هیچ زنی را
در هیچ کجای دنیا
نمیتوانی پیدا کنی که به یکباره
عاشق مردی شود.
زنها آرامآرام
در یک مرد
جوانه میزنند.
اینجور عشق های یک زن را،
هیچ تبری نمیتواند
از پا دربیاورد...
شاید گاهی کمی دیر بلند شوم و خودم را جمع و جور کنم اما میدانم که بلند میشوم خودم را محکم میتکانم سرم را بالا میگیرم و جوری ادامه میدهم که هیچکس باور نکند همین چند لحظهی قبل، با چه رنج و اندوهی به زمین افتادهبودم و چقدر غمگین بودم!
شاید دیر شاید سخت اما میدانم که به اهدافی که در ذهنم دارم خواهمرسید چرا که دارم سخت تلاش میکنم و قطعا فرق است میان رودی که به قصد اقیانوس به راه افتاده با مردابی که ایستاده و آرزوی دریا شدن دارد
چیزی که مشخص بود این بود که من اجازه نمیدادم اوضاع همینطور بماند و هرطور شده یک کاری میکردم....
دوست داشتم سفر می بودم
نه سفری که فقط پاها را جا بهجا کند
سفری که دل را آرامآرام از شلوغی دنیا بیرون بکشد و به سکوتی گرم بسپارد...
جایی دور ...خیلی دور...
جایی که آدمها کم باشند و نگاه ها صادقتر از حرف ها
جایی که باد آرام از کنار درخت ها رد شود
و انگار چیزی را آهسته در گوش زمین زمزمه کند...
دوست داشتم آنجا باشم....
کنار جادهای که به هیچ عجلهای بدهکار نیست
زیر آسمانی که بی قضاوت نگاهم کند
و در حضوری که تو را یادم بیاورد
نه با صدا... با حس!
کاش میشد در همان قاب های ساده گم شوم
جایی شبیه فیلم های بیادعا و آرام #کیارستمی
که عشق را فریاد نمیزنند
فقط اجازه میدهند آرام اتفاق بیفتد...
و شاید آنجا...
اگر تو هم سهمی از این سفر باشی
دیگر هیچ دوری ای دور نیست
و هیچ سکوتی تنها!