صیاد خود غافل نمی گردد

صائب تبریزی
بازنشر کرده است.
امروز باز از همان جاده جنگلی رد شدم…
جنگل هنوز هم همانقدر زیباست اما هر درختش بویِ دلتنگی می‌داد، اما من به همین جنگل قول دادم که دوباره با هم از این مسیر بگذریم.....
بازنشر کرده است.
هیچ زنی را
در هیچ کجای دنیا
نمیتوانی پیدا کنی که به یکباره
عاشق مردی شود.
زن‌ها آرام‌آرام
در یک مرد
جوانه می‌زنند.
اینجور عشق های یک زن را،
هیچ تبری نمی‌تواند
از پا دربیاورد...
بازنشر کرده است.
شاید گاهی کمی دیر بلند شوم و خودم را جمع و جور کنم اما می‌دانم که بلند می‌شوم خودم را محکم می‌تکانم سرم را بالا می‌گیرم و جوری ادامه می‌دهم که هیچ‌کس باور نکند همین چند لحظه‌ی قبل، با چه رنج و اندوهی به زمین افتاده‌بودم و چقدر غمگین بودم!

شاید دیر شاید سخت اما می‌دانم که به اهدافی که در ذهنم دارم خواهم‌رسید چرا که دارم سخت تلاش می‌کنم و قطعا فرق است میان رودی که به قصد اقیانوس به راه افتاده با مردابی که ایستاده و آرزوی دریا شدن دارد
چیزی که مشخص بود این بود که من اجازه نمی‌دادم اوضاع همین‌طور بماند و هرطور شده یک کاری می‌کردم....
بازنشر کرده است.
فکر کردن ِ به تو
قهوه ی عصرانه ی هرروز من است
تلخ است ،اما سرحالم میکند
برای به تحریر درآوردن
عاشقانه هایی ناب
ڪه
وامدار ِ خیالِ خوش خاطرات توست ...

فکر کردن به تووو
شاعرم میکند
شاعری که دفترش پر است از
واژه های ناب و موزون
فکر کردن به تو
برکتِ غزلهای من است
بازنشر کرده است.
ما در دلتنگی دستی نداشتيم؛
و در فاصله‌ای كه داشتيم، هزار دست داشتيم!
سلام بر تو كه حقيقتا دلتنگِ توام؛
و سلام بر من، برای آنكه دلتنگم.

محمود درويش